توهم نسبت به چاوز

 یا عدم درک تاکتیک های کمونیستی

مازیار رازی

برای درج در وبلاگ میلیتانت

 

بحث های وبلاگ میلیتانت را با علاقه دنبال کردم و از بحث های دوستان و رفقا (به ویژه رفیق مهدی) استفاده کردم. مقاله ی رفیق روزبه نیز به نکاتی اشاره کرده است که من نیز با برخی از آن ها به طور کلی توافق دارم. اما در عین حال ملاحظاتی نیز بر برخی دیگر نکات مطروحه  دارم که کوشش می کنم در این مقاله به آن ها بپردازم. از ادامه بحث با همه رفقا استقبال می کنم.

پیش از آغاز بحث، همانند برخی از رفقا که در یک محیط دوستانه با "شوخی" بحث ها خود را در کامنت ها آغاز کرده اند؛ من  نیز می خواستم با یک طنز این بحث را آغاز کنم.

در سفر اخیر چاوز به ایران اطلاعیه های از سوی به اصطلاح "مدافعان آقای چاوز" (نقل از رفیق روزبه) در اعتراض به سیاست خارجی او نسبت به دولت ایران انتشار یافت (ضمیمه 1-3). در این اطلاعیه ها به شدید ترین وجهی نه تنها  جمهوری ایران بلکه خود چاوز افشاء گشت. این اطلاعیه به زبان اسپانیولی (و چند زبان زنده جهان) ترجمه شده و در سراسرجهان پخش شد به ویژه میان کارگران در ونزوئلا ؛ افشاگری علیه چاوز در مورد ارتباط گیری با دولت ایران و مسایل جنبش کارگری؛ به طور وسیعی صورت گرفت.

 در صورتی که از طرف "مخالفان آقای چاوز" هیچ اعتراضی علیه او در سفر اخیرش به ایران انجام نپذیرفت!

پرسیدنی است که دوستان "مخالف" سیاست های آقای چاوز چگونه این تناقض را توضیح می دهند؟ در دنیای واقعی قاعدتاً بیشترین و افشاگرانه ترین اعتراضات علیه یک شخص باید توسط "مخالفان" او صورت بگیرد. این بار مهم ترین اعتراضات در سراسر جهان توسط "موافقان" صورت گرفته؛ در صورتی که مخالفان سکوت کرده اند! این واقعه نشان داد که می توان "موافق" یک پدیده بود و در عین حال به آن شدیدترین اعتراض را نیز کرد. هم چنان می توان "مخالف" یک پدیده بود و به آن مطلقا اعتراض نکرد!

در این طنز در واقع عناصری از یک مشکل واقعی و جدی نیز نهفته است.  آن اینست که اختلافات ما در این بحث ربط مستقیمی به پدیده «چاوز» ندارد. اشکال در عدم درک مشترک از تاکتیک های کمونیستی در جامعه است. این ها ریشه در تجربیات 200 سال انحرافات در جنبش کارگری بین المللی دارد و نه الزاماًً در جدال امروز ما بر سر چاوز در وبلاگ میلیانت.

برا ی نمونه رفیق روزبه و مهدی تصور می کنند که در جهان کمونیستی عمدتاً یک چیز وجود دارد و آن هم «استراتژی» انقلابی است. و تنها کافی است این "استراتژی" را در هر مقطع و زمانی بدون توجه به وضعیت و تناسب قوا طبقاتی طرح کرد و همه چیز درست می شود. و نام این را می گذارند "رادیکالیزم" و هر آن کس خلاف آن عمل کند دچار فرصت طلبی  و دنباله روی از یک دولت بورژوایی شده است (البته مواضع این دو رفیق تفاوت هایی نیز با هم دارند. مواضع رفیق روزبه منطقی تر و نزدیک تر به واقعیت هاست؛ اما کماکان در این بحث در یک مقوله قرار می گیرند).

برای نمونه، زمانی که یکی از رفقا از رفیق مهدی سؤال می کند که چنان چه او در ونزوئلا بود چه سیاستی را دنبال می کرد؛ او (با اکراه) پاسخ می دهد همان کاری که در ایران می کند یعنی «حزب سازی»! و رفیق روزبه می گوید که حمایت از چاوز به مفهوم دنباله روی از پوپولیزم است!  و شانه خالی کردن از کارهای اصلی  (انحرافی که گویا "جنبش تروتسکیستی" همواره داشته است). به زعم ایشان کار واقعی یعنی ایجاد "صف مستقل" (که اختلافی با این بحث نمی تواند باشد)، و این عقاید را نیز در مقوله ی "مارکسیزم" جای می دهد.

