آقای محسن حکیمی، سنگ بزرگ علامت نزدن است!

 

آقای محسن حکیمی مقاله ای تحت عنوان: «"وحدت گرایش ها" یا وحدت کارگرها؟» در پاسخ به مقاله علیرضا خباز در تاریخ 12 خرداد 1384 در سایت «کمیته هماهنگی» انتشار داده است. بررسی این مقاله برای پیشبرد تدارک وحدت کارگران در وضعیت کنونی حائز اهمیت است.

ایشان در نقد به مقاله علیرضا خباز که به درستی در باره "وحدت گرایش ها" به عنوان راه  برون رفت از بحران کنونی جنبش کارگری صحبت به میان آورده(1)، می نویسد که: "وظیفه هر فعال کارگری گرایش ضد سرمایه داری، از جمله «کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری» مبارزه برای متحد و متشکل کردن توده کارگران حول مطالبات ضد سرمایه داری با افق لغو کارمزدی است." و از آنجا که: "گرایش های کارگری انعکاس مبارزه نیروهای اجتماعی" است؛ "وحدت گرایش ها" در تناقض با "مبارزه با گرایش های غیر کارگری" و لذا "امکان پذیر نیست و فعالان گرایش ضد سرمایه داری را عملاً پی نخود سیاه می فرستد...".

به سخن دیگر آقای حکیمی در این مقاله  به روشنی بیان می کند که «گرایش های کارگری» متأثر از جریانات و"گرایش های غیر کارگری" هستند که خود عامل بازدارنده و از "موانع" مبارزه کارگران اند. پس، "وحدت گرایش ها" امری بیهوده است. به زعم ایشان؛ راه حل اصلی، "متشکل کردن توده کارگران حول مطالبات ضدسرمایه داری با افق لغو کارمزدی است".  

پیشنهاد ایشان شامل دو بخش به هم پیوند خورده است:

اول؛ جنبه تشکیلاتی و سازماندهی وحدت کارگران (وحدت کارگران ضد سرمایه داری و نه وحدت گرایش ها).

دوم؛ محتوای سیاسی و مطالبه مرکزی برای تحقق وحدت (مطالبه لغو کار مزدی).

به این دو بخش جداگانه می پردازم.

 

تناقض گویی حکیمی در مورد «گرایش های کارگری»

شاید آقای حکیمی خود فراموش کرده باشد که در روز اول ماه ماه به مناسبت اول ماه مه (ارديبهشت 1382)، در ميان جمعی در کرج سخنرانی ای ارائه داد که متن آن در سايت های اينترنتی منعکس شد. برای یادآوری بحث ایشان خلاصه مواضع ايشان را در زير می آورم:

1-     جنبش کارگری در سطح جهانی با وجود يک "انقلاب کارگری بزرگ" (اکتبر 1917 در روسيه) قادر به خنثی سازی استراتژی بورژواری نشده است و با يک "دو قطبی نا مطلوب روبرو" است: "در يک سو توده کارگرانی که در قالب اتحاديه ها به بند استثمار سرمايه داری کشيده شده اند...و در سوی ديگر فعالان چپ...در انزوا از توده کارگری انرژی خود را صرف تکه پاره شدن بيش از پيش خود می کنند. پرسشی که فعالان کارگری به ويژه سوسياليست ها بايد به آن پاسخ دهند: چه گونه می توان دو سر اين دو قطب را به هم نزديک کرد؟" (متن سخنرانی ارديبهشت 82 در کرج- ص2).  "پاسخ به اين پرسش يک بُعد نظری دارد و يک بُعد عملی" (همانجا- ص3). 

2-     "در بُعد نظری، بايد  با دوگرايش فکری مرزبندی کرد: اول؛ گرايش ولونتاريستی و نخبه گرايانه که با تقدم مطلق و يک سويه عنصر آگاهی کوشيده است...جنبش کارگری را منحصر به جنبش کمونيستی کند، و گرايش دوم،  دترمينيستی؛ انحلال طلبانه و تسليم طلبانه که توجيه گر صرف حرکت خودانگيخته و فاقد آگاهی کارگران است." (همانجا- ص3). پاسخ "بُعد عملی" اين سؤال: "تشکل کارگری به مثابه جنبش اجتماعی طبقه کارگر عليه سرمايه داری" است. «جنبش اجتماعی» زيرا به قول کارل مارکس: "هدف فوری کمونيست ها ...تشکل پرولتاريا به صورت  طبقه..(است)" زيرا "کمونيست ها حزب جداگانه ای نيستند که در مقابل ساير احزاب طبقه کارگر قرار گرفته باشند" (همانجا- ص4).

