پیشگفتار
نخستين
نشريه ی
«سوسياليست
های انقلابی
ايران» در
دوره اخیر تحت
نام «دفترهای
کارگری
سوسياليستی»، در آذر
ماه 1369 انتشار
يافت.(1) اما،
مبارزه عملی
آنان عليه
رژيم سرمايه
داری؛ و
مبارزه نظری
عليه انحراف
های موجود در
درون جنبش
کارگری تنها
به این دوره
محدود نمی
گردد. بنيان
گذاران اين
گرايش از
اوايل 1350
فعاليت متشکل
خود را آغاز
کرده اند. با
انتشار
نخستين شماره
ی نشريه «کندو
کاو» در آذر 1353،
نظريات
سوسياليزم
انقلابی
انعکاس يافت.
در انقلاب 1357،
نشريات «چه
بايد کرد»،
«کارگر» و «کارگران
سوسياليست»
(مهر 1359) وجوه
تمايز
سوسياليست های
انقلابی را از
نظريات
انحرافی در
روند انقلاب
ايران، نشان
داد. پس از آن
نشريه
کارگری، «نظم
کارگر» و
نشريه تئوريک «سوسياليزم
و انقلاب» و
سپس گاهنامه
«ديدگاه سوسياليزم
انقلابی» و «نشر
کارگری
سوسياليستی» ادامه
دهنده همان
روش از کار
بودند.
مبارزه
نظری با
انحراف های
استالينيستی،
سانتريستی،
آنارشيستی،
آنارکو-سنديکاليستی
و سوسيال
دمکراتيک در
خطوط عمومی
مقالات
نشريات به
وضوح مشاهده
می شود. هم چنين
در سطح عملی،
فعاليت های
دفاع از
کارگران
پيشروی ايران
و پناهجويان و
فعالان جنبش
کارگری در
خارج به ويژه
در پاکستان،
ترکيه و هلند
پيگيرانه
همراه با
متحدان بين
المللی توسط سوسياليست
های انقلابی
انجام گرفت.
در دوره اخیر
سوسیالیست های
انقلابی
ایران متشکل
در «شبکه
همبستگی
کارگری»
(خارج) و «کمیته
اقدام کارگری»
(ایران) به
فعالیت های
مؤثر در حمایت
از کارگران
ایران همراه
با متحدان بین
المللی خود
انجام داده
اند.
بخش فعال
و ادامه
دهندگان
راستين
نظريات سوسياليزم
انقلابی، با
نقد به
اشتباهات و
ايرادهای
نظری و
تشکيلاتی
پيشين، خود را
برای تدارک
انقلاب آتی در
«اتحاديه
سوسياليست
های انقلابی
ايران»
متشکل کرده
است. آنها نه
مدعی اند که
«حزب» و «سازمان»
سياسی مشخصی
در خارج به
وجود آورده؛ و
نه وانمود می
کنند که امکان
شکل گيری چنين
گروه ئی در
خارج از کشور،
بدون درگيری
مستقيم
پيشروی
کارگری، عملی
است. تشکل
کنونی، تنها
«داربست»ی است
که توسط آن، سوسياليست
های انقلابی و
کارگران
پيشرو، پُلی
برای ساختن
حزب پيشتاز
انقلابی را
تدارک می
بينند. اما در
عين حال
فعالان
«اتحاديه سوسياليست
های انقلابی
ايران» با
«انحلال»طلبی تشکيلاتی
و خرده کاری
های بی حاصل
توافق ندارند.
آنان معتقدند
که عدم وجود
زمينه مادی
برای تشکيل يک
گروه انقلابی
در خارج از
کشور به مفهوم
«بی بندباری»
سياسی و
دنباله روی از
سازمان های
سنتی نبايد
تلقی شود- به
ويژه در
وضعيتی که
ساير گرايش
های «راست گرا»
و «ميانه گرا»
در حال تدارک
تشکيلاتی خود
برای مداخله
در ايران
هستند.