 

خوب پیش از ریشه یابی این قبیل مواضع در تاریخ جنبش کارگری چند اشکال در بحث رفیق روزبه را  می خواستم در ابتدا برطرف کنیم:

1-     هیچ کس در بحث (یا حد اقل گرایش که من به آن تعلق دارم) صحبت از "دفاع از چاوز" نکرده است! پس اشاره به برخی در این بحث به عنوان "مدافع آقای چاوز" درست نیست. در تمام مواضع اعلام شده در ایران و سطح بین المللی صحبت از حمایت از اجرای مطالبات دموکراتیک و سوسیالیستی توده های وسیع کارگران توسط چاوز به میان آمده (یا حمایت از چاوز در مقابل آمریکا و کودتای راست گرایان). این دو برای یک فرد سیاسی که در جنبش کارگری در راستای ساختن حزب طبقه کارگر گام بر می دارد  یکی نیستند. حمایت از "انقلاب بولیواری" (یا اقدامات اخیر در ونزوئلا) به مفهوم حمایت از چاوز نیست. حتی اگر در رأس این کار چاوز قرار گرفته باشد. چاوز می تواند این اقدامات را متوقف کند و یا به عقب برگرداند؛ اما توده ها با یا بدون چاوز این راه را تا تشکیل حکومت خود ادامه می دهند (اگر شکست نخورند). ما هرگز نمی توانیم مدافع یک دولت بورژوا و سیاست های بورژوایی باشیم.

 

2-     بحث سمانتیک در مورد مفهوم «انقلاب بولیواری» و ماهیت خود سیمون بولیوار هم ربط مستقیمی به موضوع بحث ما ندارد. منظور از انقلاب بولیواری همان اقدامات ضد سرمایه داری است که انجام گرفته است (اشغال کارخانه ها؛ کنترل کارگری؛ سلب مالکیت از سرمایه داران خارجی وابسته به امپریالیزم؛ آزادی مطبوعات و اتحادیه های کارگری و غیره). ما از این اقدامات حمایت می کنیم (تحت نامی که توده ها به آن داده اند).

 

3-     صحبت از پدیده ای به نام "جنبش تروتسکیستی" به عنوان یک پدیده یک پارچه هم به میان آوردن؛ همان قدر نادرست است که صحبت از "جنبش مارکسیستی" به میان آوردن. حتی در زمان حیات خود مارکس عده ای "مارکسیست" در فرانسه مواضع اشتباه گرفتند و مارکس اعلام کرد که "اگر این ها مارکسیست هستند من مارکسیست نیستم"! این روزها هم هر کسی خود را "مارکسیست" می داند: از سوسیال دموکرات ها تا استالینیست ها و مائوئیست ها و غیره. به همین ترتیب در میان "تروتسکیست" ها هم نظریات متفاوت موجود است. حداقل گرایش ما برخی از "تروتسکیست"ها را مورد انتقاد شدید قرار داده  و از آن ها برش قاطع کرده است. برخی دچار لغزش شده و خط مماشات جویانه در برخی از کشورها گرفته اند. (از این رو ایراد رفیق روزبه به گرایشاتی که به دنبال توده ها افتاده اند- با نام تروتسکسیزم- درست است. اما شامل حال ما نمی گردد).

 

4-     بحث در مورد "انقلاب دموکراتیک ملی" نیز در عصر سرمایه داری پسین (عصراحتضار سرمایه داری) به نظر من از لحاظ تئوریک بحث کاملا نادرستی است. انقلابات "دموکراتیک ملی" یا "ضد امپریالیستی" از لحاظ تاریخی متعلق به دوران اولیه امپریالیزم بود. در مواقعی که دولت های پیشا سرمایه داری (مانند دولت تزار) در قدرت بوده اند. امروز با انکشاف امپریالیزم در هیچ جای جهان دولت های پیشا سرمایه داری وجود خارجی ندارند. تمام دولت ها سرمایه داری در کشورهای واپسگرا سرمایه داری بوده و از لحاظ اقتصادی مرتبط به امپریالیزم هستند؛ مگر این که از مدار امپریالیزم خارج شده باشند (مانند دولت کوبا فعلی). در این مورد  می توانیم بحث را ادامه دهیم (در مورد مراحل انکشاف امپریالیزم و نقش بورژوازی در کشورهای واپسگرا).

 

5-     مقایسه حکومت چاوز با دولت مصدق یا دوران انقلاب بهمن 1357 نیز نادرست است. وجه تمایز اصلی در ونزوئلا با سایر موارد به ظاهر مشابه این هاست:  اول- وجود دموکراسی کارگری است یا تحقق مطالبات دموکراتیک (آزادی بیان و تجمع و اتحادیه های کارگری) دوم- اجرای برخی تکالیف سوسیالیستی (مانند اعمال کنترل کارگری). هیچ یک از این موارد در تاریخ ما وجود نداشته (یا مدت بسیار کوتاهی بخشی از آن وجود داشته که فوراً از بین رفته است). در مورد وضعیت اقتصادی و سیاسی ونزوئلا دوستان را رجوع می دهم به اسناد IMT گرایش بین المللی مارکسیستی(ضمیمه 7).