3-    "هسته اصلی و مؤسس" اين تشکل متشکل است از "جناح تريديونيونی های کنونی ...کارگران چپ از تمام گرايش ها (از کمونيست و سوسياليست گرفته تا آنارشيست، سنديکاليست، سوسيال دمکرات، چپ ليبرال، چپ مذهبی و....). " (همانجا- ص4).

اگر با  با دقت به خلاصه سخنرانی ایشان نگاه شود؛ معلوم می شود که حدود دو سال پیش راه حل عملی ایشان برای جنبش کارگری: "تشکل کارگری به مثابه جنبش اجتماعی طبقه کارگر عليه سرمايه داری" بود که "هسته اصلی و مؤسس" اين تشکل متشکل است از "جناح تريديونيونی های کنونی ...کارگران چپ از تمام گرايش ها (از کمونيست و سوسياليست گرفته تا آنارشيست، سنديکاليست، سوسيال دمکرات، چپ ليبرال، چپ مذهبی و..). به سخن دیگر دو سال پیش موضع آقای حکیمی به رسمیت شمردن گرایش های کارگری در جنبش کارگری بوده است. وجود گرایش های تريديونيونی ...کارگران چپ از تمام گرايش ها  کمونيست و سوسياليست گرفته تا آنارشيست، سنديکاليست، سوسيال دمکرات، چپ ليبرال، چپ مذهبی را ایشان نه تنها به رسمیت شناخته بود که پایه گذاری "تشکل کارگری به مثابه جنبش اجتماعی طبقه کارگر عليه سرمايه داری" را مشروط به حضور فعال آنها معرفی کرده بود.

تا آنجا که ما اطلاع داریم ایشان در نظریات متکی بر سخنرانی اول ماه 1382 خود تجدید نظری انجام نداده است. پس چگونه است که امروز به ناگهان با یک چرخش 180 درجه ای  تمام گرایش های کارگری را نقض کرده و همه را به شکلی مرتبط به گروه های و جریانات سیاسی معرفی می کند؟ مگر از دو سال پیش تا کنون چه واقعی مهمی رخ داده که اینگونه ایشان ضدیت خود را با گرایشات موجود کارگری اعلام کرده است؟

ممکن است ایشان استدلال کند که منظورشان "افراد کارگری"  و نه "گرایش ها" بوده است. این استدلال بدیهی است که بی اساس است. زیرا افراد با نظریات سندیکالیستی، کمونیستی، سوسیالیستی، چپ لیبرال و غیره بالاخره در جامعه هم نظران خود را پیدا می کنند و رابطه سیاسی و تشکیلاتی برقرار کرده و خود را به عنوان یک گرایش شکل می دهند. نمایندگان و سخنگویان خود را انتخاب کرده و آنها را بر اساس برنامه و سیاست گرایش خود به درون نهادهای کارگری برای تبلیغ مواضع جمعی خود می فرستند. این روند از کار برای کسی که یک روز در جنبش کارگری فعال بوده باشد، روشن و واضح است. در درون جنبش کارگری محققاً گرایش ها با نظریات متنوع شکل می گیرند و رهبران و سخنگویان خود را به جامعه معرفی می کنند -حتی اگر این کار به علت خفقان موجود، به شکل رسمی و علنی صورت نگیرد. نشریات کارگری در جامعه انتشار می یابد- حتی اگر مجوز قانونی نداشته باشند. در درون این نشریات جبهه گیری سیاسی شکل می گیرد و مقاله نویس ها خط سیاسی برای گرایشات خود تدوین می کنند. مواضع این مقالات توسط سایر کارگران در کف کارخانه ها و خیابانها و نهادهای رسمی و غیر رسمی، بحث و در صورت توافق مورد اجرا قرار می گیرد.  پرسیدنی است که "وحدت توده کارگران" چگونه باید صورت پذیرد، اگر قرار باشد رهبران عملی آنها از روند بحث و تبادل نظر حذف شده واتحادی میان گرایش های کارگری و نمایندگانشان صورت نگیرد؟ بر خلاف سناریوی تخیلی آقای حکیمی، کارگران دارای گرایش نظری و رهبری عملی هستند- و این گرایش های نظری ربطی به سازمان های سنتی ندارد؛ گرچه ممکن است آنها نیز طرفدارانی در میان برخی از کارگران داشته باشند. بدون وحدت گرایش های کارگری وحدت عمومی کارگران به ویژه در وضعیت کنونی یک سناریوی خیالی است.

