ارزیابی
درس های قيام
بهمن 1357
در چند
هفته پیش دولت
سرمایه داری تلاش
کرده است که
کمر کارگران
اتوبوسرانی
را بشکنند و
با ارعاب سایر
کارگران
افتراق را
تشدید کنند.
کارگران شرکت
واحد به درستی
درک کرده اند
که تنها راه
کسب حقوق
اولیه
سندیکالیستی،
استفاده از
ابزاری است که
سرمایه داران
را وادار به
پذیرش آن می
کند؛ یعنی سازماندهی
اعتصاب. همان
اعتصاباتی که
توسط کارگران
شرکت نفت و سایر
کارگران
ایران در بهمن
1357 منجر به
سرنگونی نظام
شاهنشاهی شد.
نسل جوان
ايران پا بر
عرصه مبارزات
ضد سرمایه داری
برای کسب
دمکراسی و آزادی،
نهاده است، و
دریافته که ريشه
تمام فلاکت
ها، بيکاری
ها، بی مسکنی
ها و عدم آزادی
و آسايش روحی
و فکری، در
نظام سرمايه
داری ايران
نهفته است.
اما، مهم تر
از اين تجارب
عينی، درس های
قيام بهمن
برای جوانان و
کارگران
پيشرو و زنان
ايران می
تواند راه
گشايی مبارزات
دوره آتی آن ها
باشد. در
ارزيابی قيام
بهمن تنها نمی
توان به «قيام»
و مبارزات
«قهرمانان»
مردم عليه
استبداد
پهلوی اشاره
کرد. در اين
امر ترديدی
نيست که بدون
از خود
گذشتگی،
مقاومت و
مبارزه وسيع مردم
ايران به ويژه
کارگران و
زحمتکشان، آن
قيام به ثمر
نمی رسيد.
اما، مسأله
اين جاست که
آن قيام عظیم
در مدت زمان
کوتاه به شکست
انجاميد.
رهبری قيام از
دست کارگران،
جوانان، مليت
ها ستمديده و
سربازان و
نيروهای مسلح
مردمی، خارج
شد و به دست
همان ساواکی
های سابق و
ارتش و
پاسداران و سرمايه
داران سپرده
شد. در
چنین وضعیتی و
در آغاز 27
سالگرد قیام
بهمن 1357، بررسی
درس های آن می
تواند کمک در
راستای
مبارزات آتی
کارگران پیشرو
باشد.
ريشه های
بحران
اقتصادی
در واقع از
بدو ادغام
ايران در
بازار جهانی
سرمايه داری،
بحران دائمی
اجتماعی
گريبان گير
جامعه ايران
گرديد. اين
مسأله البته
تنها ويژه ی
ايران نبوده
که شامل اکثر
کشورهای واپس
مانده می
گردد. اما، در
ايران از دوره
قاجار اثرات
ادغام آن در
نظام
امپرياليستی
به وضوح ديده
می شود. تحت
فشار کشورهای
امپرياليستی،
به ويژه روسيه
تزاری از شمال
و بريتانيا از
مرزهای شرق،
دولت قاجار
تحت استيلای
مالی حکومت
های
امپرياليستی
در آمد.
سلاطين
قاجار، برای
رفع نياهای
مالی دولت و
دربار، به
ويژه در مورد
ايجاد ارتش و
وسايل جنگ های
ايران- روس، مجبور
به دريافت وام
های کلان از
سرمايه داران
خارجی شده و
در مقابل
امتيازات
اقتصادی کلانی
به آنها اعطا
کردند. بدين
ترتيب راه برای
سرازير شدن
کالاهای
مصنوعی غرب به
بازارهای
محدود ايران
باز شد. از سوی
ديگر، دولت آغاز
به فروش
رساندن مناصب
دولتی و املاک
سلطنتی و
خالصه به
بازرگان و
ثروتمندان
ايرانی کرد.
در نتيجه،
مالکيت خصوصی
بر زمين رشد
کرد و اين
تأثير
مستقيمی بر
وخيم شدن
وضعيت دهقانان
گذارد. انقلاب
مشروطه تحت
چنين وضعيتی
به وقوع
پيوست.
