نگاهی به چهره ی «فرصت طلبان» و «فرقه گرايان» در اپوزيسيون «چپ»

 

ايرادهای بی اساس فرصت طلبان

«حزب کمونيست کارگری ايران» در رأس سازمان های به اصطلاح «چپ»، که در تخيلات خويش در حال تدارک تسخير «قدرت» کارگری در ايران است! هر حرکت کارگریِ خارج از کنترل خود را ناپسند ارزيابی کرده و با عَلَم کردن يک «فعال» دو دهه ی پيش «شورائی» فلان تجمع کارگری و يا «نماينده سابق» کارگران به همان کارخانه، يعنی يک «کارگر ديروز» و «بازنشسته»، برای محافل کارگری «خط و نشان» کشيده و درس عبرت به آنها می دهد.

«رهبر» اين عده که تا چندی پيش از «سناريوی سياه و سناريوی سفيد»، هرج و مرج و «از هم گسيختن شيرازه کلی جامعه» و «تخريب چارچوب مدنی جامعه» در ايران، صحبت به ميان می آورد و با مردود اعلام کردن پتانسيل انقلابی طبقه کارگر در رهبری انقلاب آتی ايران، آغوش خود را به سوی سلطنت طلبان و بورژوازی ايران، توده ای ها و اکثريتی های خائن (جبهه «سفيد»!) باز گذاشته و در سمينارها با ساواکی های سابق و سران ارتش شاه و سوسيال دمکرات ها به بحث در مورد مسائل «پژوهشی» و «اجتماعی» می نشست، اکنون با مشاهده حرکت های کارگری در ايران به هيجان آمده و با حفظ همان برخوردهای «فرصت طلبانه» می خواهد نقش «رهبری» طبقه کارگر را نيز ايفا کند. در نتيجه، در صدد ارعاب محافل مستقل کارگری «غير حزبی» بر آمده است. به سخن ديگر سران اين حزب به کارگران مستقل می گويند: "تنها «حزب کمونيست کارگری» در موقعيت اظهار نظر در مورد طبقه کارگر قرار دارد. شما نيز يا به حزب بپيونديد و مسائل تان را از طريق آن طرح کنيد، و يا شما را ارعاب کرده و از ميدان بيرون می رانيم"!

«فُحش نامه» اخير اين جريان (مندرج در همبستگی شماره 77) عليه مقالات مندرج در نشريه ی «کارگر سوسياليست» توسط پناهجويان کارگر و مبارز در هلند آغاز اين حملات عليه فعالان کارگری بود.(1) گام پس از آن، انتشار مجدد نشريه «کارگر امروز» است. اين نشريه که 18 ماه پيش، بدون کوچکترين توضيحی، متوقف گشته بود به ناگهان مجدداً بدون هيچ توضيحی! انتشار يافت. بديهی است که چنين اقدامی، در واکنش به مسائل کارگری ايران و به حاشيه پرتاب شدن «حزب کمونيست کارگری» از وقايع کارگری در ايران است. برای عقب نماندن از «معرکه»، شماره ی اخير «کارگر امروز»، «بطور عموم» به «مسائل کارگری» و «بطور اخص» به بی حرمتی و تحقير محافل کارگری و به ويژه «اتحاديه مستقل کارگران ايران» پرداخته است. نظريات سران اين «حزب» اين بار از دهان يک «کارگر ديروز»، کار ظاهراً ترجيح داده دوران بازنشستگی خود را در کلوب حرّافی «حزب کمونيست کارگری» بگذارند، بيرون آمده است. او محافل کارگری را به باد انتقاد گرفته و آنها را متهم به دنباله روی از «چپ حاشيه ای» کرده و نهايتاً «راه مثمرثمر» را به آنها توصيه کرده که محافل کارگری "اسير ادعاها و سنت های پرمدعا و توخالی چپ حاشيه ای نشوند (و)... به فعاليت با حزب کمونيست کارگری ايران" روی آورند!

«کارگر بازنشسته»، در نقد به «اتحاديه مستقل کارگران ايران» اعلام می دارد که "تا آنجا که من مطلع هستم...هيچ فعال کارگری و يا سازمانی که فعالينی در داخل دارد صحت چنين ادعايی را تأييد نکرده است. آيا می شود اتحاديه کارگری ايجاد کرد بدون آنکه رهبران و دست اندرکاران جنبش کارگری حتی از وجود آن مطلع نباشند؟"

اول: پرسيدنی که اين «رهبران» و «دست اندرکاران» جنبش کارگری که ظاهراً تنها برای اين «کارگر ديروز» شناخته شده اند، چه کسانی هستند؟ آيا جنبش کارگری ايران، «رهبران» خود را به جامعه معرفی کرده که ما از آن اطلاعی نداريم؟ و يا مخفيانه «در گوشی» به رهبران «حزب» و کارگران بازنشسته آن ابلاغ داشته است؟

دوم: آيا کسی مدعی شده است که «اتحاديه مستقل کارگران ايران» رسماً با نام، نشانی و اعضاء شناخته شده، اعلام موجوديت کرده است، که صحت وجود يا عدم وجود آن بتواند تأييد گردد؟ آيا به اعتقاد اين کارگر بازنشسته، امکان اعلام موجوديت و رسميت يافتن «اتحاديه مستقل کارگران» و يا هر اتحاديه ديگری در ايران وجود دارد؟ زمانی که طرفداران رئيس جمهور دستگير و محاکمه می شوند، مطمئناً اجازه رسميت يافتن چنين «تشکل» يا يک «اتحاديه کارگری» توسط رژيم، داده نمی شود. ايده «اتحاديه مستقل کارگران ايران» در برخی از مراکز کارگری توسط برخی از محافل کارگری تبليغ گشته و عده بی شماری از کارگران که از لحاظ عينی به چنين درکی نقداً رسيده اند، خود را متعلق به آن بشمار آورده اند.

بديهی است که از زمان تبليغ چنين ايده ای تا تحقق نهايی آن راه درازی بايد طی گردد و وضعيت ويژه ای ايجاد گردد. آيا اين مسأله بغرنج و غيرقابل درکی است؟ آيا «کارگر بازنشسته»، حاضر است از چنين ايده ای که توسط عده ای کارگر فعال «غيرحزبی» طرح گشته، دفاع کند؟ يا بايستی در ابتدا «اجازه نامه» از «حزب کمونيست کارگری» دريافت می شد؟

سوم: طرح مفهوم «اتحاديه مستقل کارگران » در چنين وضعيتی در ايران، خود منجر به گسترش مبارزات کارگری و ايجاد زمينه های ضروری برای سازماندهی مستقل کارگران می گردد. رژيم مسلماً چنين اتحاديه ای را تحمل نخواهد کرد. کارگران پيشرو، در نتيجه در تخاصم علنی و واضح با رژيم قرار می گيرند. و اين رودررويی خود منجر به تضعيف هر چه بيشتر رژيم می گردد. کارگران پيشروی ايران بدين ترتيب شعار «سرنگونی» را عملاً (و نه در شعار و صفحات نشريات خارج از کشور) به مورد اجرا قرار می دهند. به سخن ديگر، با اين روش از کار، کارگران به سران رژيم می گويند: "اگر طرفدار جامعه مدنی هستيد، بگذاريد کارگران نيز مستقلاً و آزادانه به ايجاد تشکل خود مبادرت کنند. اگر چنين نشود کارگران به قلابی بودن وعده وعيدهای رژيم واقف شده و «خود» به چنين اقدامی دست می زنند". از اين طريق، خود –سازماندهی و روحيه اتکا به نفس، در کارگران تقويت گشته و آگاهی سياسی به مرحله ای عالی تری خواهد رسيد. در عين حال، کارگران پيشرو به رژيم و ساير جريان های سياسی می گويند که: نيازی به «آقا بالاسر» که از داخل و يا خارج از کشور برايشان «دستورالعمل» صادر کنند، ندارند!

آيا چنين «سناريو»يی منطبق تر به واقعيت امروزی ايران نيست؟ آيا چنين روشی بهتر از «سناريوی سفيد و سناريوی سياه» من درآوردی و تخيلی عده ای خرده بورژوای خارج از کشورنشين نيست؟ آيا درک اين مطلب ساده حتی برای يک «کارگر بازنشسته» دشوار است؟

چهارم، «کارگر بازنشسته»، ايراد می گيرد که «اتحاديه مستقل کارگران» زائده يک يا چند محفل کارگری است و نه سربرآورده از خود جنبش کارگری. بديهی است که هر ايده و عقيده ای، در ابتدا بايد توسط افراد و محافلی طرح گردد (اين کشف بزرگی نيست). گرچه در ابتدا ايده «اتحاديه مستقل کارگران» از جانب محافل کارگری طرح گشته، اما در نهايت چنين ايده ای اگر پايه عينی داشته باشد (که چنين است) به شعار «کل» کارگران تبديل می گردد. اما، برای «کارگر بازنشسته» مسأله چنين طرح نمی گردد، از نقطه نظر وی تنها شعارهايی همه گير می شوند که از دهان رهبران «حزب»شان بيرون آمده باشد. و قاعدتاً منظورشان از «جنبش کارگری» همان «حزب کمونيست کارگری»شان است!

