زنان نبايد مرعوب

 «حزب کمونيست کارگری» شوند!

 

در شماره ی 43 نشريه ی «همبستگی» دو مقاله تحت عناوين "مردان نبايد مرعوب فمينيسم شوند"! و "پاسخ همبستگی" در پاسخ به نکته ای مندرج در نشريه ی "آوای زن" منتشر شد. از آنجايی که من نيز به عنوان يک سوسياليست انقلابی خود را طرفدار جنبش مستقل زنان نيز می دانم، می خواستم نکاتی در باره ی اين مقالات بيان کنم. اما قبل از برخورد به نکات مطروحه، مسئله ای را که منجر به نوشتن اين مقالات شده است، را از ديدگاه خود اجمالاً توضيح می دهم.

ظاهراً "فدراسيون سراسری شوراهای پناهندگان و مهاجرين ايرانی" (همبستگی)، چندی پيش "کمپينی" برای دفاع از حقوق زنان در ايران، توسط "دبير فدراسيون"، فرهاد بشارت (که در ضمن از اعضای رهبری "حزب کمونيست کارگری" است) فراخواند. نشريه ی زنان ايرانی "آوای زن: نيز- طی نامه ای- به اين فراخوان پاسخ مثبت داده و اعلام "حمايت" از آن کمپين کرد. در شماره بعدی "همبستگی" اين اعلام "حمايت" چنين تفسير شد: "نشريه ی آوای زن به کميته بين المللی دفاع از حقوق زنان پيوست!" پس از آن، مينا پويا در شماره 14 "آوای زن" به اين برخورد غيراصولی نشريه ی "همبستگی" اعتراض کرده و اعلام کرد که "آوای زن" به کميته ی مذکور نپيوسته بلکه اعلام "حمايت" کرده است. در ضمن علت نپيوستن به کميته را چنين توضيح داد که: "دوستان ما بيش از همه از اين که يک مرد پرچمدار مبارزه ی زنان شود مخالفت می ورزند. ما معتقديم زنان خود بايد اقدام به سازماندهی خود کنند و نقش رهبری و پيشاهنگی بايد از آنان باشد." پس از اين اظهارات، "دبير فدارسيون" و يکی از همکاران او، آذر ماجدی- در دفاع از "مردان" حمله ی گسترده ای به "فمينيسم" دامن زدند!

 

در مورد سازمان مستقل زنان

به نظر می رسد، از ديدگاه "دبير فدراسيون"، پديده ای به نام "سازمان مستقل زنان" يا وجود خارجی نمی تواند داشته باشد و يا آغشته به انحراف های فمينيستی است. آقای بشارت می نويسد که: "بخش مضمونی انتقاد مينا پويا در نوشته دوم ايشان (يعنی ايرادگيری به نقش بشارت در رهبری کميته ی زنان) عميقاً فمينيستی و مضر برای جنبش اجتماعی رفع ستم زنان است..." و يا آذر ماجدی ادامه می دهد که: نگرش مينا پويا در مورد نقش يک مرد در سازمان زنان"... نگرشی تفرقه افکنانه است.... (که از) مشخصات ذاتی جنبش فمينيستی است." اما نه بشارت و نه ماجدی- به غير از يک سری کلی گويی های ماوراء چپی- به طور مشخص اشاره نمی کنند که چرا اعتراض به حضور يک مرد در سطح رهبری يک سازمان زنان (و يا يک کميته ی دفاعی زنان) "مضر" و "نگرش فمينيستی" است؟ آنان در واقع با اين طرز استدلال ها نشان می دهند که نه تنها مسئله جنبش زنان را درست درک نکرده که مسئله ی فمينيزم را هم خوب متوجه نشده اند.

اما، قبل از پرداختن به مسئله ی تشکل مستقل زنان، بايد به روش غيراصولی رهبری "حزب کمونيست کارگری" در موارد مشابه برخورد کوتاهی بشود. آنچه که رهبری "حزب کمونيست کارگری" متوجه نمی شود اين است که در جهان واقعی، عده ای می توانند وجود داشته باشند- به هر علت و انگيزه موجه و يا غيرموجه- که مستقل از "حزب کمونيست کارگری" و يا هر سازمان "چپ" و "راست"- به اتکاء به نيروی خود- متشکل شوند و هر آن کس را هم مايل باشند به درون خود بپذيرند. برای سازمان های بورکراتيک که خود را ناجی همه ی مردم می دانند، اين   مسأله ی ساده غيرقابل قبول است. نحوه ی روش برخورد رهبری "حزب کمونيست کارگری" در بسياری ديگر از موارد (با پناهندگان در ترکيه، کارگران در "انجمن کارگران تبعيدی" و هم اکنون زنان متشکل به دور نشريه ی "آوای زن") نشان می دهد که اين عده خود را مافوق تشکل های مستقل کارگری، پناهندگی و زنان قرار داده اند. يا آنان را وادار به "پيوستن" به جبهه های ساخته و پرداخته شده توسط "حزب کمونيست کارگری" می کنند و يا با شديدترين لحن و اتهام زنی "مرعوب" کرده و سعی می کنند آنان را از ميدان به در کنند.