شکست دولت
تزار در جنگ
ژاپن و روس و
انقلاب 1905 روسيه،
نيز در گسترش
جنبش عليه
دولت قاجار
تأثير گذارد.
سرنگونی
تزاريزم در
سال 1917 نقطه
عطفی بود درمبارزات
ضداستبدادی
در ايران.
پيروزی
انقلاب اکتبر
1917 روح نوينی در
جنبش های
منطقه دميد.
اما از سوی ديگر
دولت
انگلستان را
مصمم کرد تا
در مقابل اين
جنبش ها (به
ويژه تأثير آن
در هندوستان)
به ايجاد
حکومت های
مرکزی قوی
مبادرت کرده
تا از گسترش جنبش ها
جلوگيری به
عمل آورد. يکی
از
دستاوردهای
آن در ايران
تشکيل بيست سال
اختناق «سياه»
رضاشاهی بود.
در شهريور 1320،
با فرار
رضاشاه و
فروپاشی ارتش
ايران، تحت
تأثير اشغال
ايران توسط
نيروهای متفقين،
بار ديگر
گشايش هايی در
ايران ايجاد گشت.
در زمان
کوتاهی، جنبش
های مليت های
ستمديده کُرد
و آذری عليه
ستم ملی شکل
گرفتند و به
پيروزی هايی
نيز دست
يافتند. جنبش
کارگران، به
ويژه کارگران
صنايع نفت،
برای نخستين
بار در تاريخ در
سطح سراسری
تحقق يافتند.
اما، خيانت
های بورکراسی
شوروی به جنبش
آذربايجان،
آن جنبش را به
شکست انجاميد.
سياست های سازش
کارانه «حزب
توده» نيز
جنبش کارگری
را به کج راه
برده و اعتصاب
ها و مبارزات
کارگری را به
شکست انجاميدند.
در پی آن، دست
دولت برای
حمله به جنبش
کردستان و
آذربايجان
باز ماند.
اما راست روی
های حزب توده
(خواست اعطای
امتياز نفت
شمال به
شوروی) و سپس
«چپ»روی های آن
(در مقابل
جنبش ملی شدن
نفت) به
تنهايی حرکت
هايی توده ئی
مردم ايران را
مسدود نکرد،
که «جبهه ملی»
در رأس جنبش
ملی شدن نفت
قرار گرفته و
ضربه مهلک را
بر پيکر آن زد.
در واقع جبهه
ملی از جنبش «ملی»
بيشتر هراسيد
تا از سلطنت!
جبهه ملی بارها
کوشيد تا جنبش
توده ئی را
پراکنده
ساخته و به
مطالبات خود
از طريق زده و
بند با دربار
و بندبازی بين
دولت های
امپرياليستی،
نايل آيد.
اما، اين
مانورهای
عاقبت خود جبهه
ملی را نيز
فدا کرد.
توده هايی که
در 30 تير عليه
سلطنت به پا
خواسته بودند
در 28 مرداد دليلی
برای دفاع از
حکومت مصدق
نيافتند. کودتای
28 مرداد، دوره
ی تثبيت
ارتجاع، در واقع
نتيجه سياست
های اشتباه
حزب توده و
جبهه ملی بود.
در دوره ی
پيشا قيام 1357،
با قطبی شدن و
تشديد بحران
ساختاری
سرمايه داری
دوره ی شاه،
تضادهای اجتماعی
نيز حاد
گشتند. زمينه
اساسی بحران
سياسی آن
دوره، بحران
اشباع توليد
سرمايه داری بود.
به سخن ديگر،
بخش های موجود
توليد صنعتی
با محدوديت
های ساختاری مواجه
شدند. توليد
وسايل توليدی
(ماشين آلات
اساسی توليدی)
اجازه توسعه
نمی يافتند،
تنها توليد
متکی بر وسايل
مصرفی بود
(توليد کفش
ملی، تيرآهن و
غيره). توليد و
سرمايه گذاری
در کشاورزی
نيز رو به
کاهش مطلق می
رفت. بيکاری
ازدياد يافته
و فقرای شهری
ناراضی
افزايش يافتند.