درک او نيز از «اتحاديه مستقل کارگران»، درک يک بُعدی و بورکراتيک است. «کارگر بازنشسته ديروز»، تصور می کند که روش ساختن يک «اتحاديه» يا با عقب نشينی رسمی دولت، تحت تأثير فعاليت مخفی اتحاديه صورت می گيرد؛ و يا بطور علنی توسط کارگران. درغير اين صورت او اعلام موجوديت يک اتحاديه مستقل را يک شيوه «رابين هودی» و قُلابی ارزيابی می کند. با چنين استدلالی او نشان می دهد که کوچکترين درکی از مطالبات انتقالی کارگران ندارد. کارگران پيشرو برخلاف بورکرات های حزب های من درآوردیِ خارج از کشور، نه براساس فرمول های کتابی «حزبی» و نه براساس «دستورالعمل»های جامد و انتزاعی، بلکه براساس نيازهای عينی «روز» و چشم انداز انقلاب کارگری به مسأيل برخورد می کنند. روش اعلام يک اتحاديه را نمی توان در يک يا چند فرمول «عام» به جنبش اعلام کرد. آنچه چند سال پيش برای مداخله کارگران درست بوده، امروز محققاً درست نيست (بگذريم از اينکه ايده مجامع عمومی «حزب کمونيست کارگری» هميشه سرتاپا اشتباه بود)(2). تحولات اخير ايران پس از انتخاب خاتمی، چنان وضعيتی را به وجود آورده که کارگران با طرح مطالبه تشکيل «اتحاديه مستقل» می توانند نه تنها خود را بيشتر از گذشته سازمان داده، که در مبارزات روزمره، اعتماد به نفس پيدا کرده و کليه تبليغات رژيم را مبنی بر وجود «جامعه مدنی» و «آزادی» نقش بر آب کنند.

بديهی است که اين روش از کار بايد مورد حمايت چپ انقلابی قرار گيرد. دفاع از «اتحاديه»، حمايت نيروهای راديکال و چپ را از «روش» مداخله کارگران پيشرو نشان می دهد و نه الزاماً دفاع از «بند بند» برنامه آنها، چه بسا امکان دارد که برنامه آنها دچار انحراف های بسياری باشد. حمايت نشريه «کارگر سوسياليست» از «اتحاديه مستقل کارگران ايران» نيز بر چنين مبنايی بنياد گذاشته شده است.

پنجم، برخلاف نظريات تحريک آميز «کارگر بازنشسته ديروز»، نه «اتحاديه مستقل کارگران ايران» اسير ادعاها و سنت های "توخالی چپ حاشيه ای" قرار گرفته؛ و نه آن اتحاديه تمايل دارد که "چپ حاشيه ای" را "چند صباحی مشغول" نمايد. اين قبيل برخوردها تنها نشانگر عدم اعتماد «کارگر بازنشسته ديروز» به جنبش زنده کارگران ايران، است. همچنين نشانگر درک تشکيلاتی خود او از کار سياسی (يعنی روابط متکی بر «زدوبند») است. روشی که احتمالاً ايشان در دوره بازنشستگی در «حزب»شان فرا گرفته اند! برای انقلابيون راستين دفاع از جنبش کارگری يک امر طبيعی است.(3) هر حرکت ضدسرمايه داری کارگری، به ويژه فعاليت کارگران پيشرو، صرف نظر از عقايد و برنامه سياسی شان بايستی مورد حمايت آنها قرار گيرد؛ البته در عين حال يک نيروی انقلابی، انتقادات خود را به برنامه آنها نيز ارائه می دهد. يک سازمان انقلابی پرولتری، هرگز حمايت از گارگران پيشرو را مشروط به «پيوستن» يا «عدم پيوستن» به «حزب»شان نمی کند. تفاوت يک جريان خرده بورژوا با يک نيروی انقلابی نيز در همين روش نهفته است. چنانچه کارگران خود ضروری تشخيص داده، در عمل، متحدان واقعی خود را پيدا کرده و با آنها به کار مشترک سياسی خواهند پرداخت.

چنانچه "چپ حاشيه ای" بتواند شناخت کافی از تحولات جنبش کارگری داشته باشد و خود را مرتبط به آن جنبش کند، بايد گفت که «زنده باد اين "چپ حاشيه ای"»! و از سوی ديگر، چنانچه بزرگترين «حزب» کمونيستی و «کارگری»، قابليت همسو کردن خود با جنبش مستقل کارگری را، به هر علت، از دست داده باشد بايد اعلام داشت: شرم بر آن «حزب» کمونيستی و «کارگری»!

«حزب»هايی که هيچ حرکت مستقل از خود را تحمل نمی کنند، قادر به درک مسايل جنبش کارگری نخواهند بود. کارگران پيشرو و محافل کارگری ايران، خوشبختانه شناخت کافی از گروه های خارج از کشور، برنامه ها و سابقه های «درخشان» آنها دارند. چنانچه، برای بهتر کردن وضعيت خود، متمايل به «پيوستن» به اين حزب ها و سازمان ها بودند، مسلماً در انتظار دعوت نامه «کارگر ديروز» نمی ماندند. کارگران فعالِ «امروز» در ايران، می خواهند بدون دخالت گروه ها و حزب های «چپ» و «مستقل» از هرگونه تحميل عقيدتی، سياسی و تشکيلاتی فعاليت خود را عليه رژيم سازمان دهند. آيا حزب های «من درآوردی» در خارج از کشور قادر به درک اين مسأله ساده هستند يا خير؟ جلب کارگران پيشروی ايران به حزب های «کمونيستی» و «کارگری» در تاريخ، تنها از طريق مداخله و همکاری و حمايت اين سازمان ها، از «استقلال» کارگران پيشرو، صورت گرفته (آن هم پس از يک دوره از کار صبورانه و مشترک و جلب اعتماد آنان) و نه از طريق ارعاب، تهديد، توهين و سپس ارسال يک «دعوت نامه» اداری و مضحک!

 

ايرادهای بی پايه ی فرقه گرايان

«پيک انترناسيوناليستی» بازتاب کننده نظريات يک فرقه «شبه آنارشيستی»(4) نيز همانند «حزب کمونيست کارگری» به محض ملاحظه حرکت های مستقل کارگری و انعکاس آن در «کارگر سوسياليست»، پس از ماه ها از خواب زمستانی بيدار شده و در شماره ی 3 (ببخشيد 3و4! اينها نيز مانند حزب که نشريه «کارگر امروز» را دو سال يکی کرده اند، بولتن خود را دو شاره يکی کرده اند تا از قافله عقب نيفتند!)، مقاله اصلی خود را به اصطلاح نقدِ «اتحاديه مستقل کارگران ايران» و نشريه ی «کارگر سوسياليست» اختصاص داده است.

اين فرقه، که در تخيلات خود رسالت «گروه بندی کمونيستی» را برعهده گرفته! و به زعم خود «اولين نشريه کمونيستی تاريخ معاصر»! (چه تواضعی!) را به شکل مرتب (سه شماره در 30 ماه گذشته!) انتشار داده است، از تأسيس «اتحاديه مستقل کارگران ايران» به ويژه از اعلام موجوديت اين «واقعه» در يک نشريه «تروتسکيستی»، «چپ بورژازی» و «ضدانقلاب»!، به خشم آمده و شمشير زنگ زده «شبه آنارشيستی» اواخر قرن نوزدهم خود را، پس از يکسال «تعمق» و «تفکر»، از غلاف بيرون کشيده و برجان «اتحاديه مستقل کارگران ايران» و نشريه «کارگر سوسياليست» (و تروتسکيست ها) افتاده است.(5)

چنين برخوردی جای تعجبی ندارد، زيرا که از ديدگاه گرايش های خرده بورژوای «شبه آنارشيستی»، دنيا همواره به «سفيد» و «سياه» تقسيم می گردد. هر آنچه به غيراز «خود» آنهاست، در دنيای «سياه» جای دارد. اينگونه تقسيم بندی البته برای کسانی که خواهان خلاص کردن خود از بار فعاليت روزمره و مشقت بار مبارزات کارگری عليه سرمايه داری هستند، ايده آل است. دنيای آنها «تخيلی» و «خالص» است. سناريوی آنها چنين خلاصه می گردد: کارگران (دوستان شان) از يک سو، و سرمايه داران (دشمنان شان، همراه با گروه های سياسی چپ) از سوی ديگر، در مقابل يکديگر قرار می گيرند. از نقطه نظر آنها استراتژی کارگران تشکيل حکومت شوراهای کارگری و سرنگونی دولت سرمايه داری است، و تا تحقق کامل اين خواست مرکزی کارگران خود را آغشته به هيچ عملی که خارج از اين محدوده است، نبايد کنند. هر آنچه غيراز اين اتفاق افتد، «اصلاح گرايی» و تمکين به بورژوازی است. به زعم آنها «تاکتيک» پرولتری، وجود خارجی ندارد، و امری در حوزه فعاليت گرايش های «چپ بورژوازی» است. اينها تصور می کنند که کارگران همه يکپارچه مسلح به آگاهی سوسياليستی هستند و تحت تأثير و نفوذ عقايد بورژوازی و رفرميستی قرار نمی گيرند. اينها فکر می کنند که کارگران برای دستيابی به هدف نهايی خود (ديکتاتوری پرولتری)، با حفظ اصول و برنامه خود، نبايد مطالباتی طرح کنند که بتواند چارچوب دولت سرمايه داری را بلرزاند و آگاهی سوسياليستی را برای کارگران گام به گام، در ارتباط با آگاهی کنونی شان، طرح کند. از ديدگاه آنها کارگران يک روزه «سوسياليست» می شوند و تمام عيوب سرمايه داران را کاملاً درک کرده و اقدام به انقلاب کارگری می کنند. ساير مسايل تنها در خدمت بورژوازی قرار دارد و بس! و هر آن کس مطلبی غيراز اين سناريوی «خالص» و «زيبا» بر لب بيآورد الزاماً «چپ دستگاه سياسی سرمايه داری و ضدانقلاب» است! مواضع اين فرقه ی «شبه آنارشيستی» ايرانی، که موضع «امتناع» از جنبش کارگری است، نيز از همين نوع است. به نکات اصلی «نقد» آنها می پردازيم.