چگونه آقای حکیمی این اصول اولیه را که خود نیز بیش از دو سال پیش به آن اعتقاد داشت زیر پا می گذارد؟ چگونه می تواند در مقابل بحث صحیح علیرضا خباز که خواهان اتحاد گرایشات کارگری شده است؛ آنها را با گروه های سیاسی هم سو قلمداد کند؟ آیا آقای حکیمی در این موارد آگاهی کافی ندارد؟ و یا آیا تغییر موضع داده است؟ به اعتقاد من پاسخ به هردوی این سؤالات منفی است. او هم به این موضوع آگاهی دارد و هم اینکه بر مواضع سابق خود پابرجاست. آقای حکیمی خود اکنون به عنوان سخنگوی یک گرایش و معرف یک نشریه کارگری شناخته شده است - گرایش «لغو کارمزدی». چگونه می تواند این حق را برای سایرین انکار کند؟ چگونه ایشان وانمود می کند که تنها، گرایش نظری خودشان راه حل نهایی را برای جنبش کارگری یافته است- بدون تبادل نظر پیشین بین گرایش ها کارگری و متقاعد کردن سایرین؟ آیا این یک برخورد فرقه گرایانه و قیم مآبانه همان سازمان های سنتی که آقای حکیمی از آنان منزجراست، نمی باشد؟ علت مخالفت آقای حکیمی  با "وحدت  گرایش ها" در جای دیگری نهفته است.

واقعیت اینست که آقای حکیمی خوب می داند که چنانچه بحث و تبادل نظر دموکراتیک همراه با کنفرانس ها و نشست ها در جهت وحدت عمل کارگری، میان گرایش های کارگری، شکل گیرد؛ محققاً پروژه تخیلی و شعارهای بی ارتباط ایشان به شکست خواهد انجامید و ایشان موقعیت کنونی را به سرعت از دست خواهد داد. مردود اعلام کردن تبادل نظر میان گرایشات کارگری و برسمیت نشناختن آنها؛ و ارجاع بحث ها به «توده های کارگری» تنها می تواند بهانه ای برای مخفی نگهداشتن مواضع انحرافی و فرقه گرایانه ایشان باشد. وگرنه از اینکه گرایشات موجود شناخته شده کارگری با هم وارد دیالوگ و تبادل نظر در راستای ایجاد یک اتحاد عمل کارگری شوند، چه باکی می تواند وجود داشته باشد؟ مخالفت ایشان با تبادل نظر و نهایتاً "وحدت گرایش ها" بر این اساس است که ایشان آن زمان دیگر نخواهد توانست نظریات خاص گرایش خود را بر محور «لغو کار مزدی» به عنوان تنها راه حل؛ بر کل جنبش کارگری تحمیل کند. واضح است که هر یک از گرایش های کارگری صاحب نظر و چشم انداز مشخص خود برای جنبش کارگری هستند. با حذف "وحدت گرایش ها" به راحتی جلوی اختلاف نظرها گرفته می شود و یک نظر می تواند به مثابه نظر کل جنبش بر کارگران تحمیل گردد.

برای درک کامل روش برخورد آقای حکیمی باید دید که پشت سر مطالبه «لغو کار مزدی» که ایشان با حذف سایر گرایش ها، قصد تحمیل آن را بر جنبش کارگری دارد، چه نهفته است؟

 

بی ارتباطی  شعار «لغو کار مزدی» 

آقای حکیمی ظاهراً تصور می کند با طرح شعار «لغو کار مزدی» به کشف نوین و «رادیکال»ی رسیده، و بدین ترتیب می خواهد "توده کارگران را حول مطالبات ضد سرمایه داری با افق "لغو کارمزدی" هدایت کند. چنین وانمود می کند که گویا تا کنون در درون جنبش کارگری عقل و توان فکری کسی به طرح چنین شعار«رادیکال»ی  قد نداده است!

متأسفانه نظریات ایشان مطلب نوینی نیست که بتوان آن را بکار بست. نظریات ایشان مانند نظریات «شوالیه های کارگری» شان کپی برداری از وضعیت دیگری است. «کشفیات» ایشان الگو برداری از برخی از نظریات مارکس و انگلس در قرن 19 و آنارکوسندیکالیست ها و گرایش های فرقه گرای منزوی کارگری اروپایی و آمریکایی امروزی است. ایشان می خواهد این عقاید را با یک روش بورکراتیک و حذف گرایانه، بر حلقوم کارگران ایران به زور فرو کند.