«کارگر
سوسياليست»
و «جوان
سوسیالیست»
به عنوان صدای
کارگران
پيشتاز و
جوانان انقلابی
با چنين
انگيزه ای
انتشار يافته
و می يابد. به
سخن ديگر، با
هدف تدارک
ايجاد «حزب پيشتاز
انقلابی»، از
طريق مبارزه
با سرمايه داری
و نفوذ عقايد
بورژوازی و
خرده
بورژوازی در
جنبش کارگری.
مرور و
درس گیری از
تجارب پیش هر
تشکلی برای انقلاب
آتی ضروری
است. اتحادیه
سوسیالیست
های انقلابی
ایران از اینرو
ضمن دعوت تمام
سازمان های
چپگرا و
کمونیست به
ارائه
کارنامه شان؛
خود نیز
کارنامه خود
را ارائه می
دهد.
مطلب زیر
دو بخش اصلی
از کارنامه
سوسیالیست های
انقلابی است.
بخش های بعدی
نیز متعاقباً
انتشار می
یابد.
م.
رازی
اردیبهشت
1384
1- اين
نشريه از شماره
29، هم زمان با
تشکيل «ا. س. ا. ا»،
«کارگر سوسياليست»
نام گرفت.
افراد
اوليه تشکيل
دهنده گروه،
دانشجويان ايرانی
مقيم
انگلستان
بودند که عمدتاً
تحت تأثير انقلاب
کوبا، جنگ
ويتنام و
مبارزات جنبش
دانشجوئی
اواخر دهه 1960،
به فعاليت
سياسی روی
آورده بودند.
در ابتدا، اين
عناصر هر يک
تمايلات سياسی،
عقيدتی خاصی
را دنبال می
کردند (عمدتاً
مائوئيستی و
چريکی). پس از
يک دوره
مبارزه در
جنبش
دانشجوئی و
آشنايی با گروه
های چپ
انقلابی و
مطالعات
فردی و
جمعی حول مسايل
جنبش کارگری و
اختلافات
موجود در جنبش
کمونيستی بين
المللی به
نتايج مشترکی
رسيدند: اين
که مصوبات
نخستين چهار
کنگره
کمينترن و
مواضع تروتسکی
و اپوزيسيون
چپ حزب
کمونيست شوروی
بر نظرات ساير
گرايش های سياسی
موجود آن زمان
(طرفداران
سياست خارجی شوروی،
چين و هواداران
مشی مبارزه
مسلحانه)
برتری داشته؛
و اين که به
علت وجود
بحران رهبری
انقلابی و
کجروی های حزب
توده و جبهه
ملی در جنبش
توده ای
ايران، فعاليت
متشکل جدی و
درازمدت در
جهت تدارک
ايجاد يک حزب
انقلابی در
ايران در
دستور روز
قرار گرفته؛ و
اين که ساختن
حزب انقلابی
در ايران با
ايجاد حزب بين
المللی
کارگری متکی
بر سنن
کمينترن (چهار
کنگره نخست)،
گره خورده و
هرگونه عدول
در پيکار برای
ايجاد سازمان
کارگری متکی
بر پيشروی کارگری
و احياء يک
انقلابی بين
المللی راه را
برای
انحرافات بوروکراتيک
و
ناسيوناليستی
باز می گذارد.
بر
اين اساس، عده
ای از
دانشجويان
ايرانی مقيم
انگلستان گرد
هم آمده و
فعاليت متشکل
خود را آغاز
کردند. از
همان ابتدا،
اين عده در
جهت هدف مرکزی
خود يعنی
تدارک برای
ايجاد يک
گرايش انقلابی
در اپوزيسيون
ايران گام بر
داشتند. برای
ايجاد
تسهيلات در
ساختن چنين
گرايشی، دخالت
سياسی متوجه
حلقه رابط بين
جنبش توده ای
و پيشروی
انقلابی– و آن
هم در وهله
نخست جنبش دانشجوئی
خارج از کشور
شد. بنابر اين،
يکی از وظايف
اوليه و اصلی
آن ها در جهت
اشاعه نظريات
مارکسيزم
انقلابی در
درون جنبش
دانشجوئی و
کمک به ايجاد
قطب
سوسياليستی
انقلابی در آن،
و از کانال
اين مداخله
ايجاد ارتباط
با قشر پيشرو
در ايران بود.