ناتوانی دولت
شاه در مهار
کردن بحران، منجر
به فرار
سرمايه شد. در
نتيجه زمينه
عينی برای
قیام
بهمن 1357
فراهم آمد.
بحران رهبری
جنبش
رهبری قيام
بهمن 1357 به چند
علت به دست
روحانيت افتاد.
اول، در کل
دوره اختناق
بيست و چند
ساله ی پس از
کودتا، حکومت
شاه به پراکنده
نگه داشتن و
متفرق کردن
جنبش کارگری و
نيروهای
وابسته به آن
توفيق حاصل
کرده بود. برخلاف
آن چه
اپوزيسيون
راست امروزه
ادعا می کنند.
هيچ يک از
مخالفان رژيم
از کوچک ترين
آزادی بيان،
سازماندهی و
تجمع
برخوردار نبودند.
در صورتی که
در مساجد و
حسينيه ها بر
روی مخالفان
مذهبی باز
بود. گرچه
مخالفان مذهبی
نيز قربانی
دستگيری ها،
شکنجه ها و
اعدام ها توسط
ساواک گشتند،
اما اين ها
قابل مقايسه
با ساير
نيروهای
اپوزيسيون
نبود.
دوم، خرده
بورژوازی، در
اثر ادغام
ايران در نظام
امپرياليستی
و به ويژه رشد
مشخص سرمايه
داری در دو
دهه پيش از
قيام بهمن،
آسيب فراوان
ديده و به
مخالفان و
معترضان
سياست های
رژيم شاه تبديل
شده بودند.
نفوذ روحانيت
در درون اين
قشر سنتاً
بسيار عميق
بوده و در
نتيجه قادر به
بسيج مخالفان
عليه رژيم شاه
شدند. در واقع
پايه مادی
آخوندها اين
قشر بودند که
مسايل شان توسط
عوام فريبی
های روحانيت
مبنی بر
«عدالت خواهی»
و «تساوی طلبی»
اسلامی و تظلم
جويی شيعه بر
آورده می شد.
سوم، نبود
رهبری جنبش
کارگری و نقش
مخرب حزب توده
و جبهه ملی و
اتحاد آنان
منجر به تحميل
رهبری
روحانيت بر
جنبش توده ئی
گشت. اما،
مسبب اصلی
استقرار و
تثبيت موقعيت
ضعيف و متزلزل
اوليه رژيم،
کجروی ها در
سياست های
«سازمان چريک
های فدايی خلق
ايران» و
«سازمان
مجاهدين خلق
ايران»، بود.
اين دو سازمان
که از اعتبار
بسياری ميان
جوانان و
کارگران
برخوردار
بودند، به علت
نداشتن برنامه
مشخص
مداخلاتی و
ارزيابی صحيح
از ماهيت
واقعی رژيم
خمينی، سر
تعظيم در
مقابل «روحانيت
مبارز و
مترقی» فرود
آوردند و کل
نيروهای جوان
«چپ» را فدای
ندانم کاری
سياسی خود
کردند. اولی
با به ارث
بردن سياست
های
استالينيستی
تشکيل بلوک
طبقاتی، رژيم
را در ابتدا
«ضد
امپرياليست» و
«متحد» طبقه
کارگر معرفی
کرد و دومی به
عنوان يک
سازمان خرده
بورژوا در
مقابل رژيم
تمکين کرد.
برای نمونه،
يک سال پس از
قيام، در زمان
انتخابات
نخستين رياست
جمهوری،
سازمان چريک
های فدايی
خلق، در نشريه
کار شماره ی 43،
به جای تشکيل
يک اتحاد عمل
گسترده از صف
مستقل
کارگران و
نيروهای
انقلابی و
مارکسيست، با
انتشار رئوس
«برنامه
حداقل» و خالی
کردن صحنه
انتخاباتی،
حمايت از
مسعود رجوی را
توجيه کرد.