در درون جنبش کارگری، نخستین بار ایده «لغو کار مزدی» در برخی از نوشته های کارل مارکس و فردریک انگلس در قرن 19 ظاهر گشت. اما باید منظور آنها با دقت بررسی  شود که چه بوده، و تحت چه شرایطی این مطالبه طرح شده است؟ در دوره شکوفایی بورژوازی و تشکیل اتحادیه کارگری و مقبول جلوه دادن شعار بورژوایی مبنی بر "مزد روزانه عادلانه برای کار روزانه عادلانه" توسط اتحادیه کارگری؛ مارکس می گوید:
"به جای شعار محافظه کارانه "مزد روزانه عادلانه برای کار روزانه عادلانه" (کارگران) باید شعار "لغو کار مزدی" را از آن خود کنند" (کارل مارکس: ارزش، بها، سود- 1865- بخش 14 زبان انگلیسی- آرشیو اینترنتی مارکسیستی).
انگس نیز دو دهه بعد خطاب به اتحادیه کارگری استدلال مشابه ای می کند: که مسئله کارگران پذیرش شعار "مزد روزانه عادلانه برای کار روزانه عادلانه" نیست، و در تحلیل نهایی در مقابل بورژوازی کارگران باید خواهان «لغو کار مزدی» شوند! انگلس می نویسد:

"اينکه به سرعت وقت آن نزديک می شود که طبقه کارگر درک کند که مبارزه برای دستمزدهای بيشتر و مدت کار کمتر و تمام فعاليت های اتحاديه های کارگری در شکل کنونی شان، خود هدف نبوده بلکه وسيله می باشند، يک وسيله بسيار لازم و ضروری ولی اين فقط يکی از وسايلی است که طبقه کارگر برای هدف عالی خود يعنی از بين بردن سيستم مزد بطور کلی، در دست دارد…    

28 مه 1881«اتحاديه های کارگری» انگلس، جلد 19، صفحات 260- 254 (فارسی: نشر کارگری سوسیالیستی)

آیا به اعتقاد آقای حکیمی وضعیت قرن 19 اروپا مشابه وضعیت کنونی ایران است؟ آیا بورژوازی ایران همان بورژوازی قرن نوزده انگلستان است؟ آیا نهادهای کارگری موجود (مانند خانه کارگر و شورای اسلامی کار) همانند اتحادیه کارگری بریتانیا است؟ آیا شعار دولت سرمایه داری ایران: "کار عادلانه و مزد عادلانه" است؟ درست برعکس، نه از بورژوازی پیش رونده خبری است، نه از اتحادیه های کارگری مستقل از دولت و نه از "مزد روزانه عادلانه"! واقعیت اینست که مسئله «مزد» در ایران هنوز روال متعادل و عادی یک جامعه بورژوایی را به خود نگرفته است. دستمزد کارگران اصولا پرداخت نمی شود! (یعنی عملاً لغو شده است!) مسئله کارگران ایران باز پس گرفتن دستمزدی است که در ازای آن نقداً کار انجام داده اند.

باید اشاره کرد که کارل مارکس 10 سال پس از طرح مسایل فوق، زمانی که مشاهده کرد که برخی «مارکسیست ها» آن دوره مانند «لاسال» تحت دفاع از "قوانین آهنین مزد" و "لغو نظام مزدی" از آن شعارها  فضیلتی برای پوشش نظریات رفرمیستی خود ساخته بود، آن ایده ها را آماج حمله قرار می دهد. مارکس اشاره کرد طرح "لغو نظام مزدی" لاسال "مزخرف" (nonesense ( است و باید همراه با "قوانین آهنین مزد" وی مردود اعلام گردد (کارل مارکس، نقد برنامه گوتا، 1875بخش دوم به زبان انگلیسی). به عبارت دیگر از نظر مارکس مسئله بر سر «لغو نظام مزدی» نیست که مسئله  «لغو سیستم کارمزدی»، و بر سر زیر سؤال بردن کل نظام سرمایه داری است. انگلس نیز در مقدمه به اثر کارل مارکس، «مبارزه طبقاتی در فرانسه»، در سال 1895، در مورد انحرافات گرایشات خرده بورژوایی کارگری در انگلستان، موضع مشابه ای به مواضع کارل مارکس نسبت به آن مطالبه گرفت.

