دليل
شکست انقلاب
دوم چين
(27-
1925)
نظير بسياری
از ديگر
کشورهای تحت
سلطه امپرياليزم،
چين در اين
دوره، دارای
توده دهقانی بسيار
فقير و طبقه
حاکم بسيار
کوچکی که
مستقيماً از
همکاری با
امپرياليست
ها نيرو می
گرفت، بود.
آمار 1927 نشان می
دهد که 55 درصد
از دهقانان بی
زمين بودند، 20
درصد زمين شان
آن قدر کوچک
بود که کفاف
معاش نمی کرد.
دهقانان
مزارعه کار از
40 تا 70 درصد
محصول را به
خانواده مالک
به عنوان
اجاره می
پرداختند.
سربازان
امپرياليستی
(اروپائی،
ژاپنی و آمريکائی)
برای حفظ
اوضاع در
بنادر
وشهرهای مهم
چين مستقر
بودند. قسمت
اعظم راه آهن
و کشتيرانی
چين و نيمی از
بزرگ ترين
صنعت کشور،
صنايع پنبه،
متعلق به
سرمايه ی
خارجی بود.
"سران جنگی"
با دريافت
اسلحه و پول
از
امپرياليست
ها طغيان های
دهقانی را سرکوب
می کردند. رشد
صنايع در دوره
ی جنگ جهانی
اول موجب رشد
سريع طبقه کارگر
نيز شد. در سال
1922، چندين
اعتصاب که 150
هزار کارگر را
در بر می گرفت
به وقوع
پيوست، حال آن
که در سال 1918 جمع
کل کارگران
اعتصابی از 10
هزار نفر
بيشتر نبود.
در اول ماه مه 1925
نخستين
کنفرانس سرتاسری
کارگری با
شرکت
نمايندگان 570
هزار کارگر از
تمام شهرهای
مهم چين
برگزار شد. در
تاريخ 30 مه
سربازان انگليسی
تظاهرکنندگان
شانگ های را
به آتش گلوله
بستند و 13
دانشجو کشته
شد. فوراً در
شهر اعتصاب
عمومی اعلام
شد که تمام
شهر را فلج
کرد و به زودی
در سراسر چين
گسترد. قريب 135
اعتصاب با
شرکت 400 هزار
کارگر رخ داد.
حدود يک ماه
بعد، در 23
ژوئن،
سربازان
انگليسی و فرانسوی
52 تظاهرکننده
را با گلوله
به قتل رساندند.
دوباره
اعتصاب عمومی
با شرکت 250 هزار
کارگر رخ داد.
تحريم
کالاهای
انگليسی شروع
شد. آزادی
بيان و
مطبوعات، حق
انتخابات
نمايندگان
چينی در حکومت
مستعمرات،
مزد و شرايط کار
بهتر و تقليل
اجاره ها طلب
می شد.
اتحاديه های
دهقانی در
ايالت کوان
تون به همکاری
با کارگران
اعتصاب کننده
(برای کنترل
بندرها به منظور
اعمال تحريم
کالاهای
انگليسی)
پرداختند.
در اين
شرايط، حزب
کمونيست چين
در عرض چند
ماه، بين
ژانويه تا مه 1925
از 1000 عضو به 4000
عضو رشد کرد.
سازمان
جوانان حزب 9000
نفر عضو داشت.
ولی نفوذ حزب
بسيار وسيع تر
از تعداد آن
بود و شرايط
انقلابی، راه
را برای رشد
سريع تر آن
باز کرده بود.
ولی سياست غلط
حزب که از طرف
رهبری
کمينترن و
برخلاف قضاوت
خود رهبری حزب
کمونيست چين
بر آن تحميل
شد، اين
انقلاب را به
شکست و حزب
کمونيست چين
را برای مدتی
به انهدام
کشاند. بنا به
"تئوری
جديد"،
کشورهای
مستعمره
دوشبه مستعمره
در اين دوره
از مرحله
"انقلاب
دمکراتيک" می
گذشتند: نه
انقلاب
دمکراتيک از
نوع سابق، بلکه
انقلاب
دمکراتيک از
نوعی نوين،
انقلاب دمکراتيک
ضدامپرياليستی.