 

1-    در مورد مجلس مؤسسان

فرقه ی «شبه آنارشيستی»، ايراد می گيرد که يکی از گناه های کبيره «کارگر سوسياليست» و تروتسکيست ها اين است که خواهان «مجلس مؤسسان» بوده و هستند. بر اين اساس، نشريه ی «کارگر سوسياليست» يک گرايش «ضدانقلاب» و «چپ بورژوازی» ارزيابی می شود!(6)

ما به کرّات در مقاله های نشريه ی «کارگر سوسياليست» به توضيح مواضع خود در اين مورد پرداخته ايم. اما به نظر می رسد که اين فرقه ی «شبه آنارشيستی» مسلح به شيوه های استالينيستی، تنها به دنبال اتهام زنی است، تا يک نقد سازنده و يا رد تئوريک نظريات مندرج در «کارگر سوسياليست». ما بار ديگر چکيده مواضع خود را برای رفع هرگونه سوء تعبير در اينجا خواهيم آورد.(7) در نقد بر موضع حکومتی «حزب کمونيست ايران» (کومله) چنين توضيح داديم:

"...در ايران يک دولت بورژوا در قدرت است و تنها بديل انقلابی همان ديکتاتوری پرولتاريا است.

شعار حکومتی کمونيست ها نيز تنها «حکومت شورايی» است. مرحله ای (دمکراتيک يا غيردمکراتيک) در ميان نخواهد بود. هر مرحله ای به غير از تشکيل حکومت شورايی متکی بر کارگران و دهقانان فقير، حکومتی است از نوع بورژوايی آن.

آيا اين موضع به اين مفهوم است که در صورت نبود امکان برقراری «حکومت شورايی» پس از سرنگونی، بايد «فرقه گرايانه» چشم های خود را بر هر بديلی بست. مسلماً خير! در صورت عدم توفيق تشکيل «حکومت شورايی» و تحميل يک حکومت غيرکارگری، مبارزه برای تشکيل «مجلس مؤسسان دمکراتيک و انقلابی» در دستور کار قرار می گيرد. البته بايد تذکر داد که هدف کمونيست ها به تنهايی تشکيل مجلس مؤسسان نيست(8). لنين زمانی مجلس مؤسسان را طرح کرد که حکومت ما قبل از سرمايه داری (تزار) بر قدرت بود و تشکيل مجلس مؤسسان می توانست حکومت موقت را، پس از سرنگونی، برای تشکيل دولت کارگری آماده کند. از آنجايی که تشکيل آن در برنامه ی بلشويک ها آمده بود به تشکيل آن مبادرت کردند. اما در عمل اين مجلس در مقابل شوراها قرار گرفت و منحل اعلام شد.

اما در ايران از آنجايی که بايستی حکومت شورايی تشکيل گردد، طرح چنين شعارهايی (مانند تشکيل مجلس مؤسسان و حکومت موقت انقلابی و غيره) کارآيی خود را از دست می دهند(9).

اما اگر کارگران و دهقانان فقير قادر به تشکيل حکومت شورايی نشدند چه؟ اگر حکومت ديگری (بورژوايی، اما دمکراتيک!) تشکيل شد، آيا کمونيست ها می توانند در آن شرکت کنند؟ در آن زمان آيا طرح شعار تأسيس مجلس مؤسسان دمکراتيک و انقلابی اصولی است؟

به اعتقاد ما پس از سرنگونی رژيم، چنانچه حکومت شورايی (کارگران و دهقانان فقير) به علت عدم آمادگی شوراهای کارگری و يا عدم وجود يک حزب پيشتاز انقلابی سراسری به مثابه سازمانده جنبش کارگری، شکل نگيرد، کمونيست ها در هيچ حکومتی ديگری (که محققاً بورژوايی خواهد بود- حتی دمکراتيک ترين آن) شرکت نبايد کنند. اما، در عين حال در اين مقطع (و تنها در اين مقطع که حکومت شورايی توفيق حاصل نکرده است)، خواهان تشکيل «مجلس مؤسسان دمکراتيک و انقلابی» (نه مجلس مؤسسان به مفهوم پارلمان عادی بورژوايی) خواهند شد. کمونيست ها خواهان مجلس مؤسسانی که هيچ ارگان و سازمان و فردی را بالای سر خود نپذيرفته و توسط نيروهای مسلح توده ای نظارت شده و توسط نمايندگان واقعی مردم با رأی مستقيم، همگانی، مخفی و آزاد تشکيل می گردد، هستند. اين مجلس کار خود را در راستای تدارک تشکيل يک حکومت انقلابی (کارگری و دهقانی) آغاز می کند. تا تشکيل حکوما کارگری، نمايندگان کارگران و دهقانان فقير و حزب های وابسته به آنها بطور مستقل در اين مجلس شرکت خواهند کرد.

چنين مجلسی «حکومت» نيست، که تنها نهادی است برای تشکيل حکومت کارگری آتی. شرکت در چنين مجلسی با شرکت در حکومت بورژوايی متفاوت است.  کمونيست ها هرگز در حکومت بورژوايی شرکت نمی کنند(10).

حال، بايد از افراد بر غرض و با «عقل سليم» سؤال کنيم که کجای اين بحث، بيانگر مواضع «ضد انقلاب» است. تنها در مخيله عده ای «خرده بورژوا» که قصد دخالت در جنبش کارگری را ندارند، مسايل به گونه ای ديگر طرح می گردد. سؤالی که ما از اين عده داريم اين است که چنان چه (به هر علت) حکومت مطلوب آنها (و ما) يعنی حکومت شورايی شکل نگرفت، چه بايد کرد؟ پاسخ اين فرقه اين است: «امتناع انقلابی»! (يعنی بايد در خانه ها نشست و به بخت «بد» خود گريست)! اين وجه تمايز بين يک موضغ انقلابی و موضع فرقه ای «شبه آنارشيستی» است.

چنانچه گرايش های فرصت طلب جنبش کارگری، خواهان «حل» خود در مجلس مؤسسان باشند، فرقه گرايان خواهان «امتناع» از شرکت در آن مجلس، به هر بها، هستند (صرف نظر از ارزيابی و تحليل از وضعيت مشخص آن روز). فرقه های شبه آنارشيست، «مارکسيزم» را به يک بُت و با فرمول های ابدی خشک تبديل کرده و زير لوای «انقلابی گری»، در بسياری از کشورها جنبش های کارگری را به کجراه برده و خواهند برد.

از اين رو در تحليل نهايی، و هم «فرصت طلبان» و هم «فرقه گرايان» پشتِ طبقه کارگر را خالی کرده و جنبش را دو دستی تحويل ضد انقلاب می دهند. البته اولی تحت عنوان «معقوليت انقلابی» و دومی تحت لوای «انقلابی گری»!

 

2-    در مورد اتحاد عمل

يکی ديگر از خيانت های نشريه ی «کارگر سوسياليست» ظاهراً اين است که خواهان ايجاد «اتحاد عمل» با ساير نيروهای «چپ» و غيرپرولتری است. اين عمل «ضدانقلابی» به مشام فرقه «شبه آنارشيستی» خوش آيند نيست. البته برای کسانی که در سر لوحه ی «مواضع» خود اعلام می کنند که: "کليه احزاب و سازمان هايی که هم اکنون تحت عناوين کمونيست و کارگر فعاليت می کنند، چپ دستگاه سياسی سرمايه داری و ضدانقلاب هستند"، جای تعجبی ندارد که چنين ايرادی به «کارگر سوسياليست» بگيرند. اين فرقه درک نمی کند که «انقلابی» و يا «ضدانقلابی» بودن در «حرف»، «آرزو» و «مُخ» انسان ها شکل نمی گيرد. سازمان های سياسی کارگری، استراتژی و تاکتيک خود را «تدوين» و به جنبش ارائه می دهند. طبقه کارگر در روند انقلاب و بنا بر تجربه ی خود به صحت و سقم اين نظريات پی می برد. بله، در ميان کل اپوزيسيون فعلی «چپ»، «کمونيست» و «کارگری» فقط يک جريان «انقلابی» است و بقيه در «تحليل نهايی» ضدانقلابی اند. اما، از اکنون تا «تحليل نهايی» مسايل بسياری رخ می دهند. اما از «هم اکنون» نمی توان «همه» را به نيابت از طرف طبقه کارگر و بر اساس «مطالعات» در اطاق های در بسته و به دور از مبارزات روزمره ی طبقه کارگر در ايران، به ناگهان پس از «خواب» چندين ساله در سرزمين های سرد، «ضدانقلاب» خطاب کرد. صرفِ «تجارب» پيشين مبارزات کارگری برای چنين ارزيابی کافی نيست. اول، همان تجارب، تعبيرات و تفسيرهای مختلفی به دنبال دارد که «کل» اپوزيسيون کارگری سوسياليستی و يا حداقل بخش قابل ملاحظه ای از آن (آن هم در ارتباط با جنبش زنده کارگری) پس از يک سلسله ی بحث های جمعی (کتبی) بايد به جمع بندی و نتيجه گيری مشترک برسد. دوم، همان تجارب نيز در جنبش کارگری بايد «تجربه» شوند. فرمول ها ابدی و ازلی را نمی توان به حلقوم طبقه ی کارگر فرو کرد، بدون آن که خود آن طبقه به نتايج کارگر فرو کرد، بدون آن که خود آن طبقه به  نتايج مطلوب رسيده باشد. اکنون يک فرقه بی تجربه و بی عمل پيدا شده که به قول خودش پس از چند سال «مطالعه» (که معلوم نيست چه بوده و چه کرده) و ترجمه ی چند مقاله از يکی از هزارها گروه کوچک «چپ» اروپايی (که خود نيز پس از سالها هنوز بر روی پای خود استوار نبوده و نقش تعيين کننده حتی در يک کشور اروپايی ندارد)، به «کشف» بزرگی دست زده اند: "کليه احزاب و سازمان هايی که هم اکنون تحت عناوين کمونيست و کارگر فعاليت می کنند، چپ دستگاه سياسی سرمايه داری وضدانقلاب هستند"! بديهی است که اين موضع اشتباه، کودکانه و غيرقابل دفاع است.