اضافه بر این،  شعار «لغو کار مزدی» توسط برخی از آنارشیست های آمریکایی (اواخر قرن 19)؛ آنارکو- سندیکالیست ها در درون تشکل های کارگری اروپایی و آمریکایی (در اوائل قرن بیست و قرن اخیر)؛ و  احزاب رفرمیست «سوسیالیست» در آمریکا (در اوائل قرن بیست) طرح شده است. یکی از سازمان هایی که شعار «لغو کار مزدی» را در سر لوحه برنامه خود جای داده؛ نهادی به نام «کارگران صنعتی جهان» Industrial workers of the world) )

IWW است. این نهاد گرچه در اوائل قرن بیستم (1905 تا 1917) فعالیت مؤثر ضد سرمایه داری در آمریکا انجام داد؛ اما امروز در برنامه اش مشخصاً ذکر کرده  که با دولت سرمایه داری کاری نداشته و فقط خواهان مشارکت بیشتر کارگران در امور اقتصادی و صنفی است. بیل هی وود ) (Bill Haywood دنیول دولیون (Daniel De Leon)  سنت جان (St. John) ؛ پل متیک (Paul,  Mattick) از رهبران این نهاد کارگری بین سال های 1905 تا 1930 بوده که نظریات «لغو کار مزدی» را اشاعه دادند (باید اذعان داشت که فعالیت این رهبران کارگری بسیار ارزنده بوده است). پیش از آن، حزب سوسیالیست آمریکا و تئوریسین آن یوجین دبز(Eugene V. Debs) در سال 1904 نیز مدافع شعار «لغو کارمزدی» بود. پیش از آن، مواضع برخی از آنارشیست ها آمریکایی نیز چنین بود (رجوع شود به دادگاه «هی مارکت» شیکاگو 1886).

چنانچه ایده «لغو کار مزدی» آقای حکیمی (و شرکا) الگوبرداری از این سازمانها و نظریه پردازها باشد؛ باید ذکر کرد که تمام این سازمان ها گرچه در ابتدا "چپ و رادیکال وضد سرمایه داری" بودند، اما نهایتاً سندیکالیست و برخی رفرمیست از آب در آمدند. برخی از ابتدا دولت سرمایه داری را اساساً مورد سؤال قرار نداده و سازماندهی آنها بدیل تشکیلاتی حکومت کارگری را طرح نکردند (حزب سوسیالیست آمریکا). و برخی دیگر که رهبران کارگری آنها نقش ارزنده ای در اوائل قرن بیست به ویژه در آمریکا ایفا کردند؛ اما به علت نداشتن یک چشم انداز مشخص از ساختن حزب کارگری دچار تناقض شده و به تدریج افول کردند (کارگران صنعتی جهان). کارگران صنعتی جهان، نه توانست حزب کارگری درست و قوی ای بسازد و نه اتحادیه ای کارگری ای، زیرا در سازمان خود همواره از یکی به دیگری در نوسان بود. شعارها و مطالبات رادیکال را به علت نداشتن یک حزب قوی مخفی انقلابی به بن بست رساند. با آغاز انقلاب اکتبر 1917 در روسیه بسیاری از کادرهای این نهاد به حزب کمونیست آمریکا (مرتبط به کمینترن) پیوستند. زیرا عدم چشم انداز و محدودیت های تشکیلاتی این نهاد را تجربه کرده بودند.

اکنون پس از کسب تجربه 100 ساله! از عملکرد و روش کارکرد این نهادها که عملاً در شعارها و تشکیلات سازمان کارگری به بن بست رسیده اند؛ آقای حکیمی بدون ذکر سابقه و تاریخچه این نهادها؛ شعار و ساختار این نوع از تشکیلات کارگری را می خواهد بر جنبش کارگری تحمیل کند! ضدیت ساختن حزب پیشتاز کارگری توسط آقای حکیمی کاملاً آشکار و عیان است. زیرا او نیز مانند پیشکسوتان اعلام نشده خود، به نقش مرکزی دولت سرمایه داری بی توجه است. اعتراضات او نسبت به دولت سرمایه داری در چارچوب شعار «لغو کار مزدی» محدود باقی مانده؛ و از انجام فعالیت های روزمره در جنبش کارگری به بهانه کارهای «سندیکالیستی» طفره می رود. در نتیجه ضرورت ساختن حزب را موکول به توفیق سازمان «ضدسرمایه داری» اش می کند. آن هم در کشوری مانند ایران که هیچ وقت امکان ایجاد چنین تشکیلاتی وجود نخواهد داشت. بدین ترتیب «زمین بازی» را به سندیکالیست ها و رفرمیست ها می سپارد!(2)

در مقابل «کشفیات نوین و رادیکال» آقای حکیمی که برای طبقه کارگر ایران به ارمغان آورده است؛ کارل مارکس در مانیفست کمونیست شعار «رادیکال» و چشم انداز جنبش کارگری را چنین توصیف کرد:

·        "هدف فوتی و فوری کمونيست ها همان است که همه ی احزاب پرولتاريائی ديگر نيز دارند: متشکل کردن پرولتاريا در قالب يک طبقه، سرنگون کردن سيادت بورژوازی، و تسخير قدرت سياسی بوسيله ی پرولتاريا..."