از يک سو،
ترتيب جلسات
مرتب آموزشی
پيرامون
تجربيات جنبش
کارگری در سطح
جهانی،
استراتژی و
تاکتيک انقلابی
تئوری های مارکسيستی
(فلسفی و
اقتصادی)،
مفهوم
سوسياليزم و
انحرافات
موجود درسطح
بين المللی و
تاريخ
مبارزات
طبقاتی در
ايران؛ و از
سوی ديگر؛ مداخله
سياسی در
کنفدراسيون
دانشجويان
ايرانی (واحد
لندن)، از
طريق شرکت
فعال در جلسات
و سمينارها و فعاليت
های دفاعی،
آغازگاه فعاليت
های آن ها بود.
کنفدراسيون
که در اوايل
دهه 1960 در اروپا
تشکيل شده
بود، به دليل
رابطه تاريخی
اش با مبارزات
داخلی و به
عنوان تنها
سازمان علنی
موجود در زمان
ديکتاتوری
رژيم شاه، به
مرکز جلب
دانشجويان
مبارز و سياسی
ايرانی تبديل
شد. اما، آن سازمان،
از ابتدا حول
يک برنامه
بورژوا
دمکراتيک
(ائتلافی از
بازماندگان
حزب توده و
جبهه ملی پس
از کودتای 28
مرداد) بنا
نهاده شده
بود. علی رغم
تغيير و تحولات
درونی و
انشعابات
متعدد (که
اولين آن منجر
به اخراج حزب
توده شد)،
کنفدراسيون
کماکان ماهيت
بورژوا
دمکراتيک خود
را حفظ کرد، و
به مثابه
سازمانی
«دمکراتيک و ضدامپرياليستی»
از طرح تحليل
های طبقاتی و
مسايل مربوط
به جنبش
کارگری طفره
می رفت. فعاليت
های دفاعی آن
محدود و
ناکافی بود و
کليه تصميم گيری
ها به شکل
بورکراتيک بر
دانشجويان
تحميل می شد. هيچ
گرايش يا فردی
مستقل از
رهبری آن (مائوئيست
ها و جناح «چپ»
جبهه ملی) حق
تبليغ نظرات
خود را آزادانه
و بدون بر
خورد به موانع
تشکيلاتی
نداشت. از اين
رو، مداخله
سياسی گروه در
واحد لندن همراه
با مبارزه به
منظور
دمکراتيزه
کردن کنفدراسيون
همراه با دست
آوری به حق
ابراز نظر و
گرايش و امکان
فعاليت سياسی
بود. پس از
مدتی، در
نتيجه
مبارزات پيگير
گروه، حق
گرايش در واحد
لندن به رسميت
شناخته شد و
افراد و گروه
ها با برنامه
های متفاوت
بطور مساوی
امکان تبليغ
نظريات خود را
پيدا کرده و فعاليت
های دفاعی نيز
به تدريج بر
اساس اتحاد
عمل نيروهای
شرکت کننده در
واحد لندن،
مبنی بر تصميم
جمعی سازمان
يافت. از آن مقطع،
فعاليت گروه
در واحد لندن
به طور مشخص آغاز
شد. سمينارها
و جلسات
متعددی
پيرامون مسايل
سياسی و
طبقاتی
سازمان يافت و
در مقابل برنامه
های کوتاه
مدت، فعاليت
های لحظه ای
دفاعی
کنفدراسيون، فعاليت
های دفاعی
دراز مدت و با
برنامه
پيشنهاد شده و
به مورد اجرا
قرار گرفت.
در
عين حال، به
منظور تدارک
تشکيل يک حزب
بين المللی
متکی بر سنن
چهار کنگره
نخست کمينترن،
افراد تشکيل
دهنده گروه
روش و دليل بر
قراری ارتباط
سياسی و
تشکيلاتی با
ساير سازمان
های انقلابی
در سطح بين
المللی را چنين
فرموله کردند
که: «از آنجائی
که گشايش های دمکراتيک
در کشورهای
تحت سلطه
مرحلهای
گذار و کوتاه
مدت در تاريخ
آن جوامع
داراست، در
دوره اختناق، سوسياليست
های انقلابی
می بايستی با
کليه تجارب
مبارزاتی در
سطح جهانی
آشنا شده تا
در موقعيتهای
انقلابی قادر
باشند آن
تجارب را به
طبقه کارگر در
کشورهای خود
منتقل کنند.