برای نمونه، از ديدگاه اين فرقه تفاوتی بين حزب های سوسيال دمکراتيک، محافظه کار دست راستی، فاشيست، استالينيست، تروتسکيست و غيره نيست، همه «ضد انقلاب» «راست» و «چپ» دستگاه سياسی بورژوازی هستند! بسيار خوب! حال ببنيم اين فرقه به مسايل روز سياسی چگونه پاسخ می دهد. امروزه در پايتخت بسياری از کشورهای اروپايی، فاشيست ها به مهاجرين به طور سيستماتيک حمله فيزيکی کرده و در صدر مبارزه ضدفاشيستی، از قضا برخی از گروه های تروتسکيست ها قرار گرفته اند. نتيجه منطقی موضع اين فرقه «شبه آنارشيستی» اين بايد باشد که اين يک درگيری بين دو نيروی «ضد انقلاب»ی است و کارگران بايد در اين دعوا موضع «امتناع» را اتخاذ کنند! يا حمله ی نظامی آمريکا به ويتنام، جنگ بين دو «ضدانقلاب» بوده است! و يا حمله نظامی و شيميايی صدام حسين بر مردم کردستان، جنگ بين دو «ضدانقلاب» است (زيرا که مردم کردستان تحت نفوذ ناسيوناليست های کرد قرار دارند)!

ما بارها در مقالات و نشريات خود ضرورت ايجاد «اتحاد عمل» بين نيروهای انقلابی و غيرپرولتری را به عنوان يک تاکتيک مؤثر در راه انقلاب آتی گوشزد کرده ايم. اين تاکتيک بهيچوجه يک عمل «ضد انقلابی» نيست. تنها در مخيله عده ای خرد بورژوای «تخيل گرا»، که خود را «مرکز» انقلاب و سايرين را همکار «دستگاه سياسی سرمايه داری» می دانند، اين عمل يک کار «ضدانقلابی» ظاهر می گردد.

در دنيای واقعی نيروهای «انقلابی» و «ضدانقلابی» به دو قطب خالص «کارگر» و «سرمايه دار» مبدل نمی گردند. دولت های سرمايه داری از يک سو، ايدئولوژی و برنامه خود را به درون طبقه کارگر تحميل کرده و می کنند. در واقع ريشه عقايد رفرميستی و اصلاح گرايانه، نه تنها در گروه ها و سازمان های چپ، بلکه عمدتاً در درون اتحاديه کارگری بوجود آمده است.

امروز در مبارزه ضدسرمايه داری در بسيار از مواقع قشرهای ديگر اجتماعی، مانند جوانان، زنان و مليت های تحت ستم نيز در صف مقدم جبهه ضدسرمايه داری قرار می گيرند. اما، در «تحليل نهايی» کارگران (آن هم کارگران پيشرو) مبارزه ضدسرمايه داری را تا انتها به پيش خواهند برد. از امروز تا زمان تسخير قدرت، راه طولانی و پر مشقتی در مقابل کمونيست ها قرار دارد. تفاوت بين «انقلاب» و «ضدانقلاب» به اين سادگی آشکار نمی گردد. ما بايد تفاوت بين «رهبران» رفرميست و اصلاح گرا و «پايه» های کارگری آنها قايل شويم. انسان ها تحت عنوان «انقلابی» و «ضدانقلابی» به دنيا نمی آيند و از جهان نمی روند. انسان ها قابل تغييرند. از يک سو برخی از قشرهای خرده بورژوا به صف انقلاب می پيوندند؛ و از سوی ديگر، برخی از «انقلابيون» دو آتشه تحت وضعيت خاصی و زير فشار «پشتک و وارو» زده و به صف «ضدانقلاب» روی می آورند (مثلاً آقای «فيشر» يکی از اعضای کابينه نوين دولت آلمان تا چندی پيش يک آنارشيست دو آتشه بود). در درون يک سازمان رفرميستی همه ی اعضاء «ضدانقلاب» نيستند. با اعتلای انقلاب در يک جامعه، در درون بسياری از حزب های رفرميست و انحرافی، انشعاب صورت می گيرد و بخشی از آنها، با تجربه مواضع انحرافی شان، می توانند به مواضع انقلابی روی بياورند. «تمام» دنيای غيرخودی نمی تواند «ضدانقلاب» باشد!

کمونيست ها بايد از تمام ابزار موجود، که نتيجه سال های مقاومت و مبارزه کارگران بوده، برای رساندن صدای پرولتاريا استفاده کنند (اين عمل فرصت طلبی نيست به شرطی که اصول زيرپا گذاشت نشود). فرقه ی «شبه آنارشيستی»، شرکت در انتخابات در جامعه سرمايه داری را (به هر عنوان) مردود اعلام می کند(11). بايد سؤال کرد که اگر نمايندگان کارگران با برنامه مشخص انقلابی خود فرصت ابزار نظريات خود (مانند طرح شوراهای کارگری و کنترل کارگری) برای ميليون ها نفر در جامعه پيدا کردند، چه ايرادی دارد که از رسانه های عمومی استفاده کنند؟ آيا خانه نشينی بهتر از تبليغات ضدسرمايه داری است؟

مسئله امروزی کمونيست ها اين است که ضمن حفظ «استقلال» نظری، برنامه ای و تئوريک خود، به وسيعتر کردن هر چه بيشتر جبهه ضدسرمايه داری مبادرت کنند (اين يک تاکتيک است و نه يک استراتژی). د رعين حال در مبارزه مشترک به افشای رهبران و سران رفرميست و اصلاح گرای جنبش کارگری بپردازند و پايه های کارگری اين سازمان های اصلاح گرا را به مواضع انقلابی متقاعد کنند. بديهی است که خود را در خانه محبوس کردن و شعار «انقلابی» صادر کردن، که بسيار کار آسانی است، هيچ کس را متقاعد نخواهد کرد.

کمونيست ها بايد در کنار کارگران و در مبارزه مشترک ضدسرمايه داری، آنها را به مواضع انقلابی متقاعد کنند. کارگران تنها به کسانی اعتماد پيدا می کنند که در مسايل روزمره آنها سهيم بوده و با آنها در جبهه ضدسرمايه داری مبارزه کنند (و حتی در اشتباهات آنها سهيم باشند). «انقلابی»ترين افراد چنانچه از مبارزه بر سر مسايل جاری و واقعی کارگری از شرکت در فعاليت (به هر علت) امتناع کنند، جايی در درون طبقه کارگر پيدا نخواهند کرد. کمونيست ها بايد روش هايی بيابند که آگاهی محدود «کنونی» کارگران را به آگاهی «نهايی» سوسياليستی مبدل سازند. اين کار با شعار دادن صرف، عملی نخواهد بود. کمونيست ها بايد از آگاهی فعلی و همراه با کارگران (البته با حفظ اصول شان) گام به گام در تمام سطوح در کنار آنها قرار گيرند. اين الفبای کمونيزم است. اما فرقه های آنارشيستی قادر به درک اين الفبا نيستند، زيرا مانند هر جريان خرده بورژوا قصد کار جدی سياسی ندارند. از اين رو همواره در تاريخ صدوپنجاه سال گذشته به شکل فرقه های بی تأثير «خود- محوربين» و پرمدعا باقی مانده اند(12).