چند روز قبل
از انتخابات
نيز نماينده
سازمان
مجاهدين نيز
به فرمايش
«فقيه اعظم»
کانديداتوری
خود را پس
گرفت و کليه
«متحدان»
کمونيست خود
را خلع سلاح
کرد! اين گونه
ندانم کاری
های سياسی
منجر به ايجاد
«فرصت طلايی»
برای رژيم در
سازماندهی و
تدارک نيروهای
ضدانقلابی
عليه کارگران
و نيروهای
انقلابی گشت.
«چپ روی»های
اين دو سازمان
پس از اين دوره
نتوانست
سياست های
اشتباه دوره
اوليه آنها را
خنثی کند و
خود آنها نيز
فدای اشتباهات
گذشته گشتند.
البته در
مرحله بعدی،
نقش حزب توده
در هم کاری
نزديک با هيئت
حاکم
«ضدامپرياليست»!
تأثيرات مخربی
گذاشته و رژيم
را در «تمام
سطوح» تقويت کرد.
حزب توده بار
ديگر نشان داد
که در چالش
های طبقاتی در
کدام سنگر
قرار می گيرد.
بهای اين
«خدمات» به
سرمايه داری
ايران را،
آنها نيز
پرداختند.
چنان چه در آن
دوره، گرايش
سوسياليزم
انقلابی
(مارکسيزم
انقلابی) از
حداقلی از
نيرو در درون
پیشروی
کارگری
برخوردار
بود، از همان
ابتدا در
مبارزات
پيرامون حقوق
دمکراتيک
شرکت کرده و رهبری
مبارزات
ضداستبدادی و
ضدسرمايه
داری را به دست
گرفته و نقش
تعيين کننده
ئی ايفا می
کرد، انقلاب
مسير متفاوتی
را طی می کرد.
ضرورت تشکيل
حزب پيشتاز
کارگری
گرچه در
تاريخ، امکان
پيروزی قيام
ها و انقلاب
ها عليه حکومت
های مستبد
وجود داشته،
اما بدون يک
حزب پیشتاز
کارگری، مجهز
به برنامه
انقلابی،
پيروزی نهايی
تضمين نشده و
نخواهد شد.
قيام بهمن نمايانگر
چنين واقعيت
تاريخی ی بود.
قيام توسط قشرهای
ستمديده مردم
ايران و به
ويژه کارگران صنعت
نفت سازمان
يافت. رژيم
سرمايه داری
شاه سرنگون
شد. اما، از
آنجايی که
سازماندهی متشکلی
وجود نداشت،
رهبری انقلاب
به دست يک گرايش
ضدانقلابی
ديگر، افتاد.
سرمايه
داران و
متحدان ملی و
بين المللی
شان برای به
کج راه کشاندن
انقلاب تدارک
ديدند؛ در صورتی
که نيروهای
انقلابی که در
رأس جنبش کارگری
قرار گرفته
بودند، چنين
تدارکی را
نديدند.
بديهی است که
بدون تدارک
سياسی،
تشکيلاتی و
آموزشی، طبقه
کارگر قادر به
حفظ
دستاوردهای
خود نخواهد شد.
چنین
اقداماتی نيز
تنها توسط يک
حزب پيشتاز
کارگری امکان
پذير است.
حزبی که طی
دوره ی از مداخلات
مستمر در درون
طبقه کارگر،
اعتبار و اعتماد
حداقل قشر
پيشروی
کارگری را به
خود جلب کرده
باشد.
برای توفيق
درانقلاب آتی
چنين درسی
بايستی توسط
نيروهای چپ
کارگری در نظر
گرفته شود.
وظيفه کليه
نيروهای
سوسياليست
انقلابی
تشکيل يک اتحاد
عمل «ضد
سرمايه داری»
همراه با
تدارک ايجاد
يک حزب پيشتاز
کارگری است.
اين تدارک
بايستی از هم
اکنون صورت
پذيرد. زيرا
که در دوره
اعتلای
انقلابی تنها
نيروهايی که
از پيش چنين
سازماندهی را
ديده باشند قادر
به تأثير
گذاری و نفوذ
در درون طبقه
کارگر خواهند
بود.