همراه با آن،
می بايستی با سازمان
های انقلابی
مدافع طبقه
کارگر در سطح
جهانی ارتباط
سياسی و در
صورت توافق
حول يک برنامه
انقلابی
ارتباط
تشکيلاتی، در
جهت ساختن يک
بينالملل
انقلابی برای
تدارک
براندازی
نظام امپرياليستی
در سطح جهانی،
برقرار شود».
اما، از همان
ابتدا تأکيد بر
آن بود که
ارتباطات
سياسی و
تشکيلاتی به
هيچ وجه به
مفهوم
مداخلات
سياسی،
تشکيلاتی سازمان
ها در امور
درونی يکديگر
نمی بايستی
تلقی شود. هدف
اساسی ارتباط
بين المللی
تبادل نظر،
مشورت سياسی و
کسب تجربه
انقلابی در
راه ساختن حزب
انقلابی بود و
نه وابستگی
سياسی و
تشکيلاتی و
تبديل شدن به
جزئی از يک
سازمان بين
المللی.
انترناسيوناليزم
پرولتری به
مفهوم عدم
استقلال
سياسی و تشکيلاتی
بخش های
متفاوت يک
سازمان بين
المللی نمی
توانست تلقی
شود. احزاب
ملی می بايستی
خود مشی سياسی
مداخلات
طبقاتی در
جامعه را تعيين
کنند. درک از
انترناسيوناليزم
پرولتری به مثابه
جمع جبری
تعدادی از
احزاب به دور
يک رهبری
مرکزی و فرمان
گرفتن از آن
مرکزيت، درکی
مغاير با
مفهوم واقعی
يک حزب
انقلابی بين
المللی
ارزيابی شد
(درکی که استالينيست
ها از «انترناسيوناليزم
پرولتری»
داشتند).
افراد
اوليه تشکيل
دهنده گروه،
پس از يک دوره
آشنائی و
تحقيق و تجسس
در مورد
تعدادی از
سازمان های
سياسی، «بين
الملل چهارم»
را واجد چنين
شرايطی
ارزيابی کرده
و با بخش آن در
انگلستان
همکاری کردند.
پس از يک
دوره، گروه، فعاليت
متشکل خود را،
بر اساس
معيارهای فوق
با بين الملل
چهارم آغاز
کرد.
پس از
قريب به يک
سال فعاليت
متشکل در
لندن، افراد
ديگری از
طرفداران بين
الملل چهارم
در ساير
کشورهای
اروپايی (عمدتاً
فرانسه،
سوئيس، آلمان
و آمريکا)، با
نظريات گروه
هم سويی پيدا
کرده و در
ارتباط
تشکيلاتی
قرار گرفتند.
اين عده طی
برگزاری
کنفرانسی، بر
پايه توافق با
اسناد و
قطعنامه های
نخستين چهار
کنگره بين الملل
سوم. سند
بنيادی بين
الملل چهارم،
و برنامه
انتقالی برای
انقلاب
سوسياليستی،
گروه
«تروتسکيست
های ايرانی
طرفدار بين
الملل چهارم
در اروپا و
خاور نزديک»
را بنياد نهادند.
آن گروه به
منظور پيشبرد
اهداف خود
مبنی بر کمک
به ايجاد يک
قطب
سوسياليستی
در درون جنبش
دانشجوئی در
جهت تدارک
برای ايجاد يک
گرايش
انقلابی در
ايران، نشريه
ای منتشر کرد.
نخستين
شماره نشريه
گروه
«کندوکاو»، در
آذر 1353 انتشار
يافت و در سر
مقاله آن
اهداف نشريه
چنين توضيح
داده شد:
«کندوکاو حاصل
بحث و کار عده
ای دانشجوی
ايرانی است.