برخورد بشارت به نشريه ی "آوای زن" هم تفاوتی با روش رهبری "حزب کمونيست کارگری" با ساير تجمع های مستقل ندارد. اين حزب "کمونيست کارگری" هنوز درک نکرده است که يکی از دست آوردهای کمونيزم کارگری در سطح جهانی- متکی بر نظريات مارکس و لنين- دفاع بی قيد و شرط (همراه با کمک رسانی بی وقفه و بدون غرض) از تجمع های مستقل قشرهای تحت ستم بوده است. علت آن هم ساده است. زيرا که قشرهای تحت ستم (زنان، اقليت های ملی، دهقانان فقير و غيره) در جامعه ی سرمايه داری از متحدان اصلی طبقه کارگر هستند و بدون شرکت فعال آنان در انقلاب امکان سرنگونی دولت های سرمايه داری وجود نخواهد داشت. اين قشرها هم هر يک طبيعتاً، مسايل ويژه ی خود را دارند (و البته با انحراف های درونی) که يک حزب کمونيستی کارگری، بايد در مورد آنها حساسيت لازم را نشان دهد. برخورد از بالا و "من منم"های کودکانه، نه تنها اين جنبش ها را از طبقه کارگر دور می کند که به امر انقلاب لطمه ی جبران ناپذير می زند. اما، اين اصل در عين حال به مفهوم تسليم شدن به انحراف های درونی اين جنبش ها نمی تواند تلقی شود. يک حزب کارگری واقعی بايستی صبورانه ضمن ساختن اين جنبش ها، مواضع راستين خود را در درون آن ها طرح کرده و سايرين را به تدريج به مواضع خود جلب کند. جلب اعتماد نيز با زور، اتهام زنی، ارعاب، جاروجنجال و بی اعتبار جلوه دادن آن جنبش ها و ساختن بديل های "حزبی" خود در مقابل آنها و غيره، کسب نمی شود.

جنبش زنان نيز مانند ساير جنبش های قشرهای تحت ستم دارای ويژه گی خاص خود است. برای اينکه متوجه شويم که چرا زنان در سازمان های خود می خواهند "مستقل" باشند، بايستی به ويژه گی های مسئله ی آنان توجه بيشتر شود. ستم کشيدگی زنان يک مسئله ی تاريخی و جهانی است. ريشه ی فعلی ستم کشی زنان، در جامعه ی سرمايه داری، نيز براساس تقسيم کار برمبنای جنسيت و ساختار خانواده بنا نهاده شده است. اما در نهايت علت اصلی ستمی که بر زنان وارد می شود، همانا "مالکيت خصوصی بر ابزار توليد" و يا به سخن ديگر تسلط نظام های مبتنی بر استثمار انسان از انسان است- نظام هايی که "مردسالاری" را به صورت پديده ای در درون خود بوجود آورده اند. در نتيجه، تنها از طريق از ميان رفتن پايه های مادی آن يعنی نظام های طبقاتی زمينه ی از بين رفتن ستم زنان فراهم می آيد. اما، از اين صحبت های کلی نمی توان به اين نتيجه رسيد که از امروز همه ی زنان بايستی به اين نتايج برسند، وگرنه دچار انحراف فمينيستی شده و بايد کنار گذاشته شوند.