خيانت
بورژوازی
در هر
انقلابی
بورژوازی با
«ظاهر»
متفاوتی برای
تحميق توده ها
نمايان می
شود. در قيام
بهمن نيز
بورژوازی
ايران پس از
قطع اميد از
رژيم شاه به
شکل يک رژيم
سرمايه داری
ديگر، ملبس به
جامه ی
«روحانيت»
ظاهر گشت.
ديری نپاييد
که اکثريت
مردم ايران به
ماهيت واقعی
رژيم سرمايه
داری پی
بردند.
يکی از درس
های قيام بهمن
اين است که
کارگران پيشرو
نبايستی تحت
هيچ وضعيتی به
هيچ يک از گرايش
های بورژوازی
اعتماد کنند.
بورژوازی با هر
لباسی که ظاهر
گردد، هدفی جز
خيانت به
آرمان های
توده های
کارگر و
زحمتکش
نداشته و
نخواهد داشت.
تزلزل خرده
بورژوازی
گرايش های
خرده بورژوا
در هر انقلابی
بين دو قطب
اصلی جدل
طبقاتی
(پرولتاريا و
بورژوازی) در
نوسان اند.
اين «گرايش»
مابينی که به
ظاهری آراسته
و «راديکال» پا
بر عرصه جدل
طبقاتی می
گذارد، به سمت
و سوی طبقه ئی
که قدرت
بيشتری را در
نهايت به جنگ
می آورد، می
رود.
تجربه قيام
بهمن نشان داد
که بخشی از
خرده بورژوازی
به علت نبود
يک سازمان
سراسر
انقلابی، به
نيروی «ضربت»
ضدانقلاب
تبديل گشته و
شکست انقلاب را
تسريع کرد.
تنها دهقانان
فقير، مليت
های ستمديده و
زنان و جوانان
راديکال از
متحدان پرولتاريا
هستند. ساير
قشرها متزلزل
خرده
بورژوازی
قابل اعتماد
نيستند.
ناپيگيری
گرايش «چپ»
قيام بهمن
نشان داد که
از سازمان های
«راديکال»
خرده بورژوا
که با به يدک
کشيدن نامه ای
«کمونيست»،
«کارگر»، «خلق» و
«فدايی» پا به
عرصه حيات سياسی
می گذارند، و
گاهی نيز از
«پايه»ی
اجتماعی نيز
برخوردار شده
و «شهيد» نيز می
دهند، نمی
توان توقع داشت
که پيگرانه و
تا انتها بدون
لغزش های «اساسی»
در جبهه
پرولتاريا
باقی بمانند.
داشتن «پايه
اجتماعی» و
اعطای «شهيد» و
«از خود
گذشتگی»، گرچه
قابل
تقديرند، اما
الزاماً مشی
صحيح سياسی را
تضمين نمی
کند.
اين گرايش ها
تا برش کامل
از برنامه های
ناروشن خرده
بورژوايی و
الحاق به صفوف
کارگران
پيشرو در
راستای ايجاد
حزب پيشتاز
کارگری و
پذيرش عملی
برنامه
سوسياليزم
انقلابی، به
سياست های
زيگزاگ وار
«چپ گرايانه» و
«راست
گرايانه»،
همان طور که
طی انقلاب
اخير بطور
سيستماتيک
انجام دادند،
ادامه داده و نقش
تعيين کننده و
مؤثر در
انقلاب آتی
ايفا نخواهند
کرد.
مازیار
رازی
20 بهمن 1384
ضمیمه:
قيام
های بهمن ماه
و پيامدهای آن
سندی
را که در زير
مطالعه می
کنيد،
اطلاعيه ايی
است که توسط
«حزب کارگران
سوسياليست» به
تاريخ 18 بهمن 1358،
در نشريه «چه
بايد کرد» به
مناسبت اولين
سالگرد قيام
بهمن انتشار
يافت. اين سند
به عينه نشان می
دهد، علی رغم
اين که اکثريت
جريانات
استالينيست
به دنبال
روحانيت
افتاده
بودند، تعدادی
اندکی از
مبارزان به
ماهيت
ارتجاعی
روحانيت پی
برده و به
افشای ماهيت
ارتجاعی
بورژوازی
تازه به قدرت
رسيده،
پرداخته
بودند.