هدف از انتشار
آن اشاعه مارکسيزم
انقلابی در
داخل جنبش
دانشجوئی، و
کمک به ايجاد
يک قطب
سوسياليستی انقلابی
در داخل اين
جنبش است.
دانشجويان
مستثناء و
منزوی از کل
اجتماع
نيستند. عقايد
و دستجات سياسی
ميان
دانشجويان
انعکاسی است
از عقايد و
طبقه بندی
موجود در اجتماع.
خود جنبش دانشجوئی
نيز، چه فعلا
به آن آگاه
باشد چه نه،
از مبارزات
طبقات مستثناء
نيست راه حل ها
و برنامه های
مختلف و
متضادی که
طبقات مختلف
برای حل مسائل
اجتماعی و
اقتصادی و
سياسی جامعه
ارائه می دهند
در جنبش
دانشجوئی نيز
منعکس می شود».
«به
عقيده ما تنها
راه پيشرفت
جنبش
دانشجوئی اتحاد
سياسی آن بر
مبنای عقايد و
برنامه است که
می تواند جنبش
را، همگام، جنبش
طبقاتی جامعه
به جلو هدايت
کند. يعنی بر مبنای
مارکسيزم
انقلابی. يعنی
با بريدن از ايدئولوژی
های بورژوائی
و ما قبل آن».
«از
اين نظر،
وظيفه
سوسياليست ها
در جنبش دانشجوئی
مبارزه پيگير
و آگاه سياسی
برای نيل به اين
هدف است» (چند
کلام، کندو
کاو شماره 1،
آذر 1353).
برای
تحقق بخشيدن
به اهداف فوق
و طرح اختلافات
موجود در جنبش
کمونيستی و
طرح اصول
مارکسيزم، يک
سری مقالاتی
در مورد مباحث
اقتصادی
مارکسيستی
(مفهوم سرمايه
داری و
امپرياليزم)؛
مباحث تئوريک
مارکسيستی (در
مورد استالينيزم،
مائوئيزم،
تروتسکيزم،
حزب لنينيستی،
مفهوم برنامه
انقلابی، درک
از دمکراسی وغيره)؛
تجارب جنبش
های کارگری در
سطح جهانی (اسپانيا،
پرتقال،
ايران و
غيره)؛ جنبش
های ملی (کرد،
بلوچ، فلسطين
و غيره)؛
جنبش زنان؛
اقتصاد ايران
(ساختار
سرمايه داری و
مسئله ارضی) و
مقالاتی در
مورد اوضاع
سياسی ايران و
جنبش کارگری و
مبارزات جنبش
مقاومت عليه
رژيم شاه و لزوم
فعاليت های
دفاعی، طی
چندين شماره
در نشريه
کندوکاو
منتشر شد. از
سوی ديگر،
اضافه بر مباحث
تئوريک و
سياسی فوق،
نشريه عمدتاً
تأکيد بر
مسائل مشخص
روز نيز داشت.
از اين رو در
جهت تکميل
نشريه
کندوکاو،
تعدادی جزوات که
محتوای آن ها جنبه
تئوريک داشت،
در کنار
کندوکاو، تحت
عنوان
«انتشارات
طليعه» انتشار
يافت.
در بهار
1355، به دنبال
اشغال سفارت
ايران توسط 21
تن از مبارزين
کنفدراسيون،
در اعتراض به
کشتار 9 نفر
زندانی سياسی
(گروه جزنی)، و
دستگيری 21 تن
توسط پليس
انگلستان
«کميته دفاع
از 21 نفر»ساخته
شد. گروه، به
عنوان يکی از گرايش
های فعال در
واحد لندن،
نقش تعيين
کننده ای در
آن کميته ايفا
کرد. با
استفاده از آن
اتفاق، شرايط
اختناق در
ايران و رابطه
دولت
بريتانيا با
رژيم شاه وسيعاً
افشاء شد و
زمينه مساعدی
برای تداوم
کار دفاعی
عليه رژيم شاه
و در دفاع از
حقوق
دمکراتيک مردم
ايران فراهم
آمد. از اين
رو، پس از
رهائی 21 تن از
زندان، رفع
هرگونه اتهام
از آن ها، که
خود نتيجه
مستقيم فعاليت
کميته بود،
پيشنهاد
تشکيل يک
کميته دائمی
توسط گروه
مطرح گرديد.