 

3-    در مورد جنگ ايران و عراق

اين عده به کذب مواضع توده ای ها و اکثريتی ها در مورد جنگ را به ما استناد می دهند و ما را متهم می کنند که در جنگ ايران و عراق، کارگران را "برای دفاع از ميهن به سوی قتلگاه های بورژوازی ايران و عراق" به جبهه ها فرا خوانديم. بديهی است که ما چنين موضعی اتخاذ نکرديم. در شماره ی نخست نشريه «کارگران سوسياليست»، 10 مهر 1359، به هنگام آغاز جنگ، اعلام کرديم که از آنجايی که مسئله ی جنگ به مسئله ی کارگران تبديل گشته، کارگران که دسته دسته داوطلبانه به جبهه روانه می شوند و آنان که به رهبران رژيم اعتقاد دارند، بايد از آنها بخواهند که آنها را مسلح کنند و به آنها آموزش نظامی دهند تا "بتوانيم از طريق شوراهای خود به دفاع از انقلاب برخيزيم!". اين موضع، طبقه کارگر را برای مقابله با، نه تنها حمله نظامی عراق (و آمريکا)، بلکه قيام مسلحانه عليه خود رژيم می توانست آماده کند. بديهی بود که رژيم به چنين خواستی تن نمی داد و نداد. زيرا که واهمه رژيم و سپاه پاسداران از کارگران مسلح و تعليم نظامی يافته، به مراتب بيشتر از ارتش عراق بود. همانطور که تاريخ نشان داد، رژيم با دولت عراق به سازش رسيد، اما با کارگران مسلح هيچگاه به توافق نمی توانست برسد، و قدرت را پس از جنگ برای هميشه از دست می داد. در مقابل اين موضع مشخص، فرصت طلبان (اکثريتی ها و توده ای ها) از «ميهن» دفاع کردند. و فرقه گرايان با موضع «امتناع انقلابی» يا در خانه هايشان نشستند و «شعار انقلابی» دادند، و يا «سَر» خود را بيهوده به باد فنا دادند.

فرقه گرايان شبه آنارشيست، با يک فرمول ابدی مانند «امتناع انقلابی» از هر مسئله ای که بر وفق مراد آنها پيش نرود، خود را از معرکه بيرون رانده و با خيال راحت به «خودستايی» می پردازند. حتی در مقابل جنگ دو ارتش ارتجاعی، يک فرمول ابدی وجود ندارد. در ايران آن دوره، طبقه کارگر حمله نظامی را حمله به انقلاب و کارگران می ديد. از اين رو، فوج فوج از کارخانه ها، داوطلبانه، به جبهه می رفتند. اين وضعيت با وضعيتی که بورژوازی به زور، اجبار و سربازگيری، افراد را وادار به  جنگ با برادران خود به جبهه اعزام می کند، متفاوت است. در وضعيت ايران آن دوره، موضع «شکست طلبی» صرف نمی توانست تبليغ گردد. اگر کارگران به هر رو داوطلبانه، به سوی جبهه هاعازم بودند، حداقل بايد شعاری طرح کرد که آنها را برای قيام ضدسرمايه داری نيز آماده کرد. شعاری که توهم طبقه کارگر را از دولت سرمايه داری و «رهبر انقلاب» بکاهد. شعار نشريه ی «کارگران سوسياليست» شعاری بود که از ابتدا ماهيت رژيم را برای آنها روشن می کرد و از توهم کارگران نسبت به رژيم می کاست. زيرا که رژيم در عمل تحت هيچ شرايطی به مسلح کردن و تعليم نظامی برای کارگران عادی تن نمی داد.

اما، اين موضع برای فرقه های شبه آنارشيستی قابل درک نيست، زيرا دنيای آنها يا «سياه» است و يا «سفيد»! برای آنها شعارهای ماکسيماليستی (حداکثر) مطرح است و بس! نام اين را هم می گذارند «انقلابی گری»! در صورتی که مواضع آنها «چپ روی» کودکانه است.

 

4-    در مورد «حزب کارگران»

به زعم اين فرقه، يکی ديگر از مواضع «ضدانقلابی» ما، ظاهراً اين است که به جای امتناع از مسأيل روز کارگران ايران، پس از انتخابات اخير خاتمی و عوام فريبی شديد و عميق بخشی از بورژوازی در مورد جامعه مدنی و «آزادی» احزاب، به آنها گفته ايم که در مقابل عوامفريبی رژيم در تشکيل «حزب کارگران» موضع مشخص اتخاذ کنند.

ما در نشريه «کارگر سوسياليست» در مورد دخالت کارگران در «حزب کارگران» چنين هشدار داديم:

"در اين امر ترديدی نيست که کارگران سوسياليست نبايستی خود را از هيچگونه «تجمع» کارگری منزوی کنند. شرکت در هر تجمع کارگری واقعی، به شرط اين که «مستقل» از رژيم باشد و «حق بيان» رعايت شود، نه تنها بلا ايراد نيست بلکه ضروری نيز هست. کارگران سوسياليست بايستی از هر پلاتفرمی برای ارائه نظريات خود، مبنی بر دفاع از حقوق ابتدايی و پايه ئی کارگران، استفاده کنند.

اما، در مورد تشکيل «حزب کارگران ايران» چند نکته قابل ذکر است.

اول، بايد برای شرکت کنندگان روشن باشد که تشکيل اين حزب توسط چه کسانی و با چه اهدافی صورت می گيرد. واضح است که اين حزب توسط کارگران تشکيل نگشته، بلکه توسط خود رژيم علم شده است. و بديهی است که هدف اصلی تشکيل چنين حزبی، بر خلاف نامش، برای ايجاد يک تشکل کارگری و پيشبرد منافع طبقه کارگر نيست. اگر چنين بود، رژيم در ابتدا می بايستی تشکل های مستقل کارگری (اتحاديه ها و سنديکاها و کميـته های کارخانه و غيره) و حزب های متفاوت و سياسی و مخالفان نظام را آزاد اعلام می کرد. و مهم تر از اين ها، حق اعتصاب، حق بيان، حق تجمع و حق نشر عقايد مخالف نظريات رژيم را نيز آزاد می گذاشت. اما، چنين اقداماتی صورت نپذيرفته است.

کارگران ايران نه تنها از هيچ حقی برخوردار نيستند، که هنوز برای انجام اعتراض های جزئی در مقابل اجحافات مديران کارخانه و دولت، دستگير، زندان و حتی اعدام می گردند.

بديهی است که هدف اصلی تأسيس حزب مذکور جنبه تبليغاتی دارد. رژيم سرمايه داری آخوندی که در بُن بست اقتصادی و سياسی قرار گرفته، برای برون رفت از بحران خود، بيشتر از پيش متوسل به بانک های بين المللی و دولت های غربی شده و از آنها وام های کلان دريافت کرده است. جلب رضايت دولت ها و بانک غربی، لازمه اش يک ظاهرسازی سياسی است. رژيم بايد به غرب اثبات کند که در درون ايران، حداقل در ظاهر، «دمکراسی» و «آزادی» وجود دارد. سياست های اخير خاتمی مبنی بر تشکيل «احزاب» متفاوت (حزب همبستگی ايران اسلامی، جمعيت مدافعين جامعه مدنی ايران و غيره)، نمودار چنين سياستی است.

دوم، بورژوازی غرب سنتاً برای تحميق کارگران و زحمتکشان حزب های رفرميست و بورژوا را با نام «کارگر»، «سوسياليست» علم کرده است. برای نمونه می توان به حزب «کارگر» در بريتانيا و حزب «سوسياليست» در فرانسه اشاره کرد. رهبران اين حزب ها آقايان «تونی بلر» و «لئونل ژوسپن» که ظاهراً طرفدار منافع «کارگران» و «سوسياليست»ها خود را معرفی می کنند، از خدمتکاران بورژوازی کشورهای خود هستند. مشی سياسی، برنامه و عملکرد آنها هيچ تفاوتی با «رقبای» انتخاباتی «راست رو»ی آنها، حزب های «محافظه کار» بريتانيا و «جمهوری خواه» فرانسه، ندارد. در واقع در برخی از موارد حتی سياست های آنها راست تر از حزب های «راست سنتی» است.

رژيم ايران نيز که وارد مرحله ی نوينی از حيات خود شده است، قصد دارد از «تاکتيک»های دولت های غربی برای تحميق کارگران استفاده کند. با اين تفاوت که در غرب حداقل «دمکراسی بورژوايی» (دمکراسی برای اقليت جامعه) وجود داشته، در صورتی که در ايران حتی «دمکراسی» برای طرفداران رژيم نيز وجود ندارد- چه رسد به مخالفان! (طبرزدی ها، سورش ها، يزدی ها و غيره همه از طرفداران نظام جمهوری اسلامی اند و آن قدر بلا بر سرشان آمده است!)