و در اين
مرحله از
انقلاب، ياوران
اصلی
پرولتاريا
عبارت بودند
از دهقانان،
خرده
بورژوازی
شهری و
بورژوازی ملی.
در مبارزه
عليه
امپرياليزم
"بلوک اين
چهار قطعه" تنها
راه پيشرفت
پرولتاريا
تشخيص داده
شد. ولی اين
نسخه جديد
تئوری
منشويکی حتی از
خود منشويک ها
هم قدم فراتر
گذاشت. حتی منشويک
ها هم از
تئوری شان اين
نتيجه را نمی
گرفتند که پس
در چنين دوره
ای حزب سوسيال
دمکرات می
بايد خود را
در حزب
بورژوازی
ليبرال حل کند.
نسخه ی جديد
انقلاب مرحله
ای به حزب
کمونيست چين،
عليرغم
مخالفت خود
رهبری حزب،
دستور داد که وارد
گومين تانگ
(حزب ليبرال
بورژوا) شود.
گومين تانگ
تبلور زنده ی
بلوک چهار
طبقه تشخيص داده
شد. در ژانويه
ی 1926 رئيس چهار
دهمين کنگره
حزب بلشويک
شوروی پيش
بينی کرد که
گومين تانگ
"ارگان سلطه ی
امپرياليست
ها در آسيا را
منهدم خواهد
ساخت".
بورودين،
نماينده اصلی
کمينترن در
چين به
کمونيست ها می
گفت "چه کمونيست
باشيد چه
گومين تانگی
همگی بايد از
ژنرال چيانگ
اطاعت کنيد."
چيانگ کای چک
که قبلاً از
رشد سريع
کمونيست ها
هراسان شده
بود، از موقعيت
جديد کمال
استفاده را
کرد. در اواخر
مارس 1926 کليه
اعضای حزب،
کمونيست شده
بود. از
موقعيت جديد
کمال استفاده
را کرد. در
اواخر مارس 1926
کليه اعضای
حزب کمونيست
را از موقعيت های
رهبری در ارتش
و دستگاه
سازمانی
گومين تانگ بر
کنار کرد.
کميته اعتصاب
هنگ کنگ را
منحل و اعضای
آن را دستگير
ساخت. با اين
وصف رهبری کمينترن
چنان رفتار می
کرد که انگار
هيچ اتفاقی
نيفتاده است.
به جای تصحيح
اشتباه
گذشته، کمک به
ساختن مستقل
حزب کمونيست چين
و به دست
گرفتن رهبری
مستقل
مبارزات توده
ای، کمينترن،
گومين تانگ را
به عنوان "حزب
سمپات" بين
الملل به
رسميت شناخت.
اکنون چيانگ
کای چک در
بهترين
موقعيت بود که
با استفاده از
جنبش توده ای
و خنثی شدن
نفوذ حزب
کمونيست و تحت
لفافه انقلاب
ملی
ضدامپرياليستی
حکومت گومين
تانگ را در
سراسر چين بسط
دهد. تا نوامبر
1926 سربازان
چيانگ کنترل
قسمت اعظم چين
مرکزی را به دست
آورده بودند.
کارگران چين
خيلی زودتر از
آن چه تصور می
رفت طعم واقعی
اين "کنترل ضد
امپرياليستی"
را چشيدند.
مبارزه
طبقاتی در اين
دوره "انقلاب
ضدامپرياليستی"
ممنوع اعلام
شد. در 29 ژوئيه
حکومت نظامی
در کانتون
اعلام شد و
هرگونه
"اختلال
کارگری" در طی
لشکرکشی
ممنوع شد. در 9
اوت اعلام شد
که کارگران حق
ندارند هيچ
گونه اسلحه ای
حمل کنند، حق
تجمع يا
تظاهرات نيز
ندارند. در 10
اکتبر حکومت
کومين تانگ
ختم اعتصاب
هنگ کنگ را اعلام
داشت و به
تحريم
کالاهای
انگليسی نيز
پايان داد،
حال آن که هيچ
يک از مطالبات
کارگران برآورده
نشده بود. در
روستاها
ملاکين شروع
به حمله به
اتحاديه های
دهقانی و
کشتار رهبران
دهقانان
کردند.