عليرغم مخالفت
هائی از سوی
ساير گرايش
های موجود،
کميته دائمی
ای بر اساس يک
اتحاد عمل با
همکاری کليه گرايش
ها ساخته شد-
گرچه پس از
مدت کوتاهی آن
گرايش ها کميته
را ترک کردند.(1) «کميته
ضداختناق در
ايران» (کاری)
بر محور نکات
زير خود را
آغاز کرد.
فعاليت در راه
آزادی کليه
زندانيان سياسی
ايران بدون در
نظر گرفتن
عقايد سياسی
يا عضويت
سازمانی
آنان، فعاليت
در راه کسب
حقوق دمکراتيک
در ايران،
فعاليت در راه
اخراج کليه عوامل
ساواک از
بريتانيا و
عليه اقدامات
ساواک که
متوجه
مبارزين
ضدرژيمی در آن
کشور بود،
فعاليت عليه
سياست دولت
بريتانيا مبنی
بر پشتيبانی و
حفظ مناسبات
دوستانه با
رژيم ديکتاتوری
ايران. در طی
بيش از دو سال
از فعاليت آن
کميته، دهها
اتحاديه
کارگری و
دانشجويی،
بيش از 30
نماينده مجلس
و چندين
نويسنده و
روشنفکر و شخصيت
های سرشناس
انگلستان
پشتيبانی خود
را از اهداف آن
اعلام کردند.
در اين مدت
کوتاه و «کاری»
توانست با
شرکت در دهها
کنفرانس
سالانه
اتحاديه های
کارگری و
دانشجوئی،
برگزاری صدها
جلسه در نقاط
مختلف
انگلستان،
تشکيل
کنفرانس های
مطبوعاتی،
ترتيب چندين
هيئت
نمايندگی
اعتراضی به
سفارت ايران،
برگزاری
تظاهرات و
پيکت های
متعدد و
فعاليت انتشاراتی
(بولتن های
ماهانه،
جزوات(2) و
اعلاميه ها)،
وزنه سنگينی
از اعتراض
عليه اختناق
در ايران
ايجاد کند. در
اثر فعاليت
های «کاری»
هزارها نفر از
مردم
انگلستان از
وحشيگری های رژيم
شاه مطلع
شدند، و حرکات
متعدد
اعتراضی عليه
حمايت نظامی،
سياسی و
اقتصادی دولت
انگليس از
رژيم ايران به
راه افتاد. و
مساله فعاليت
های ساواک
عليه مبارزين ضدرژيمی
در انگلستان
در سطح وسيع
منجمله در پارلمان
انگليس مطرح
شد و اکثر
دانشگاه ها و
مؤسسات مختلف
آموزش عالی از
همکاری سفارت
ايران و دادن،
گزارش در مورد
وضع
دانشجويان
ايرانی به
سفارت خوداری
کردند.
با
اوج گيری
مبارزات و
مقاومت مردم
عليه ديکتاتوری
شاه، در اوائل
سال 1357، گروه با
همکاری عده ای
روشنفکر
ايرانی نشريه
ای تحت عنوان
«به سوی آزادی»
به مثابه
نشريه فارسی
«کاری» منتشر
کرد،
اهداف آن را
در سر مقاله
اش چنين توضيح
داد: «ايران به
سوی آزادی حرکت
می کند و هدف
ما کمک به
ايجاد وسيع
ترين جنبش
دفاعی است که
در برگيرنده
تمام نيروهای
مخالف اختناق
بوده، مدافع
قربانيان
ارتجاع باشد.
تا از اين
طريق اين حرکت
را ياری کنيم.