يک
سال از قيام
با شکوه، خيره
کننده و عظيم
زحمتکشان
ايران می
گذرد. در بهمن
57، کارگران،
نيمه
پرولترها،
تهيدستان
شهری، زنان،
روشن فکران و
جوانان
انقلابی به
طور مستقيم در
سرنوشت خويش و
سازمان تاريخ
ايران دخالت
کردند. قيام
حماسی
زحمتکشان از
برخورد
مسلحانه
سربازان گارد
شاهنشاهی و
نظاميان
مرتجع از يک
سو و همافران
و مردم
ستمديده
تهران از سوی
ديگر آغاز شد
و به يکی از
بزرگ ترين
حرکات
مسلحانه و
قيام های مردم
تمامی تاريخ
منتهی گرديد. اين
قيام با شکوه
سلطنت و نظام
پوسيده و
متعفن
پادشاهی را به
زباله دان
تاريخ افکند،
رژيم سرسپرده
و خائن بختيار
را واژگون کرد
و تلاش او را
در رسيدن به
توافق با
سلسله مراتب
مذهبی بی اثر
کرد. در فاصله
ده روزه
بازگشت خمينی
به ايران تا
پيروزی قيام
در 22 بهمن،
سلسله مراتب
مذهبی و دولت
منتصب خمينی،
يعنی دولت
بازرگان تمامی
تلاش خود را
به کار گرفت
تا به گونه ای
به مصالحه با
بختيار دست
يابد. اما کل
مذاکرات با
قيام مردم
زحمتکش- قيامی
که يکسره از
عهده کنترل هر
دو طرف خارج
بود- نقش بر آب
شد.
قيام
21-22 بهمن به
دنبال ماه ها
مقابله رو در
روی مردم بی
سلاح با يکی
از مدرن ترين
ارتش های
منطقه و جهان
به پيروزی
توده ها ختم
شد. رژيم شاه و
بختيار که
توسط تمامی
نيروهای امپرياليستی
و بورکراسی
شوروی و چين
حمايت می شد،
در مقابله
روزمره با
بسيج عظيم چند
ميليونی تهيدستان
شهری و اعتصاب
عمومی
کارگران و زحمتکشان
ايران از هم
پاشيد.
ستمديگان
تمام جهان از
روش های
مبارزاتی،
بسيج های با
شکوه مردمی و
عاقبت قيام
مسلحانه يکتا
و درخشان زحمتکشان
ايران بسيار
آموخته اند و
باز هم از تداوم
انقلاب ايران
خواهند آموخت.
قيام
بهمن ماه
گذشته علی رغم
بسيج چند
ميليونی
زحمتکشان،
نقش آشکارا
تعيين کننده
سازمان های
مسلح- خاصه
چريک های
فدايی خلق- و
علی رغم جنبه
اساسی شرکت
کارگران و
اعتصاب
درخشان آنان،
به حکومت
کارگران و
دهقانان
ايران منتهی
نشد. پيامد اين
قيام تخريب
کامل
بورژوايی، از
ميان رفتن ارتش
ضد مردمی،
آزادی مليت
های ستمديده،
زنان، رفع
استثمار از
کارگران،
تسخير قدرت توسط
طبقه کارگر
نبود، قيام به
اقتصاد با
نقشه، به رفاه
عمومی، به رشد
سريع
اقتصادی، به
قدرت يافتن
شوراهای
کارگری و
دهقانی ختم
نشد. برعکس،
قيام
پيامدهای غم
انگيز داشت.
يک ماه پس از
آن در سنندج
کشتار
پيشمرگان و
انقلابيون کرد
و مردم بی
دفاع شهر آغاز
شد. دو هفته پس
از آن حمله به
حقوق زنان
انجام گرفت.