·               "از اين ديدگاه، نظريه ی کمونيست ها را می توان در اين عبارت کوتاه خلاصه کرد: الغاء مالکيت خصوصی..".

·               "پرولتاريا بايد نخست سيادت سياسی کسب کند..."

·        "پرولتاريا سيادت سياسی خود را بکار خواهد برد تا درجه به درجه تمام سرمايه را از چنگ بورژوازی خارج کرده، تمام وسائل توليد را در دست دولت، يعنی پرولتاريای سازمان يافته در قالب طبقه ی حاکم متمرکز سازد، و جمع نيروهای توليدی را هر چه زودتر افزايش دهد."

(تمام نقل قول ها از مانیفست کمونیست- بخش پرولتاریا و کمونیست ها- تأکیدات از ماست)

بنابر این اگر قرار باشد شعار و چشم انداز «رادیکال» و حداکثر به کارگران معرفی گردد؛ نمی تواند چیزی کمتر از گفته های مانیفست کمونیست باشد. به سخن دیگر شعار اصلی کارگران باید: "الغاء مالکیت خصوصی" باشد و هدف پرولتاریا: "سرنگونی سیادت بورژوازی و تسخیر قدرت سیاسی بوسیله پرولتاریا"! 

به فرض وضعیتی را در نظر بگیریم که یک سلسله مطالبات رادیکال به مرکز توجه کارگران منتقل شده باشد و آگاهی کنونی شان آنها را طلب کرده باشد، و شعارهایی مانند «لغو کار مزدی» طرح و تبلیغ گردد (مانند وضعیت 1881 انگلستان و یا 1905 آمریکا). 

اول؛ اگر شعار «لغو کار مزدی» توسط بخش قابل توجه ای از کارگران ایران پذیرفته شده باشد. سؤالاتی که طرح می شود اینست که چگونه این کار عملی است؟ چه گام های عملی بعدی برای تحقق آن ضروری است؟ بدیهی که بدون روشن شدن وعملی کردن این شعار و ترسیم گام های بعدی، طرح آن در انزوا دچار سردرگمی میان کارگران می گردد. شعار «لغو کار مزدی» یک شعاری است که نظام سرمایه داری را هدف قرار می دهد؛ اگر آقای حکیمی نیز چنین درکی از آن دارد، باید این شعار را به قول مارکس، با "سرنگونی سیادت بورژوازی و تسخیر قدرت سیاسی بوسیله پرولتاریا" ادغام کند. باید برای کارگران روشن باشد که تنها از طریق سرنگونی سیادت سرمایه داری و تشکیل یک حکومت کارگری متکی بر یک اقتصاد برنامه ریزی شده است که «لغو کار مزدی» معنی واقعی پیدا می کند (آن هم پس از دوره انتقال از سرمایه داری به سوسیالیزم)(3). وگرنه در درون نظام کنونی طرح این شعار کاملا بی معنی است. زیرا کارگران می توانند سؤال کنند: "این شعار یعنی چه؟ یعنی «مزد» خود را در ازای کاری که کرده ایم از سرمایه دار نگریم؟" یا اینکه: "وقتی کارفرمایان مزد ما را پرداخت نمی کنند؛ از آن حمایت باید کنیم چون «لغو کارمزدی» صورت گرفته است؟". بنابراین برای طرح این شعار و با صراحت باید اعلام شود: «سرنگونی سیادت بورژازی!  لغو کار مزدی! تشکیل حکومت کارگری!» این شعار ها همه با هم پیوسته هستند، و طرح تنها بخشی از آن، توهم نسبت به دولت سرمایه داری را دامن می زند. البته همراه با این شعار ضرورت ساختن حزب پیشاز کارگری باید طرح گردد، زیرا تحقق این مطالبات بدون یک تشکیلات مخفی سیاسی متشکل از آگاه ترین کارگران جامعه (مغزهای متفکر) عملی نیست.