ما واقفيم که
تنها راه
مبارزه عليه
پايمال شدن
حقوق
دمکراتيک و
عليه اختناق
حاکم در ايران
جنبش توده ای
پيگير، مصمم
عليه استبداد
است. امروز،
امکانات
مساعدی برای
وحدت عمل
نيروهای ضداختناق
در مقياسی
عظيم، عليه
کليه جوانب
اختناق وجود
دارد بايد
کوشيد، تا با
ايجاد کميته
های دفاعی و
جبهه های واحد
مبارزاتی اين
امکانات را به
واقعياتی
نيرومند
تبديل ساخت...
دوره آينده
دوره بسط و
رشد مبارزه ضداختناق
است و برنامه
ريزی جدی برای
اين مبارزه در
دستور کار
قرار دارد...
("به سوی
آزادی: شماره 2.
خرداد 1357) آن
نشريه که تا
دوره قبل از
قيام در چندين
شماره انتشار
يافت. کليه جوانب
اختناق در
ايران،
مقاومت توده
ای را وسيعاً منعکس
کرد.
گسترش
فعاليت های دفاعی
«کاری» مترادف
شد با از هم
پاشيدن کنفدراسيون
در اغلب
کشورهای
اروپايی. به
جای اتحاد،
انشعاب
سازمان يافت.
در برخی شهرها
حتا پنج الی شش
سازمان مختلف
دانشجوئی تحت
عنوان
کنفدراسيون
وجود داشت، و فعاليت
های آن ها عليه
يکديگر
متمرکز شده
بود. در چنين
شرايط طی
مقالات
متعددی علل
بحران
کنفدراسيون،
و پيشنهاد
هائی مبنی بر
ارائه راه حل
به بن بست، جنبش
دانشجوئی، در
نشريه
کندوکاو
مندرج شد(3).
در مقابل
گرايش هائی که
وحدت سياسی و
اتحاد عمل را
يکی می پنداشتند.
چنين توضيح
داده شد: وحدت
سياسی در مبارزه
ضدامپرياليستی
فقط بر اساس
يک برنامه
مارکسيستی-
انقلابی
(سوسياليستی)
ممکن است و
گرايش های
مارکسيستی
تحت هيچ گونه
شرايطی نمی
توانند وارد
بلوک سياسی با
نماِنيدگان
بورژوازی يا
بورکراسی های ضدانقلابی
چين و شوروی
شوند. زيرا
قانون مندی
عينی
ديناميزم
مبارزه
طبقاتی در
ايران در تضاد
مستقيم با
برنامه
بورژوا
دمکراتيک و تئوری
انقلاب مرحله
ای است. اما
حزب انقلابی طبقه
کارگر و
برنامه
انقلابی-
انتقالی لازم
برای متحد و
متشکل کردن
مبارزات
دموکراتيک- ضداميرياليستی
و جهت
انقلابی-
سوسياليستی
دادن به آن
هنوز در ايران
پايه ندارد و
اين برنامه و
رهبری نمی
تواند صرفاً بر
اساس تجربيات
قشر روشنفکر و
به وسيله آن
بوجود آيد.
بنابراين در
مرحله کنونی
نه آن رهبری و
برنامه ای که
بتواند وحدت
سياسی لازم را
در
کنفدراسيون
ايجاد کند
موجود است ونه
امکان اين که گرايش
های
ايدئولوژيک
درون قشر
روشنفکر بتواند
بيش از يک
ائتلاف بی
پرنسيب و
بحران زا وحدت
سياسی ديگری
بر قرار کنند.
از اين رو،
وظيفه
مارکسيست ها
در اين مرحله
مبارزه با
تمام گرايش هائی
است که می خواهند
يک چنين وحدت
سياسی تخيلی و
در نتيجه بی پايه
ای را به
کنفدراسيون
تحميل کنند...
"و در مورد
اشکالات
تشکيلاتی
کنفدراسيون:
اعمال روش های
بورکراتيک و
عدم پذيزش حق
گرايش، چنين
پيشنهاد شد:
"...درون قشر
روشنفکر ضدرژيمی
(به خصوص
متشکل در خارج
از کشور)
گرايش های متشکل
سياسی وجود
دارد. هر گونه
تشکلی از مجموعی
از اين گرايش
های مختلف
(مثلا
کنفدراسيون)
بايد اين
واقعيت غيرقابل
انکار و
اجتناب را در
موازين
تشکيلاتی سازمان
منعکس کند.