تا رسيدن جامعه ی بی طبقه، در جوامع سرمايه داری، کماکان بر زنان ستم مضاعف وارد می شود. جنبه اول، ستم جنسی- اجتماعی (که شامل حال   همه ی زنان بدون در نظر گرفتن پايگاه خاص طبقاتی است). اين ستم ناشی از فرهنگ و ايدئولوژی حاکم در جامعه است. سازمان های به اصطلاح چپ نيز از اين واقعيت مستثنی نيستند- بيشتر آنان هنوز اين مسئله را حتی درون سازمان ها (و يا روابط خانوادگی) فعالين خود حل نکرده اند، چه رسد در سطح کل جامعه! وجه دوم، ستم اقتصادی است که تنها بر زنان طبقه ی کارگر وارد می شود، و ريشه در نظام طبقاتی دارد. بديهی است که از ديدگاه زنان، اين يک قضيه ی محوری و مهمی است که در ابتدا می بايستی توسط خود زنان به بحث گذاشته شود و راه حل هايی در آن مورد پيدا شود. اين حق مسلم زنان است که بخواهند مستقل از مردان تشکل های خود را برای يافتن راه حل های مورد نياز ايجاد کنند و در رهبری سازمان خود يک مرد (آن هم رهبر شناخته شده يک حزب با برنامه و هدف مشخص) را نداشته باشند.

اما بشارت می تواند سؤال کند چگونه در "کمپين" او که يک "کميته بين المللی دفاع از حقوق زنان در ايران" است- و نه يک "سازمان مستقل زنان"- يک "مرد" نمی تواند از حقوق زنان دفاع کند و يا در رهبری آن سازمان قرار گيرد؟ به اعتقاد من اين سؤال به جايی است. واضح است که يک "مرد" می تواند در درون يک کميته دفاع از حقوق زنان از حق زنان دفاع کند، اما يک شرط دارد و آن هم اين است که اکثر زنان سازمان، آن "مرد" را به رهبری خود پذيرفته باشند و نه اينکه توسط "حزب کمونيست کارگری" به آنها تحميل شده باشد! تحميل يک "مرد" به حتی يک کمپين دفاعی زنان، مانند اين است که در يک سنديکای کارگری يک روشنفکر بورژوا را در صدر کار قرار دهند. کارگران حق دارند که خود را "مستقل" از بورژوازی در درون سنديکاهای کارگری متشکل کرده و رهبران خود را از ميان کارگران انتخاب کنند. سياه پوستان هم حق دارند رهبران خود را از ميان سياه پوستان انتخاب کنند. کردها هم حق دارند رهبران خود را از ميان کردها انتخاب کنند و غيره. اين حق مسلم هر اقليت تحت ستم در جامعه است که به هر شکل که مايل باشد خود را سازمان دهد و رهبران خود را تعيين کند و نيازی به ناجی نداشته باشد.

اما در عين حال نقش زنان و کارگران يک حزب کمونيستی اين است که به اين تشکل های مستقل بپيوندد و ضمن همکاری با آنان در صورت لزوم با انحراف های درونی آنان نيز مبارزه کند. نمی توان توقع داشت که در درون جامعه ی سرمايه داری که تحت نفوذ ايدئولوژی بورژوايی قرار گرفته است، سازمان هايی خالص و منطبق با عقايد رهبری "حزب کمونيست کارگری" حاضر و آماده وجود داشته باشند. چنانچه بشارت به ساختن يک "کمپين" دفاع از حقوق زنان اهميت می داد، می بايستی از مقام "دبيری"- حداقل در درون کميته زنان- کوتاه می آمد و يکی از رفقای زن خود را به درون اين تجمع می فرستاد که آن رفيق به نوبه و با حوصله ضمن کار متشکل با ساير زنان، آنها را در عمل متقاعد می کرد که بشارت را به مقام رهبری اين کميته انتخاب کنند! اما، مسئله اين است که رهبری "حزب کمونيست کارگری" نه تنها قصد ساختن کميته های دفاعی دراز مدت ندارد که هر چه را در مخالفت با خود می بيند سعی می کند با اتهام زنی از ميان بر دارد.

 

در باره فمينيزم

مخالفت زنان طرفدار نشريه ی "آوای زن" در پيوستن به "کميته بين المللی دفاع از حقوق زنان"، منجر به اين شد که بشارت و ماجدی به کشف بزرگی نايل آيند! بشارت می نويسد که: "تصور من اين است که در فاصله دو نامه، مينا پويا و نشريه آوای زن از طرف فمينيست ها تحت فشار قرار گرفته اند و به طرز نادرستی سعی در پس گرفتن اعلام همکاری اوليه شان را دارند." ماجدی نيز ارزيابی می کند که نظريات "آوای زن" در اعتراض به وجود يک مرد که "پرچمدار مبارزه زنان" شده است از "مشخصات ذاتی جنبش فمينيستی است." و "فمينيزم را نيز چنين تعريف می کند که: "جناحی از جنبش برابری طلبی زنان است... که به آن لطمه می زند."