دوم، این شعار در وضعیت کنونی شعار محوری کارگران نیست. گرچه همانند سایر شعارهای ضد سرمایه داری می تواند در برنامه افراد «رادیکال» وجود داشته باشد. مسئله فعالین کارگری پیشرو این نیست که به کشف یک شعار رادیکال رسیده و آن را بدون تحلیل وضعیت کنونی و آگاهی کنونی طوطی وار تکرار کنند. و چنین تصور کنند به کلید حل مشکلات جنبش کارگری نایل آمده اند. و هر آنکس که در مخالفت با آن باشد را به اتهام «سندیکالیسم» و وابسته به سازمان های سنتی از میدان بدر کنند. بر خلاف نظر آقای حکیمی، روش و مطالبه محوری کارگران محققاً باید مطابقت با وضعیت کنونی آنها داشته باشد. روش هایی مانند «اشغال کارخانه ها» و «بدست گرفتن کنترل توزیع و تولید» و «مبارزه برای افزایش دستمزدها مترادف با تورم» وغیره؛ شعارهای بسیار ملموس تر و رادیکال تری از شعار نامرتبط «لغو کار مزدی» در وضعیت کنونی است. طرح شعار حداکثر طبعاً در برنامه و تبلیغات کارگری باید جای داشته باشد؛ اما باید در مبارزه روزمره کارگری شرکت داشت. مطالبات انتقالی از آگاهی امروزی طبقه کارگر آغاز شده و آنها را گام به گام به سمت هدف نهایی راهنمایی می کند. مطالبات انتقالی مطالباتی هستند که تحقق آنها چارچوب نظام سرمایه داری را به مخاطره انداخته و اعتماد به نفس در درون کارگران را افزایش می دهد. این دخالت ها را نمی توان با یک شعار خشک و بی ارتباط «لغو کار مزدی»، تحت لوای "رادیکالیسم"، جایگزین کرد. 

بنابر این شعار «لغو کار مزدی» نه به اندازه کافی «رادیکال» است، و نه مرتبط به وضعیت کنونی جنبش کارگری ایران. شعاری است ناقص که از جایی دیگری به عاریت گرفته شده و برای توجیه عدم مداخلات صبورانه و روزمره در جنبش کارگری، در راستای آماده سازی کارگران برای یک دولت کارگری، به طبقه کارگر با روشی قیم مآبانه و از بالا تحمیل می شود. چنانچه کارگران آن شعار را لمس نکرده و نپذیرند، نتیجه منطقی بحث مدافعان «لغوکار مزدی» استدلالی است نظیر اینکه "دخالت کارگری فایده ندارد؛ زیرا  «سندیکالیسم» حاکم شده است!" اگر هم کارگران آن را بپذیرند، بدون تردید همه سردرگم و بدون چشم انداز کافی، در جا خواهند زد و راه را برای گراشات مماشت جو هموار می کنند.

 

مقابله کارگران با سندیکالیزم «راست» و «چپ»

بر خلاف نظر آقای حکیمی وجه مشخصه «سندیکالیسم» یک جانبه و تنها مرتبط به طرح یا عدم طرح شعارهای «رادیکال» نیست. در درون جنبش کارگری سندیکالیسم «راست»(4) و سندیکالیسم «چپ» وجود داشته که دو روی یک سکه هستند. ایشان باید توجه کنند که ماهیت سندیکالیستی یک جریان تنها با شعارهای آن شناخته نمی شود. تعریف سندیکالیسم از شناخت و مبارزه ریشه ای آن با دولت سرمایه داری نشأت می گیرد. اگر سندیکالیسم «راست» از در مماشات با دولت سرمایه داری بر می آید؛ سندیکالیسم «چپ» به طور ریشه ای دولت سرمایه داری را مورد سؤال قرار نمی دهد (با وجود رادیکالیزم و از خود گذشتگی های مدافعان آن). اگر سندیکالیسم «راست» شعارهای صرفاً صنفی کارگری را طرح کرده و مبارزات سیاسی کارگران به پیش سوق نمی دهد؛ سندیکالیسم «چپ» مطالبات ماورا چپی و ناقص طرح می کند که از روی سر کارگران می گذرد و آنها را سردرگم نگه می دارد. اتفاقی نیست که هردو این گرایشات با ساختن حزب پیشتاز کارگری سرسختانه مخالفند. زیرا  سرنگونی سیادت بورژوازی و تسخیر قدرت سیاسی بوسیله پرولتاریا (به نقل از مانیفست کمونیست) را در دستور کار خود قرار نداده اند. زمانی که "سرنگونی سیادت بورژوازی" در دستور کار قرار نگیرد، مسلماً ضرورت ساختن حزب پیشتاز کارگری نیز منتفی می گردد! هردوی آنها نقش پیشروان کارگری و گرایشات درونی آنها را نفی می کنند. هردو عوامفریبانه از «توده ی کارگری» سخن به میان می آورند؛ اما نقش رهبران عملی کارگری را نقض می کنند. هردوی آنها با مطالبات انتقالی که کارگران را گام به گام برای رودررویی با دولت سرمایه داری آماده می کند (مانند کنترل کارگری و افزایش دستمزها مترادف با تورم و غیره) مخالفند. سندیکالیسم «راست» مطالبات انتقالی را شعارهای افراطی معرفی می کند؛ و سندیکالیسم «چپ» آنها را رفرمیستی! 