بنابراين، حق
کامل تشکيل گرايش
به عنوان يک
اصل سازمانی
بايد در
کنفدراسيون
پذيرفته شود و
تمامی سلسله
مراتب
تشکيلاتی آن
بر اين مبنا
تغيير کند
ترکيب ارگان
های رهبری،
تصميم گيرنده
کنفدراسيون
بايد بازتاب
کننده گرايش
بندی موجود
باشد و شيوه
های تشکيلاتی
انتخاب اين
ارگان ها برای
تضمين اين
ترکيب به نحو
ضروری تغيير
کند. ارگان
های
انتشاراتی،
تبليغات کنفدراسيون
يا بايد کاملا
بر عقليد تمام
گرايش های موجود
باز باشند يا اين
که اصولاً از
هر نوع اظهار
عقيده
ايدئولوژيک
خوداری کرد.
به ارگان های
خبری
اطلاعاتی صرف
تبديل شوند...
بدين ترتيب،
از هرگونه
تحميل عقايد
ايدئولوژيک
يک گرايش بر
گرايش ديگر
بايد جلوگيری
شود. گرايشی
که رسالت
تاريخی دارد
در عمل اين
رسالت را
اثبات خواهد
کرد و
مارکسيست ها
نيازی به اين
که از طريق
تشکيلاتی و
بوروکراتيک
برتری نظرات شان
را ثابت کنند
ندارند... و
پيشنهاد برای
رفع بحران
کنفدراسيون
بدين ترتيب
جمع بندی شد.
"تنها راه
اصولی فراهم
ساختن زمينه
همکاری ميان
گرايش های
مختلف،
مبارزه برای
ايجاد جبهه
واحد در عرصه
عملی است...
اصولی ترين پايه
وحدت مبارزه
ای است که
وسيع ترين
نيرو را در
مبارزه عليه
رژيم
ديکتاتوری
پليسی به مؤثرترين
نحوی بسيج کند
"و آن وحدت
مستلزم
استقلال
سياسی و
تشکيلاتی
کليه نيروهای
شرکت کننده در
آن بود (تمام
نقل قول ها از
مقاله
"کنفدراسيون،
بحران وحدت يا
وحدت بحران
زا، کندوکاو،
شماره 5،
زمستان 1355)
پيشنهادهای
فوق در
سمينارها و
کنفرانس ها و
جلسات متعددی،
توسط گروه،
مطرح شد. اما،
فرقه گرايی نيروهای
متشکل در
کنفدراسيون
آن سازمان را،
در ابتدا، به
چند بخش منشعب
از يکديگر، و
سپس به عدم
تحرک کامل
کشانيد
تدارک
برای انتقال
از خارج به
ايران
در
دوره قبل از
قيام، با اوج
گيری مبارزات
توده ای، و
ورود طبقه
کارگر به صحنه
سياسی در جهت سرنگونی
رژيم شاه،
فعاليت سياسی
گروه عمدتاً حول
مبارزه با
انحرافات
موجود در اپوزيسيون
چپ، بر پايه
دو مسأله
محوری دور می
زد:
اولا،
اهميت مبارزه
برای حقوق
دمکراتيک و ارتباط
آن، با مبارزه
برای
سوسياليزم؛
ثانيا، نقش
رهبری
پرولتاريا در
انقلاب و
تعيين شکل سياسی
حکومتی پس از
سرنگونی
سلطنت.
از همان ابتدا تأکيد شد که، مبارزه برای دمکراسی جدا از مبارزه برای سوسياليزم نبوده و تنها حکومتی که قادر به حل مسايل جامعه می توانست باشد، «حکومت کارگران و دهقانان» بوده و تنها راه جلب تود ه های غيرپرولتری به انقلاب از طريق تشکيل مجلس مؤسسان است. در مقابل برخی «مارکسيست»های ايرانی در اپوزيسيون چپ، که تحت عناوين نادرستی از قبيل «بلعيده شدن بورژو