 

استراتژی و تاکتیک انقلابی

برای آکادمیست ها و نظریه پردازان بورژوا و خرده بورژوا که در اطاق های خود نشسته اند و تئوری بافی می کنند؛ دنیا بسیار زیبا و تخیلی است. تئوری ها هم می توانند به همان اندازه زیبا و تخیلی باشند (البته منظورم رفیق روزبه نیست). "استراتژی و تاکتیک" مفهوم خاصی ندارد. تناسب قوا و مبارزه طبقاتی و ساختن حزب یک بُعدی طرح می گردد و بی ارتباط به توده های مردم. برخی گرایش های خرده بورژوا تصور می کنند همین که چند تا روشنفکر بی ارتباط با مبارزات زنده کارگری دور هم جمع شوند و حزب ساخته و رهبر انتخاب کنند کار اصلی را کرده اند. مسئله پس از آن بر سر سربازگیری و عضوگیری و رشد دادن آن حزب است.

این قبیل گرایشات در جنبش کارگری ایران همواره وجود داشته اند. از ديدگاه گرايش های خرده بورژوایی، دنيا همواره به «سفيد» و «سياه» تقسيم می گردد. هر آن چه به غير از «خود» آن هاست، در دنيای «سياه» جای دارد. اين گونه تقسيم بندی البته برای کسانی که خواهان خلاص کردن خود از بار فعاليت روزمره و مشقت بار مبارزات کارگری عليه سرمايه داری هستند، ايده آل است. دنيای آن ها «تخيلی» و «خالص» است. سناريوی آن ها چنين خلاصه می گردد: کارگران (دوستان شان) از يک سو، و سرمايه داران (دشمنان شان) از سوی ديگر، در مقابل يکديگر قرار می گيرند. از نقطه نظر آن ها استراتژی کارگران تشکيل «حزب» و «حکومت شوراهای کارگری» و «سرنگونی دولت سرمايه داری» است، و تا تحقق کامل اين خواست مرکزی کارگران خود را آغشته به هيچ عملی که خارج از اين محدوده است، نبايد کنند. هر آن چه غير از اين اتفاق افتد، «اصلاح گرايی» و تمکين به بورژوازی است. به زعم آن ها «تاکتيک» پرولتری، مفهوم دقیقی ندارد، و امری در حوزه فعاليت گرايش های «چپ بورژوازی» است. اين ها تصور می کنند که کارگران همه يک پارچه مسلح به آگاهی سوسياليستی هستند و تحت تأثير و نفوذ عقايد بورژوازی و رفرميستی قرار نمی گيرند. اين ها فکر می کنند که کارگران برای دست يابی به هدف نهايی خود (ديکتاتوری پرولتری)، با حفظ اصول و برنامه خود، نبايد مطالباتی (مطالبات انتقالی) طرح کنند که بتواند چارچوب دولت سرمايه داری را بلرزاند و آگاهی سوسياليستی را برای کارگران گام به گام، در ارتباط با آگاهی کنونی شان، طرح کند. از ديدگاه آن ها کارگران يک روزه «سوسياليست» می شوند و تمام عيوب سرمايه داران را کاملاً درک کرده و اقدام به انقلاب کارگری می کنند. ساير مسائل تنها در خدمت بورژوازی قرار دارد و بس! و هر آن کس مطلبی غير از اين سناريوی «خالص» و «زيبا» بر لب بيآورد الزاماً «پوپولیست» یا مماشت جو است! منطق مواضع این برخوردها فرقه گرایانه همانا موضع «امتناع» از جنبش کارگری است.   (ضمیمه5-6)

آن روی سکه سکتاریزم نیز مواضع فرصت طلبی است. دنباله روی از توده ها و حل کردن خود در میان آن ها بدون ایجاد صف مستقل. جالب این جاست که از دیدگاه فرقه گرایان مشی انقلابی؛ فرصت طلبی است! و از منظر فرصت طلبان خط انقلابی فرقه گرایی است! این نیز طنز دیگری در تاریخ جنبش کارگری بین المللی است.

 

خط انقلابی چیست؟

خط انقلابی یک روش خاص همیشگی و ابدی نیست. یک نیروی انقلابی با تحلیل مشخص از وضعیت خاص جامعه خود متکی بر تجارب تئوریک و نظری جنبش کارگری باید تشخیص دهد در هر زمان و وضعیتی چگونه می تواند بیشترین تاثیر سیاسی را میان توده بگذارد، تا آن ها را یک گام به انقلاب سوسیالیستی نزدیک تر کند. ارزیابی تناسب قوا طبقاتی بسیار حائز اهمیت است.