با تمام
اين اوصاف حزب
کمونيست چين
از جدا شدن از
کومين تانگ
بازداشته می
شد. بورودين
چنين استدلال
می کرد که با
در نظر گرفتن
ترکيب مخلوط
طبقاتی آن،
کومين تانگ فعلاً
نمی تواند دست
به مالکيت
خصوصی بزند و
دهقانان فعلاً
بايد صبر
کنند. کميته
مرکزی حزب
کمونيست چين
از بورودين
خواست که
قسمتی از
اسلحه های شوروی
را که قرار
بود به چيانگ
کای چک تحويل
داده شود به
اتحاديه های
دهقانی
بدهند، ولی
بورودين اين
تقاضا را
نپذيرفت. به
عقيده ی او
چنين کاری
موجب "سوءظن"
کومين تانگ و
منجر به
مقاومت
دهقانان عليه
کومين تانگ می
شد! در اکتبر 1926
رهبری
کمينترن به
حزب کمونيست
چين تلگراف زد
که جلوی جنبش
دهقانی را
بگيرد که مبادا
ژنرال هائی را
که در رهبری
لشکرکشی شمال
بودند آزرده
خاطر کند. تا
فوريه 1927 ارتش
چيانگ آشکارا
مشغول انهدام
سازمان های
توده ای بود.
در شهرها يکی
پس از ديگری
سازمان دهنده
های اتحاديه
های کارگری به
قتل می رسيدند
و محل اتحاديه
ها به اشغال
سربازهای
چيانگ در می
آمد. در 21 مارس 1927
حزب کمونيست
چين قيام
پيروزمندانه ای
را در
شانگهای، مهم
ترين شهر
صنعتی چين، رهبری
کرد. 500 الی 800 هزار
کارگر در اين
قيام شرکت
داشتند. اما،
حزب کمونيست
چين 50 هزار
کارگر را در
استقبال از
ورودچيانگ
کای چک به شهر
بسيج کرد.
جواب چيانگ کای
چک به اين
نمايش نيروی
حزب کمونيست
چين بسيار
ساده و قابل
پيش بينی بود.
در 12 آوريل 1927
سربازان
کومين تانگ
کليه مراکز
اتحاديه های
کارگری،
مراکز
کمونيست ها،
مراکز کميـته
های اعتصاب و
دفاتر
روزنامه ها را
اشغال کردند.
ساکنين و
مدافعين اين
مراکز همگی
اعدام شدند.
از ماه ها قبل
حزب کمونيست
چين به کارگران
شانگهای
آموخته بود که
از کومين تانگ
حمايت کنند.
اکنون خيلی
دير شده بود.
با اين وصف 100
هزار کارگر
دست به اعتصاب
زدند. اما،
کارگران
غيرمسلح در
تظاهرات خود
با مسلسل های
سربازان
چيانگ کای چک
روبرو شدند.
سپس هرگونه مقاومت
علنی خوابيد.
عليرغم اين
شکست مهيب،
کمينترن دست
از سياست خود
برنداشت. فقط
اعتراف کرد که
اکنون دوره ی جديدی
از انقلاب چين
فرا رسيده
است. دوره ای
که متأسفانه!
"بورژوازی
ملی" به جناح
ارتجاع
پيوسته، و
بنابر اين
متحد اصلی
جناح "چپ" کومين
تانک درووهان
است. در طی
بهار 1927 جنبش
دهقانی در
سراس ناحيه
مرکزی چين بسط
پيدا کرد.
دهقانان زمين
های مالکين،
انبارهای
احتکار شده
غذا و کالاها
را تصاحب
کردند و شروع
به سازمان
دادن توليد،
ساختن مدارس،
و غيره کردند.
در عکس العمل
به اين جنبش،
مالکين با
استفاده از
جناح های پشتيبان
چيانگ کای چک
در ارتش به
دهقانان حمله
بردند.
دهقانان،
اکنون به جناح
"چپ" کومين
تانگ که حزب
کمونيست هم در
اتحاد با آن
بود روی
آوردند، ولی
پايه ی اين
اتحاد اين بود
که زمين های
ژنرال های
"چپ"، سياست
مداران "خلقی"،
مأمورين
دولتی و
مالکين
"کوچک" که با
حکومت ووهان
مخالف نبودند
دست نخورد.