سوم، سؤالی که برای کارگران سوسياليست بايستی طرح شود اين است که آيا در درون اين حزب به اصطلاح کارگری، می توان به رژيم و سياست های آن انتقاد کرد؟ و در مورد آن انتقادات اقداماتی انجام داد؟ آيا در چنين حزبی آزادی بيان وجود دارد؟ چنانچه کارگرانی با سياست های هر دو باند حاکم (طرفداران جامعه دينی و مدنی) مخالف باشند، می توانند نظريات خود را در حزب و رسانه های جمعی منعکس کرده و پيرامون آن نظريات تبليغ کنند؟ آيا اين حزب کانونی برای جاسوسان و خبرچين های رژيم به منظور شناسائی مبارزان کارگری نيست؟ آيا چنين حزبی قادر است که از حقوق دمکراتيک کارگران (حق بيان، آزادی قلم، حق اعتصاب، حق تجمع، ايجاد تشکل های مستقل کارگری و غيره) دفاع کند؟ و يا اعضای آن بايستی گوش به فرمان رؤسای «خانه کارگر» باشند؟

چهارم، شرکت کارگران در حزب های ساخته شده توسط رژيم، در صورت ضرورت، بايستی با پشتوانه محکمی صورت گيرد. به سخن ديگر، کارگران پيشرو و سوسياليست با حفظ هسته مستقل مخفی خود، رعايت اکيد مسايل امنيتی و بدون داشتن کوچکترين توهمی به قول و قرارهای نهادهای رژيم، می توانند در چنين نهادی شرکت مشروط داشته باشند. شرايط «حداقل» شرکت از قرار زيرند:

1- حزب مذکور بايد نهادی «مستقل» از رژيم و نهادهای آن باشد. چنان چه قرار باشد که رؤسای «خانه کارگر» «همه کاره» و کارگران پيشرو «هيچ کاره» باشند، شرکت در اين نهاد بايد از ابتدا تحريم گردد. رژيم بنابر ادعای خود يک رژيم سرمايه داری است و نمی تواند حافظ منافع کارگران باشد. «خانه کارگر» نيز نهادی است که در دست دولت است. بنابراين «حزب کارگران» برای حفظ منافع کارگران از هر نهادی که مستقيم يا غيرمستقيم مربوط به دولت سرمايه داران است، بايد جدا و مستقل باشد.

2- در عمل بايد اثبات گردد که حداقل بخشی از کارگران مستقل از رژيم در چنين تجمعی شرکت فعال می کنند. چنان چه کارگران پيشرو از ابتدا به ماهيت اين حزب پی برده و عملاً شرکت در آن را تحريم کنند، نيازی به شرکت کارگران سوسياليست در چنين نهادی نيست. زيرا که هدف اصلی دخالت کارگران سوسياليست تبليغ و ترويج در دورن کارگران پيشرو و آماده سازی خود و ساير کارگران برای سرنگونی رژيم و تشکيل حکومت کارگری است و نه همکاری با جاسوسان رژيم.

3- اين حزب بايد از دمکراسی درونی برخوردار باشد. کارگران مخالف رژيم بايد قادر باشند که نظريات خود را به هر شکلی که خود لازم تشخيص دهند، ابزار کنند. کليه ابزار تبليغاتی حزب بايد در اختيار مستقيم نمايندگان کارگران باشد. اگر قرار باشد که عقايد و نظريات کارگران سانسور گردد، همان بهتر که اين نهاد، از ابتدا به خاک سپرده شود"(13).

حال ما از افرادی که ريگی در کفش ندارند، سؤال می کنيم که کجای اين مواضع «ضدانقلابی» و شتافتن "به کمک برنامه اصلاحاتی دولت ايران" است. آيا در وضعيتی که ميليون ها کارگر (به حق و يا ناحق) به خاتمی رأی داده و توهماتی به وی يافته و تصور می کنند که او در قبال جناح ديگر هيئت حاکم، در شرف ايجاد تغييراتی به نفع کارگران است، چه پاسخ مشخصی بايد دهيم؟ البته بايد به همه کارگران هشدار دهيم که خاتمی تفاوتی با خامنه ای ندارد (که کارگر سوسياليست در سر مقالات خود چنين کرده است). اما اين موضع گيری کلی در مورد يک مسئله خاص مانند شرکت يا عدم شرکت در «حزب کارگران» کافی نيست. در مقابل چنين پيشنهادی چه بايد گفت؟ نظر فرصت طلبان اين است که بدون قيد و شرط کارگران بايد در آن نهاد شرکت کنند. نظر فرقه گرايان طبق معمول «امتناع»! به هر بهاء است. ما بر اين باوريم که بايد کارگران را مسلح به خط مشی مشخص در مقابل يک واقعه مشخص، کنيم. اگر قرار باشد که «حزب کارگران»، متشکل از کارگران «مستقل» باشد، «دمکراسی درونی» داشته باشد و کنترل امور بدست نمايندگان کارگران باشد، از ديدگاه کارگران چه تفاوتی دارد که چه کسانی با چه انگيزه ای آن را فراخوانده است. اگر رژيم چنين نهاد دمکراتيکی را ايجاد کند، بهرحال کسی اعتنايی به موضع «امتناع» فرقه های شبه آنارشيستی نخواهد کرد(14). مسئله در اين است که رژيم هرگز چنين شروطی را نخواهد پذيرفت (اگر چنين کند، حکم سرنگونی خود را صادر کرده است!) و از اين طريق، کارگران «در عمل» به اين آگاهی می رسند که اين يک نهاد فرمايشی است. حتی اگر قرار است کارگران در آن حزب شرکت نکنند، بايد استدلال های کافی و قانع کننده داشته باشند. کارگران بايد مسلح به «خط مداخلاتی» باشند. موضع «امتناع»، هيچ جهت گيری و هيچ تجربه ای را به کارگران منتقل نمی کند. برخلاف موضع شبه آنارشيستی، انقلابيون با طرح شروط بالا و همگامی با کارگران، آنها را در مقابل پيشنهاد دهندگان «حزب کارگران» مسلح می کنند. کارگران به اين طريق، به جای بی تفاوتی، آگاهی انقلابی يافته و در عمل به شعارهای عالی تر ضدرژيمی خواهند رسيد. آنها بدين ترتيب نه تنها سران رژيم بلکه کارگران اصلاح گرا در ميان خود را افشا کرده و با آنها مرزبندی می کنند. درست برعکس، «امتناع: کارگران از مداخله، دست های رفرميست ها و فرصت طلبان در درون جنبش کارگری را برای «مصالحه» با رژيم باز می گذارد. در واقع نقش کمونيست ها نيز در اين است که در کنار کارگران، گام به گام در مقابل هر مسئله مشخص، آنها را به اخذ آگاهی سوسياليستی راهنمايی کنند (حتی اگر اشتباهی صورت پذيرد)(15). نقش کمونيست ها اين نيست که در خانه بنشينند و به هر واقعه ای پاسخ «نه» دهند! اين کار ساده، نيازی به «کمونيست» بودن، ندارد. هر خرده بورژوای خود- محوربينی می تواند چنين مواضع غيرمسئولانه ای را بگيرد.

 

5-    در مورد «اتحاديه مستقل کارگران»

فرقه مذکور ايراد می گيرد که از آنجايی که "نيروی محرکه" «اتحاديه مستقل کارگران ايران» روشن نبوده و تنها يک "رهبر" خود را معرفی کرده، و گويا وجود "رهبر" منجر به "تحقير" کارگران می شود و "به آگاهی" "جمع گرايی" آنها لطمه می زند، بنابراين بايد به اين جريان با "ترديد" نگريست. از اين گذشته، حمايت کارگران از اين اتحاديه غُلُوآميز ارزيابی شده و مورد سؤال قرار می گيرد. همچنين به زعم اين فرقه، از آنجايی که کليه مطالبات «اتحاديه» "ياوه گويی های ضدانقلابی" است بايد آن را مردود اعلام کرد.

ما از سبک کار «شرلوک هلمزی» فرقه شبه آنارشيستی، مبنی بر «مچ گيری» در مورد ادعاهای «اتحاديه مستقل کارگران ايران»، می گذريم (مطمئناً مدافعان «اتحاديه» خود در صورت لزوم به آنها برخورد خواهند کرد). در اينجا تنها به چند نکته اشاره اجمالی می کنيم.

 

الف) سياست تفرقه انگيزی

  فرقه «شبه آنارشيستی» چنين وانمود می کند که «کارگر سوسياليست»، نخستين نشريه ای بوده که اخبار مربوط به «اتحاديه مستقل کارگران ايران» را منعکس کرده و تلويحاً اذعان می دارد که به نوعی از لحاظ سياسی اين دو به هم مرتبط اند.

اين يک اتهام بی اساس است.

اول، نشريه ی «کارگر سوسياليست» هفته ها پس از انتشار اطلاعيه های «اتحاديه مستقل کارگران ايران» آنها را درج کرد(16). اطلاعيه ها، هفته ها پيش از انتشار در «کارگر سوسياليست» به دست کليه نيروهای اپورزيسيون (از جمله فرقه مذکور) رسيده بود.

دوم، نکته ای که «اتحاديه مستقل کارگران ايران» در اطلاعيه های خود مبنی بر عدم وابستگی به نيروهای اپوزيسيون (و رژيم) اعلام کرده است، واقعيت دارد. نشريه «کارگر سوسياليست » هيچ ارتباط تشکيلاتی و يا سياسی با آن نداشته و ندارد.

«کارگر سوسياليست» تنها به علت مواضع دفاعی خود از جنبش کارگری و تشکل های مستقل کارگری (که بخشی از برنامه اش بوده و هست) به اين کار مبادرت کرده است (رجوع شود به اصول عمومی «اتحاديه سوسياليست های انقلابی ايران»، مندرج در پشت صفحه ی کارگر سوسياليست).

سوم، اما در عين حال مطالبات «اتحاديه مستقل کارگران ايران» به اعتقاد ما دال بر باتجربگی و پختگی بنيادگذاران آن است. گرچه با «واو به واو» مطالبات مطروحه توافق کامل نداريم، اما تمام بندها را منطبق به وضعيت موجود دانسته، و اعتقاد داريم که آنها منجر به ايجاد «شکاف» در باندهای هيئت حاکم و تقويت موقعيت کارگران پيشرو برای مقابله با رژيم (تا سر حد سرنگونی) می گردد.