نخستين سؤال اين است که آيا چنانچه نشريه ی "آوای زن" به "کميته" پيوسته بود، بشارت و ماجدی اعتراضی به انحراف های فمينيستی آنان می کردند؟ دوم اين که چه اشکالی دارد که عده ای با گرايش فمينيستی در دفاع از حقوق زنان در "کمپين" مذکور همکاری کنند؟ آيا حتماً  غيرفمينيست های کمونيست بايستی به مسئله زنان آگاهی يافته باشند؟ چرا بايد عقايد اين عده منجر به از هم گسستن کار مشترک در دفاع از حقوق زنان شود؟

ارزيابی ماجدی از پديده ی فمينيزم، همچنين، نشان می دهد که درک نظريه پردازان "حزب کمونيست کارگری" از مسئله فمينيزم کمی ناقص، محدود و ناروشن است. از ديدگاه ماجدی، جهان جنبش زنان به دو قسمت تقسيم می شود: فمينيزم ("جناحی از جنبش برابری طلبی زنان") و فعالين "حزب کمونيست کارگری" ("مردانی که به طرق مختلف به صورت فعال عليه ستم کشی زن مبارزه می کنند و اين مبارزه را از آن خود می دانند")- مردانی که بنابر توصيه ی او "نبايد مرعوب جنبش فمينيستی شوند"!

اول، هر زن سوسياليست معتقد به برنامه ی کمونيستی، می تواند گرايش هايی به فمينيزم داشته باشد. زيرا که ستم بر زنان صرفاً در سطح اقتصادی اعمال نمی شود که ريشه ی تاريخی در جامعه ی طبقاتی دارد. حتی "راديکال"ترين، "چپ"ترين و "انقلابی"ترين مردان در درون "کمونيست"ترين سازمان های موجود، مسئله ی ستم بر زنان را به شکلی که خود زنان درک می کنند، متوجه نمی شوند. اين يک واقعيت عينی است (که البته برای ماجدی که مسخ و مبهوت نظريات "حزب کمونيست کارگری" شده است قابل درک نيست!). در واقع فمينيست بودن به طور عام نه تنها يک انحراف نيست که بازتاب واقعيت های عينی جامعه ی طبقاتی است. می توان به جرأت اذعان داشت که حتی سال های سال پس از انقلاب های سوسياليستی سلب مالکيت خصوصی، اين تبعيضات عليه ی زنان در جامعه باقی می ماند و صرفاً با ارتقاء سطح فرهنگی کل جامعه- که خود در ارتباط با رشد نيروهای مولده در سطح جهانی است- اين نظريات از بين می روند. اما بديهی است که سوسياليست های انقلابی بايستی از هم اکنون در مقابل اين انحراف ها مبارزه کنند و تسليم آن ها نشوند.

دوم، در واژه های جنبش زنان، "فمينيزم" داريم تا "فمينيزم" (نکته ای که ماجدی در مکتب "حزب کمونيست کارگری:" ظاهراً نيآموخته است).

نخستين نظريه در اين طيف "راديکال فمينيست ها هستند. آنان اعتقاد به برتری جنسيت دارند و پديده ی مردسالاری را جدا از سيستم و مناسبات توليدی سرمايه داری پنداشته و ريشه ی ستم بر زن را در نظام مردسالاری و از طريق مرد می بيند. در نتيجه مبارزه ی عليه ی مردسالاری در چارچوب نظام سرمايه داری را يکی از راه های رهايی زنان می دانند. آنان خواهان کنترل کامل بر بدن خود تا جدايی رابطه ی جنسی با مردان و نهايتاً "انقلاب فمينيستی" هستند. آنان می خواهند زنان را فراسوی پايگاه طبقاتی متشکل کنند. آنان با نظام سرمايه داری تضادی نداشته که حمله ی اصلی خود را عليه ی مردان می گذارند و خواهان به قدرت رسيدن زنان هستند (به نظر می رسد خطاب ماجدی به اين طيف از فمينيست ها است و نه "آوای زن" که خود را سوسياليست فمينيست می داند).