دهقانان به اين
توافق رضايت
ندادند و همان
متحدين: ژنرال
های "چپ" و
غيره به هراس
افتاده، يکی
پس از ديگری
به جناح مخالف
دهقانان
پيوستند و خود
شروع به
سرکوبی
دهقانان
کردند. در
ضمن، حزب کمونيست
چين را هم از
کومين تانگ
اخراج کردند (15
ژوئه 1927).
"متأسفانه"
رکن ديگر
متحدين طبقه
کارگر "خرده
بورژوازی
شهری مدافع
مالکيت
خصوصی" و "سرمايه
کوچک" نيز به
انقلاب پشت
کرد. هزاران
هزار رهبر
جنبش دهقانی
در روستاهای
مرکزی چين اعدام شدند.
سخت ترين
ضربات بر
انقلاب چين
وارد آمده
بود. بالاخره
اين ضربه
نهائی
کمينترن را از
خواب بيدار
کرد. کميته
اجرائی بين
المللی
کمونيست در 14
ژوئيه اعلام
داشت: "نقش
حکومت ووهان
به پايان
رسيده است، در
حال تبديل به
يک نيروی
ضدانقلابی
است. "با يک
چرخش 180 درجه،
کمينترنی که
در عرض دو سال شرايط
انقلابی،
جلوی حزب
کمونيست چين
را در هرگونه
فعاليت مستقل
انقلابی
گرفته بود،
اکنون به حزب
کمونيست چين
دستور می داد
که توده ها را
برای قيام
آماده کند.
ولی اين چرخش
خيلی دير بود.
جنبش توده ای
شکست سختی خورده
بود و اين
قيام های
پراکنده، در
شرايطی که
موقع عقب
نشينی مرتب و
به انضباط و
تجديد قوا
برای فرصت های
آينده بود،
صرفاً نيروی
بيشتری از
انقلابيون را
تلف کرد.
آن چه رهبران
کمينترن در
سال های 27- 1925 می
بايد انجام می
دادند همان
موضعی بود که
کمينترن در سال
های 22- 1919، داشت
(رجوع شود به
تزهای کنگره
های دوم و
چهارم
کمينترن در
اين رابطه). به
جای تحميل
تئوری
"انقلاب
دمکراتيک" و
ائتلاف طبقه کارگر
با "بورژوازی
ملی، دهقانان
و خرده بورژوازی
شهری"، حزب
کمونيست چين
می بايد
استقلال خود
را، صرف نظر
از هرگونه
توافق عملی با
هر جناح کومين
تانگ، کاملاً
حفظ می کرد.
کارگران و
دهقانان را
مستقل از
کومين تانگ
سازمان می داد
و روحيه
اعتماد به
کومين تانگ و
استقبال از
"ارتش ملی
انقلابی" را
به آنان نمی
آموخت. و آن ها
را در مبارزه
مستقل
خودشان، به
کسب قدرت و حل
مسأله ملی،
کوتاه کردن
دست
امپرياليست
ها از چين
تصاحب و تقسيم
زمين های عمده
مالکين (با
کمک اتحاد
جماهير شوروی
سوسياليستی)
رهبری می
نمود.
شکست انقلاب
دوم چين
نخستين
تاوانی بود که
انقلاب
مستعمراتی
برای احيای
"تئوری"
انقلاب مرحله
ای پرداخت.
ولی متأسفانه
آخرين نبود و
تا به امروز
نيز به اشکال
مختلف چه در
سطح تئوری و
چه در سطح
عملکرد
(اندونزی،
شيلی، يونان،
ايران) اين مرحله
بندی ها
مکرراً خود را
نشان داده اند
و در تمام
موارد
انقلابات را
به شکست
کشانده اند.
مازیار
رازی
مهر 1361
آدرس
انترنتی
کتابخانه:
http://www.javaan.net/nashr.htm
آدرس
پستی: BM IWSN , London WC1N
3XX, UK
ايمل:
yasharazarri@yahoo.com
مسئول
نشر کارگری
سوسياليستی:
ياشار آذری