به اعتقاد ما يک برنامه سرگشاده به رئيس جمهور (همانند آن چه توسط «اتحاديه مستقل کارگران ايران» نوشته شده است) به مراتب از صدها شعار «سرنگون باد»ها! (مرگ برها! تو خالی خارج از کشور، بُرّاتر و سياسی تر است. به نظر ما، هنر انقلابی گری اين نيست که تنها شعار «انقلابی» صادر گردد. هنر انقلابی گری اين است که با آغاز از آگاهی فعلی طبقه کارگر، و با طرح يک سلسله از شعارها، کارگران را به تدريج به ضرورت سرنگونی رژيم رسانيد. اين کار را اطلاعيه های «اتحاد مستقل کارگران ايران» به خوبی انجام داده اند. از اين رو مورد تأييد ما نيز هست. و اگر «کارگر سوسياليست» در ايران منتشر می شد، در اين مورد خاص، موضع مداخلاتی مشابه ای می داشت.

اما هدف از اتهام زنی ه ای فرقه ی «شبه آنارشيستی»، عدم اطلاع کافی آنها از چگونگی انتشار اطلاعيه ها و يا عدم آشنايی با خط سياسی «کارگر سوسياليست» نيست، هدف اصلی اين «افشاگری»ها اين است که آنها به سبک بسيار ناشيانه و کودکانه ای، سعی به ايجاد «تفرقه» بين نشريه «کارگر سوسياليست» و فعالان «اتحاد مستقل کارگران ايران» کرده اند (و يا به تصور خود «رَم» دادن کارگران پيشرو از «چپ بورژوازی»). گويا با اتهام زنی و وانمود کردن اين که همه چيز زير سر تروتسکيست های «ضدانقلابی» است، فعالان «اتحاديه مستقل کارگران ايران» از فعاليت «امتناع» کرده و يا برخی احياناً از ما وحشت کرده به «دکان» اين فرقه  «شبه آنارشيستی» جلب می شوند (چه تصورات واهی و کودکانه ای!)

 

ب) نفی نقش «رهبری»

آنارشيست ها عموماً در مورد «رهبری» و «رهبر» در جنبش کارگری حساسيت نشان می دهند. در ظاهر آنها بر اين باورند که «کار جمعی» بر اساس «رهبری جمعی» بايد صورت پذيرد، وگرنه بورکراسی بوجود خواهد آمد. اين برخورد خود کاملاً بوراکراتيک است(17). زيرا که بديهی است که در هر جمعی، تقسيم کار بايد بوجود آيد، و انسان ها در جامعه از قابليت و تجارب متفاوتی برخوردارند. درست برخلاف نظريات آنارشيست ها، وجود «رهبری» و «رهبر» در يک تجمع کارگری، دال بر وجود دمکراسی است، و نه برعکس. زيرا که در نهايت عده ای در مقام رهبری، خواه ناخواه، قرار می گيرند. چه بهتر که اين امر يک عمل آگاهانه باشد. زيرا که مسئوليت افراد روشن گشته و آن افراد (يا فرد) در هر زمانی توسط ساير اعضاء قابل عزل و تغيير خواهند بود. بدين ترتيب «کار جمعی» به معنای واقعی کلمه صورت می گيرد و نه به صورت تصنعی. در تشکل هايِی که نقش رهبری و رهبر روشن نگردد، عده ای د رخفا چنين نقشی را ايفا کرده و محققاً زمينه بروز انحطاط بورکراتيک عميق تر خواهد شد.

اين که عده ای کارگر در ايران به طرح ايجاد يک تشکيلات مستقل کارگری اقدام کرده و يک نماينده نيز انتخاب کرده اند، نه تنها مسئله منفی ای نيست که پختگی و با تجربگی آنها را نشان می دهد. اين که اين عده به حق يا ناحق اين عمل را از جانب «کل» کارگران انجام داده اند، مسئله ای که خود کارگران درگير مسايل سياسی در ايران بايد به آن برخورد کنند، و ربطی به کسی (آن هم فرقه ی بی عملی که در خارج از کشور در اطاق های در بسته سکونت گزيده)، ندارد. کارگران خود شعور و صلاحيت تشخيص و اصلاح اشتباهات خود را دارند، آنها به وکيل مدافع «خود ساخته» نيازی ندارند!

 

6-    در مورد راه حل «انقلابی»؟

اما در مقابل اين همه «انتقادات»! «انقلابی»!، راه حل های اين فرقه «شبه آنارشيستی» چيستند؟ خوب توجه کنيد:

"اين چنين است که امروز تروتسکيست ها و ديگر گروه های چپ سرمايه به کمک برنامه اصلاحاتی دولت ايران شتافته و بيرق «تشکل های صنفی و مستقل کارگری» را هم آواز با بورژوازی برافراشته اند. در مقابل بايد ما کارگران بکوشيم تا با تلاش برای درس گيری از تجربيات جهانی هم طبقه های خود، با ارتقاء تجارب بيست ساله اخير و با تکيه بر گردهمايی های عمومی و همگانی خود از طريق گزينش هيئت نمايندگان و تحميل آن بر جمهوری اسلامی کنترل مبارزاتمان را بدست گيريم و به سوی تدارک تکشکيل کميته های اعتصاب و شوراهای کارخاته و محله حرکت کنيم..."

ما توقع داشتيم که اين عده، با اين همه «نقد» و ايرادگيری به گروه های «چپ سرمايه» و به ويژه «تروتسکيست ها»، حداقل مطالب مهمی برای گفتن داشته باشند. يک مشت شعارهای عمومی، که حتی مورد پذيرش سازمان های رفرميستی نيز هست، بديل و راه حل اين عده است؟ حتی در نشريات توده ای ها، اکثريتی ها، راه کارگر و «حزب کمونيست کارگری»، اين قبيل شعارهای «زيبا» و فريبنده يافت می گردند. طرح شعار «انقلابی» هنر نيست، مسئله بر سر چگونگی تحقق آنهاست. مسئله بر سر تجربه عملی در انجام واقعی اين شعارهاست.

اين شعارها، برای کارگرانی که امروز در مقابل پيوستن به «حزب کارگران» قرار گرفته اند؛ برای کارگرانی که بر سر پاداش عيد با مديران درگير می شوند، برای کارگرانی که در کارخانه ها بر سر طرح طبقه بندی مشاغل مبارزه می کنند، برای کارگرانی که نقداً اعتصاب های خود را سازمان داده اند و کارگرانی که در نتيجه اعتصاب در زندان به سر می برند، يعنی برای کارگران «واقعی» در ايران، داستان سرايی است که از دهان عده ای فخرفروش و بی ارتباط به جنبش کارگری، بيرون می آيد. به ويژه اين که اين «خط دهندگان»، خود سال ها در خارج کشور به سر برده و تنها پشت درهای بسته به «مطالعه» و «تحقيقات» مسايل بی ربط پرداخته اند و کوچکترين گامی حتی در دفاع از آنها بر نداشته اند.

سؤال کارگران از اين فرقه اين است که، امروزه در ايران "تدارک کميته های اعتصاب و شوراهای کارخانه و محله" چگونه بايد صورت گيرد و شما در اين راه چه اقداماتی کرده ايد؟ يا امروزه "گردهمايی های عمومی و همگانی" کارگران "از طريق گزينش هيئت نمايندگان و تحميل آن بر جمهوری اسلامی" چگونه صورت می گيرد و شما چه اقداماتی در اين مورد انجام داده ايد؟

پاسخ اين فرقه البته از قبل روشن است. آنها مانند «دان کيشوت» نيزه چوبی خود را به هوا پرتاب می کنند و فرياد بر می آورند که مسئله جنبش کارگری «اينها» نيست، اينها مسائل «چپ سرمايه» است، اين راه حل های «ضدانقلاب»ی تروتسکيستی است! کارگران بايد در خانه هايشان بنشينند و از "تجارب بيت ساله ی اخير" درس بگيرند، و از دخالت در امور اجتماعی امتناع» کرده و در انتظار ناجيان انقلابی در خارج از کشور بمانند. بالاخره «سوسياليزم» روز و روزگاری خود فرا  می رسد! زمانی که حضرات "اولين نشريه ی کمونيستی تاريخ معاصر ايران"شان را از سالی يکبار به سالی چند بار افزايش داده و اتهام زنی و فحاشی به ساير نيروهای انقلابی و فعالان جنبش کارگری را در آنها بيشتر اشاعه دهند!

 

 

مازيار رازی

منبع: کارگر سوسیالیست 58، آبان 1377

 

زيرنويس ها:

[1] - رجوع شود به «کارگر سوسياليست» شماره ی 49 و «صدای پناهجو» ويژه نامه ی آگوست 1998، چاپ هلند.