دو ماه پس از
آن فرماندهان
ارتجاعی ارتش
شاه بر رأس کارها
بودند، از
سرمايه داران
فراری التماس
می شد که به
وطن باز
گردند. دولت
در دفاع از
زمينداران
بزرگ به روی
دهقانان فقير
و در دفاع از سرمايه
داران به روی
کارگران و
کارگران
بيکار شده
اسلحه می
کشيد.
ضدانقلاب
سياسی با نقشه
و تمرکز بر
محبوبيت و
اعتبار خمينی
که محصول سال
ها مبارزه
قاطع وی عليه
سلطنت بود به
کار بازسازی
نهادهای
حکومتی و
ابزار سرکوب
سرمايه داری
پرداخت.
اين
مهمترين درس
انقلاب ايران
و قيام بهمن 57 است؛
حتی بسيج عظيم
ميليون ها
زحمتکش
ايرانی در خود
و به تنهايی
نتوانست به
بنياد حکومت
کارگران و
دهقانان منتهی
گردد. نيروی
انفجاری بسيج
مردم، در شرايط
فقدان عنصر
متمرکز کننده
آگاهی و
برنامه انقلابی
يعنی حزب
انقلابی
کارگری به کار
نيامد. صرفاً
به تسخير قدرت
سياسی توسط
مشتی از سران
سلسله مراتب
مذهبی و عناصر
قديمی جبهه ملی-
سازمانی که از
مسئولين اصلی
شکست انقلاب گذشته
ايران بود-
منتهی گرديد و
بس. سازمان
حزب انقلابی
کارگری و
ارائه برنامه
عمل دقيق زحمتکشان
هم چنان مهم
ترين وظيفه
کليه کمونيست
های انقلابی
است.
اهميت
کلمه بالا
زمانی بيشتر
درک می شود که
به ياد آوريم
نيروهای سياسی
مدعی منافع
طبقه کارگر در
مسير يک ساله
انقلاب چه
کرده اند.
بخشی از آنان-
مائوئيست ها
چاکر پکن و
استالينيست
های حزب توده
ميهنی سرسپردگان
قديمی مسکو-
سياست
فرمانبرداری
از رژيم
استبدادی
خمينی را پيشه
کردند و عملاً
بدل به مبلغين
جمهوری
اسلامی،
ولايت فقيه و
ضدانقلاب
سياسی گشتند.
بسياری از
نيروهای چپگرا
ديگر نيز
بارها زيگزاگ
زدند، به چپ و
راست گريختند،
لحظه ای عليه
رژيم مبارزه
مسلحانه کردند
و لحظه ای
ديگر ستايشگر
«رهبر
ضدامپرياليست»
گشتند. بسيار
معدودند
نيروهايی که
در فهم ماهيت
ضدانقلابی
رژيم حاکم
دچار توهم نشده
باشند و باز
معدودتر
گرايش هايی
هستند که از
اين فهم، روش
های آشکار
مبارزاتی و
جنگنده نتيجه
گرفته باشند.
کافی است به
ياد آوريم که
در پاسخ به
خواست توده
های زحمتکش در
مورد ايجاد
شورای متحد
نيروهای
انقلابی که
توسط حزب
کارگران
سوسياليست
ارائه شد، حتی
يک نيروی مدعی
مدافع منافع
زحمتکشان
پاسخ نداده است.
يک
سال از قيام
بهمن ماه می
گذرد. تکاليف
اصلی و
دمکراتيک
انقلاب ايران
هم چنان حل
نشده باقی
است. اما از
طرف ديگر رژيم
حامی سرمايه
داران و
زمينداران
بزرگ قادر به
سرکوب انقلاب
نيست. انقلاب
ايران در
تدوام است.