طيف دوم، "سوسيال فمينيست"ها هستند. آنان گرايشی هستند که خود را سوسياليست دانسته و برای مسئله ی زنان اهميت ويژه ای قائل هستند. يکی از دست آوردهای آنان تکامل نظر کار خانگی است. اما در ميان خود سوسيال فمينيست ها نيز چند دسته مختلف وجود دارد. دسته ی اول، کارخانگی را علت اصلی ستم کشی زن می داند. اين نظريه، اعتقاد دارد که کار خانگی را حتی در نظام سرمايه داری می توان اجتماعی کرد. آنان برای انجام کارخانگی دستمزد طلب می کنند. ايراد به اين نظريه اين است که اولاً نقش زنان را در انجام کارخانگی قبول شده قلمداد می کنند؛ و ثانياً مبارزه ی زنان را با دريافت دستمزد پايان شده می بينند- آنان در واقع انحراف رفرميستی دارند. دسته دوم، معتقدند که زنان يک کاست اجتماعی را تشکيل می دهند و ستم دوگانه بر آنان به طور کل اعمال می شود. اين نظريه، نيز مانند راديکال فمينيست ها برتری جنسييت را ريشه ی اصلی ستم بر زنان می دانند. اين نظريه نيز به علت مرتبط کردن مسئله ی زن به پايه ی طبقاتی آن دچار انحراف می شود. دسته سوم، مايل به آشتی بين دو ديدگاه مارکسيزم و فمينيزم است. آنان به مارکسيست ها ايراد می گيرند که به طور يک جانبه کل پايه های اقتصادی موقعيت زنان را در جوامع سرمايه داری عمده می کنند و به ريشه های فرهنگی- ايدئولوژی مسأله کم بها می دهند. آنان در واقع برای ايجاد وحدت بين عقايد مارکسيستی و فمينيستی اين دو مقوله را از هم متمايز کرده و مبارزه ی طبقاتی را برای سرنگونی نظام سرمايه داری و مبارزه ی فمينيستی را برای سرنگونی نظام مردسالاری، ضروری می دانند و سعی در پيوند اين دو دارند. ايراد به اين نظريه اين است که در بررسی ستم دوگانه، پديده ی مردسالاری- که خود بخشی از ساختار طبقاتی است- را جدا از مناسبات اجتماعی و روابط توليدی حاکم، عمده می کنند. آنان کوشش می کنند به واژه فمينيزم معنای علمی دهند، در صورتی که پديده ی فمينيزم خود در علم مارکسيزم قابل بررسی است.

در مقابل اين دو گرايش عمده و شاخه های منشعب از آنها، سوسياليزم انقلابی موقعيت ويژه ی زن را در روند تکاملی خود و تحول مناسبات اجتماعی حاکم مورد بررسی قرار می دهد. آنان در ضمن معتقد هستند که ريشه ی فعلی ستم کشی زن را بايستی از طريق دو نهاد اجتماعی، تقسيم کار برمبنای جنسيت و ساختار خانواده توضيح داد. يکی از مسائل محوری تثبيت کننده ی نقش کنونی زنان در جامعه کار خانگی است. کارخانگی در واقع جلوی تکامل زن را گرفته و نه تنها در خدمت مرد و خانواده قرار می گيرد که عمدتاً به سرمايه داری خدمت می کند. زيرا که سيستم موجود، از طريق کار مجانی زن در خانه به طور غيرمستقيم او را تحت استثمار در می آورد. يکی از شعارهای امروزی زنان می تواند اجتماعی کردن کارِ خانه باشد و تغيير شکل ساختار کنونی خانواده امری است ضروری در جهت رهايی زنان؛ اما کليه ی اين مطالبات به سرنگونی کامل نظام سرمايه داری گره خورده است. سرنگونی دولت سرمايه داری نيز نياز به ايجاد تشکل های مستقل زنان دارد. تداوم فعاليت تشکل های مستقل زنان نيز توسط يک حزب پيشتاز انقلابی تضمين می شود.

البته بحث مفصل اين مفاهيم از حوصله ی اين مقاله خارج است. اما با اشاره اجمالی به تفاوت های عمومی گرايش های فمينيستی، می خواستم از بشارت و ماجدی توضيح بيشتر طلب کنم که منظور خود از فمينيزم و چگونگی ساختن "کميته بين المللی دفاع از حقوق زنان در ايران" را بيشتر توضيح دهند. برخوردهای مقالات مندرج در نشريه ی "همبستگی" به نشريه ی "آوای زن" به هيچ وجه جديت آنان را در مورد اين مسئله ی مهم، نشان نمی دهد.

 

م. رازی

20 فوريه 1994

آدرس انترنتی کتابخانه: http://www.javaan.net/nashr.htm

آدرس پستی: BM Kargar, London WC1N 3XX, UK

ايمل: yasharazari@netscape.net

مسئول نشر کارگری سوسياليستی: ياشار آذری

تاريخ و ادبيات مارکسيستی