2- در اين مورد رجوع شود به مقالات متعدد در «دفترهای کارگری سوسياليستی»

3- چنانچه منظور «کارگر بازنشسته ديروز» از «چپ حاشيه ای» ما هستيم (که به احتمال قوی چنين است زيرا که تنها نيروئی بوديم که در دفاع «اتحاديه مستقل کارگران ايران» کمپين دفاعی سازمان داديم)، بايد اعلام کنيم که يکی از اصول برنامه ای ما از ابتدای کار سياسی مان، در دهه پيشين، همواره دفاع از تشکل های مستقل کارگری بوده است. دفاع ما از محافل کارگری يک برخورد فرصت طلبانه و لحظه ای برای کار تبليغاتی (مانند آنچه حزب کمونيست کارگری در مورد کارکنان شرکت نفت و ساير کارگران ايران انجام داده و می دهد) نبوده است. می گويند «کافر همه را به کيش خود پندارد»!

4- «شبه آناشيستی»، از اينرو که حتی يک گروه آنارشيستی با وجود انحراف های بسيار، حداقل دارای سنت، سابقه فعاليت و مواضع پيگير «چپ» است. در صورتی که اين فرقه ای است که خود را پشت سر يک گروه «بين المللی» بُوردگيستی که از اتحاد دو گروه کوچک در ايتاليا و انگلستان در سال 1983 تشکيل شد، مخفی کرده اند. اين گروه گرچه مواضعی عمومی «چپ» دارد (که بسياری از 7 نکته وحدت آنها مورد توافق ما نيز هست)، قطعنامه ای با نام «چشم اندازهای انقلابی» به انگليسی منتشرمی کنند. تفاوت اين فرقه ايرانی با سازمان به ظاهر «برادر» بين المللی خود در اين است که حداقل بوردگيست ها، گرچه اختلاف هايی با ساير انقلابيون دارند، اما روابط حسنه را با سايرين حفظ کرده و هيچگاه مخالفان سياسی «چپ» خود را متهم به «ضدانقلاب» نکرده اند. آنها سوسيال دمکراسی و حزب های کمونيست وابسته به چين و روسيه را «بورژوا» ارزيابی کرده و طرفداران «سرمايه داری دولتی» (استالينيست، مائوئيست و تروتسکيست) را انحرافی می داند. در صورتی که اين فرقه، به غير از خودشان ساير نيروهای چپ را «چپ دستگاه سياسی  سرمايه داری» و «ضدانقلاب» ارزيابی می کنند! اين فرقه يا «عمداً» يا «سهواً» ترجمه مواضع بوردگيست ها را در مورد نظريات «ضدانقلابی» سوسيال دمکراسی و حزب کمونيست را به «تروتسکيزم» استناد داده اند. و همچنين با حفظ روش های استالينيستی (اتهام زنی و فحاشی عليه مخالفان سياسی) وجه تمايز خود را با سازمان های بوردگيستی نشان داده اند. شماره 1 و 2 نشريه اين فرقه که ظاهراً پس از چند سال «تدارکات» و «تحقيقات» و «کار پرحوصله» در مورد مسأيل کارگری و البته، در جهت انتشار «اولين نشريه کمونيستی تاريخ معاصر ايران»!، متمرکز شده، تنها به چند مقاله بی سروته تکراری و «دست دوم» در مورد رژيم و جنبش کارگری ايران و چند ترجمه از مواضع سازمان بوردگيستی «برادر» (آن هم مطالب 10 تا 20 سال پيش)! خلاصه شده است. چنانچه اين فرقه به بخشی از جنبش بوردگيستی تبديل می شد،و عقايد و مواضع آنها را بدون دستکاری انعکاس می داد، کارشان حداقل قابل تأمل می بود. (برای مطالعه زندگی نامه «بورديگا» رجوع شود به «کارگر سوسياليست» شماره 57).

5- جالب اينجاست که اين فرقه در همان شماره بولتن شان در پاسخ به يکی از دوستان شان نوشته اند که: ما براساس مبانی و اصول فکری خودمان نه می خواهيم و نه می توانيم وارد گفتگوهای انتقادی با جناح چپ سرمايه داری شويم"! تعجب نکنيد که چرا يک چهارم نشريه شان که ده ماه يکبار انتشار می يابد، به نقد مواضع تروتسکيست ها اختصاص داده شده است! تناقض گويی يکی از خصوصيات بارز جريان خرده بورژوای تازه به دوران رسيده است!

6- چنين برداشتی، خود نشان دهنده درک به غايت بورکراتيک آنها از يک گروه سياسی است. آنها تصور می کنند که در يک گروه سياسی «همه» بايد يکپارچه و هم عقيده باشند. اخذ موضع در مورد مجلس مؤسسان يک تاکتيک پرولتری است که بدون آنکه افراد يک گروه را به جبهه های «انقلاب» و «ضدانقلاب» تقسيم کند، می تواند موضوع بحث درونی آن گروه باشد. بر اين نمونه، «اتحاديه سوسياليست های انقلابی ايران» در اين مورد سال هاست که بحث درونی داشته و تعدادی از فعالان اين نهاد، با نظريه مندرج در نشريه توافق کامل ندارند (اين نظريه به محض تدوين گشتن در نشريه علناً درج خواهد گشت).

7- برای بحث مفصل تر رجوع شود به «کارگر سوسياليست» شماره ی 35، خرداد 1375.

8- نظريات برخی از نيروهای اپوزيسيون چپ به ويژه «راه کارگر» در باره ی مجلس مؤسسان نادرست است. آنها تشکيل آن را به مثابه يک مرحله ی ضروری می بينند. استناد آنها به مواضع لنين در اين مورد نيز ناصحيح است.

9- صحت و سقم انحلال مجلس مؤسسان از حوصله اين مقاله خارج است، اما به اعتقاد ما با تشکيل يک حکومت کارگری ديگر نيزی به مجلس مؤسسان نيست. مجلس مؤسسان عالی ترين و دمکراتيک ترين شکل مجلس بورژوايی (اقليت جامعه) است. در صورتی که «جمهوری شورايی» دمکراسی کارگری (اکثريت مردم)، عالی تر از «هر» مجلس بورژوايی است. بلشويک ها اصولاً نمی بايست چنين مجلسی را پس از تسخير قدرت فرا می خواندند.

10- «کارگر سوسياليست» شماره ی 44، مرداد 1376.

11- برای نقد به اين قبيل مواضع، رجوع شود به «بيماری کودکی "چپ روی" در کمونيزم» لنين، آوريل 1920.

12- نتيجه منطقی استدلال اين فرقه می تواند اين باشد که کارگران بيکار و يا پناهجويان در کشورهای غربی نيز نبايد از تأمينات اجتماعی کشورهای امپرياليستی استفاده کنند، زيرا که اين منجر به تقويت و ايجاد توهم در سيستم سرمايه داری می شود! اگر چنين کنند به «چپ دستگاه سياسی سرمايه داری و ضدانقلاب» تبديل می گردند!

13- «کارگر سوسياليست»، شماره ی 50

14- رژيم برای چنين طرح هايی، برخلاف تصورات واهی فرقه گرايان، از عاملان شناخته شده خود استفاده نخواهد کرد بلکه با استفاده از شخصيت های شناخته شده کارگری، کارگران را در مقابل انتخاب بسيار دشواری قرار می دهد. بنابرين کارگران بايستی مسلح به خط مداخلاتی باشند و نه «شعار»های توخالی.

15- فرقه مذکور، ما را به کذب متهم می کند که انگيزه اصلی ما از مداخله، کسب جاه و مقام و رهبری جنبش کارگری است. اين اتهام کاملاً بی اساس است، زيرا اگر چنين بود، مسلماً ما موضع دفاع از تشکل های «مستقل» کارگری را نمی گرفتيم. درست برعکس، عدم موضع گيری ساير گروه ها از جمله فرقه در مورد تشکل های مستقل کارگری، نشان می دهد که آنها خواهان «حکومت» کردن بر کارگران هستند.

16- در واقع «کارگر سوسياليست» جزء آخرين نشرياتی بود که از اين موضوع اطلاع يافت. هم زمان با نشريه ی «کارگر سوسياليست» نشريه «شهروند» (کانادا) و «ديدار» به انتشار برخی از اطلاعيه ها مبادرت کردند. در واقع اعلام موجوديت «اتحاديه مستقل کارگران ايران» چند ماه قبل از اين، در «نيمروز» لندن نيز انتشار يافته بود. تنها تفاوت کار ما با سايرين در اين بود که دفاع از «اتحاديه مستقل کارگران ايران» را جدی تلقی کرده و کمپين دفاعی حول آن سازمان داديم. اين هم تازگی ندارد، ما همواره طی سال های پيش، از فعالان جنبش (چه در ايران و چه خارج) پيگيرانه دفاع کرده و می کنيم.

17- اگر کارگری حتی چند ماه در يک کارخانه کار کرده باشد اصول کار جمعی، تقسيم کار و انتخاب رهبری را به عنوان يک امر دمکراتيک و طبيعی و بخشی از مبارزه ضدسرمايه داری، درک می کند. ريشه ی ديدگاه اين فرقه، متعلق به دهقانانی است که در دهات با اجحافات «کدخدا» روبرو بوده و با مهاجرت به شهر در حاشيه باقی مانده و هرگز در مراکز صنعتی به عنوان کارگر صنعتی مشغول به کار نبوده اند. از اين رو نقش «رهبری» و «رهبر» را همانند نقش يک «کدخدا» ديده و آن را مردود اعلام می کنند. تجربه «کمون پاريس» و نوشته های مارکس در اين مورد، نادرستی برداشت آنها از نقش «رهبری» را نشان می دهد.