شوراهای کارخانه
در حال جان
گرفتن دوباره
هستند، خطوط
مستقل مبارزه
طبقاتی
پرولتاريا
روشن می شود و
کارگران در پی
منافع متمايز
خويش، جنبش مستقل
خود را
بازسازی می
نمايند و از
تجربه کوتاه
ليکن غنی خود
در طول ماه
های اوج
مبارزه
ضدسلطنت درس
می گيرند. ملت
ستمديده کُرد
پرچم مبارزه
برای دمکراسی
و حق تعيين
سرنوشت کليه ستمديدگان
ايران را به
دست گرفته و
مسلحانه از حق
خويش و حق
زحمتکشان
دفاع کرده و پوزه
ی ارتجاع را
به خاک ماليده
است. رشد مبارزه
ضدسرمايه
داری، توده
های زحمتکش را
رو در روی
امپرياليزم
آمريکا کرده و
همين مبارزه
باعث شده که
بخش های عظيمی
از آن نسبت به
ماهيت «مبارزه
ضدامپرياليستی
در خط امام» شک
نمايند. تزلزل
و ياس رژيم در
ميدان اين
مصاف هر روز
بيش از گذشته
آشکار می شود.
اين
همه مسأله
سنگين وظيفه
اصلی سازمان
حزب انقلابی
کارگری را بيش
از بيش در
دستور کار
قرار می دهد.
از پس سال ها
قطع سنن
بلشويزم و
انقلابی،
اکنون سوسياليست
های انقلابی
در خط مقدم
جبهه
پيکارگران
ضداستبدادی و
ضدسرمايه
داری مبارزه
می نمايند و
پيروز خواهند
شد.
رژيم
با جشن های
فرمايشی-
يادآور جشن
های شاهنشاهی
گذشته- می خواهد
از قيام حادثه
ای کنترل شده
بسازد، در واقع
می کوشد قيام
را از روح
انقلابی اش
خالی کند و
دستاوردهايش
را به خود
اختصاص دهد.
اما زحمتکشان
در قيام شرکت
کردند. آنان
در خاطره خود
آن روزها را
روشن و زنده
نگه داشته
اند. يادشان
نمی رود که در
غبار حرکت
مردم، در شتاب
مبارزه، در
هنگامه آتش و
باروت و خون و
فرياد، صدای
آخوندک های
مفلوک به گوش
می رسد که:
"امام هنوز
حکم جهاد
نداده است".
يادشان نمی رود
که قيام را
خودشان
ساختند. با
دست های خودشان
و با همبستگی
کارگری
خودشان قيام
را سازمان
دادند. حتی
اگر از قيام
در مهلکه جشن
های کريه
آخوندها يک
خاطره به جا
مانده باز آن
خاطره شرکت
توده ها در
سرنوشت
خودشان است.
هنوز
ضدانقلاب
سياسی
نتوانسته اين
توده ها را
متقاعد کند که
کاری که
خودشان کرده
اند را به
حساب حضرات از
ما بهتران
بگذارند. چه
کسانی اسلحه
بدست در
خيابان های
تهران با باقيمانده
ی نيروی ارتش
مصاف دادند؟
چه کسانی در
شب های پايان
بهمن ماه از
شهرهای ايران
محافظت
کردند؟ خود
زحمتکشان و
فقط خود
ايشان.
کميته
های محله ها
را بدل به
کميته های
امام و مملو
از ساواکی
کردند. مردم
را با هزار
وعده و تهديد
خلع سلاح
کردند.
کوشيدند دو
هفته پس از آن
که خيابان های
تهران و
شهرهای ايران
نعره "ايران
را سراسر
سياهکل می
کنيم" پر شده بود
شعار "يار
روسری يا
توسری" بدهند.
هنوز با اين
همه دوز و کلک
پيروز نشده
اند. زيرا که
زحمتکشان
ايران در
ميدان مبارزه
باقی مانده
اند وانقلاب
سوم ايران در
تداوم است.
«حزب
کارگران
سوسياليست»
18
بهمن 1358
آدرس
انترنتی
کتابخانه: http://www.javaan.net/nashr.htm
آدرس
پستی: BM IWSN , London WC1N
3XX, UK
ايمل:
yasharazarri@yahoo.com
مسئول
نشر کارگری
سوسياليستی:
ياشار آذری