در نتیجه کارگران پیشتاز با هردوی این انحرافات که پیشرفت مطالبات کارگری را مسدود کرده، باید به مقابله بپردازند. مبارزه در راه تشکیل یک اتحاد عمل سراسری بر محور یک سلسله مطالبات انتقالی و در گیر کردن تمام گرایشات کارگری از جمله همان گرایشات سندیکالیستی «راست» و «چپ»، آغازگاه درست است. ایجاد یک اتحاد عمل سراسری، هم کارگران را در مقابل دولت سرمایه داری متحد و متشکل کرده و فعالیت یکپارچه را تقویت می کند؛ هم دست های نهادهای کارگری وابسته به دولت (خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار و غیره) را از جنبش کارگری کوتاه می کند؛ هم پروژه های سازمان بین المللی کار و دولت را خنثی می کند؛ هم تجمعی دموکراتیک برای تبادل نظر در مورد مسایل کارگری به وجود می آورد؛ و هم ماهیت تمام طیف های سندیکالیستی را در عمل به توده های کارگران نشان می دهد. بدیهی است که برای متشکل کردن توده های کارگری؛ گرایشات موجود کارگری و رهبران عملی کارگران که در دوره پیش مواضع خود را مکتوب در اختیار جنبش کارگری قرار داده اند؛ در ابتدا بایستی بنیادگذاران این اتحاد عمل سراسری باشند. بدون تجمع و "وحدت گرایش ها" موجود کارگری، اتحاد توده کارگران عملی نخواهد شد.  کسانی که مصرانه (با هر انگیزه ای) در مقابل اتحاد عمل گرایشات کارگری ایستادگی می کنند؛ باید افشا و در درون جنبش کارگری منزوی گردند.

 

مهدی ریاضی (مازیار رازی)

1 تیر 1384

 

از آقای محسن حکیمی انتظار می رود که  برای رعایت دموکراسی کارگری و محروم نکردن خوانندگان کارگری از تبادل نظرها در مورد این موضوع؛ این مقاله را در سایت «کمیته همانگی» در کنار مقاله خود، همچنین در شماره بعدی نشریه «لغو کارمزدی»، انتشار دهد.

 

زيرنويس ها: 

 

[1]- تنها اشکال مقاله علیرضا خبار این است که به جای خطاب به کل گرایش های کارگری؛ پیشنهاد صحیح خود را تنها خطاب به «کمیته هماهنگی» کرده بود. رجوع شود به: پيش به سوی اتحاد عمل سراسری کارگری ملاحظاتی به مقاله عليرضا خباز  در سایت کمیته اقدام کارگری: http://www.pishtaaz.com/eghdam

2- نتیجه این سیاست را می توان در تجربه اخیر و ظهور گرایشات راستگرای سندیکالیستی در درون «کمیته پیگیری» و رشد فعالیت ها و تأثیرگذاری بر برخی از کارگران، مشاهده کرد. 

3- برای این مبحث رجوع شود به مفهوم سوسیالیزم:

http://www.javaan.net/kargari_nashr/asare.moaser/M_Razi/ahdaf/ahdaf5.pdf

4 - برای شناخت مواضع گرایش سندیکالیسم «راست»، رجوع شود به مقاله: "آقای جعفر عظیمی: کدام راه عملی؟"

 

 

آدرس انترنتی کتابخانه: http://www.javaan.net/nashr.htm

آدرس پستی: BM Kargar, London WC1N 3XX, UK

ايمل: yasharazarri@yahoo.com

مسئول نشر کارگری سوسياليستی: ياشار آذری

تاريخ بازنويسی: 1384