بله اگر در جامعه ای (مانند ونزوئلا) همه کارگران و زحمتشکان به ضرورت سرنگونی بورژوازی رسیده بودند و ماهیت دولت بورژوایی را درک کرده بودند؛ مطمئناً پیشنهاد رفق مهدی فوراً قابل اجرا بود. اما متأسفانه در دنیای واقعی چنین نیست! نیروهای انقلابی تنها از طریق دخالت روزمره میان توده هاست که می توانند به کادرهای خود برای حزب سازی دست یابند. آن توده های فعال و مبارز انقلابی نیز امروز در ونزوئلا در "جنبش بولیواری" متمرکز شده اند و طرفدار پروپاقرص چاوز هستند (متأسفانه). چاوز تا خطایی نکرده است و همواره به اجرای مطالبات توده ها دامن زند نمی توان بی دلیل او را افشاء کرد. در مورد سیاست خارجی او نسبت به رژیم ایران این دلیل وجود داشت و ما در سطح جهانی او را افشاء کردیم! زمانی که چاوز در حال مسلح کردن توده هاست و ارسال ارتش برای سرکوب سرمایه داران است؛ افشای او بر سر این مسائل اشتباه فرقه گرایانه محض است. هر نیروی انقلابی که سرش را پائین بیاندازد و بدون ارزیابی وضعیت موجود شعارهای بی ارتباط بدهد به سرعت منزوی می گردد و امر ساختن حزب و تدارک آلترناتیو به رهبری چاوز و تدارک انقلاب آتی را کاملاً مسدود می کند. 

بحث رفیق روزبه کاملاً درست است که باید آلترناتيوی مستقل از چاوز ایجاد کرد و نباید به سخنگو و مشاور یک رهبر بورژوا مبدل شد. اما این کار توسط گرایش ما انجام نگرفته است. در ونزوئلا تشکیلات کوچک انقلابی است که به صورت مستقل عمل می کند (شاید رفیق روزبه در مورد آن اطلاع نداشته باشد). این تشکیلات در 2 سال گذشته خود صف مستقل از رهبری چاوز را داشته و ضمن شرکت در جنبش بولیواری مستقل از آن نیز، خود را سازمان داده است. اعضای این حزب جوان در ونزوئلا از چند نفر به چند ده نفر در این دوره کوتاه افزایش یافته است. این حزب مشاور و هورا کش چاوز نیست! منتقدانه از او حمایت می کند. حمایت تا جایی که مطالبات توده ها در حال اجرا است. زمانی که این اقدامات قطع گردد آلترناتیو حکومت سوسیالیستی در مقابل وی طرح می شود (بستگی به توازن قوا و آمادگی توده ها).

در ضمن برای اطلاع رفیق روزبه متن سخنرانی ام  را که 2 سال پیش (13 مرداد 1383) در کنگره بین المللی در مورد ونزوئلا ارائه داده شد در آخر ضمیمه می کنم که از مواضع گرایش ما را در آن زمان اطلاع یابد.

(رجوع شود به ضمیمه 4)

 

تاریخ تاکتیک های جنبش کارگری 

همواره   در 200 سال گذشته، از زمان تشکیل اولین تشکل های کارگری و ایجاد بین الملل اول، دوم و سوم (زمان لنین) آن چه منجر به بحران های سیاسی و تشکیلاتی این سازمان ها شد، انحرافات فرصت طلبانه از یکسو و فرقه گرایانه از سوی دیگر بوده است. لنین از نادر فعالان جنبش کارگری بود که توانست در اکثر موارد مشی انقلابی را در مقابل گرایش های انحرافی پیش برد. گام برداشتن در راستای مشی انقلابی به ویژه در جوامع اختناق آمیز؛ همانند راه رفتن بر روی لبه تیز یک چاقو است. هر لغزش کوچک فعال سیاسی را به «چپ» یا «راست» این لبه تیز پرتاب می کند. لنین از نادر انقلابیونی که هنر دویدن بر این لبه تیز را آموخته بود! این «تاکتیک مارکسیستی» توسط لنین انجام گرفت و با صراحت به افشا گری مخالفان «چپ گرا» (فرقه گرا) و «راست گرا» (فرصت طلب) پرداخت.

اسناد چهار کنگره بین الملل سوم (کمینترن) براساس این تاکتیک ها غنی ترین دستآوردهای جنبش کارگری در سطح بین المللی را در بر داشته است.

 

در این جا به چند نقل وقول از تزهای کمینترن در زمان حیات لنین و همراه با رفرنس هایی برای آشنایی با تاکتیک های کمونیستی آورده می شود:

"....کمونيست ها هم چنين آماده اند که در کنار کارگرانی که هنوز ضرورت ديکتاتوری پرولتاريا را تشخيص نداده اند، کار کنند. بدين ترتيب، کمونيست ها هم چنين آماده اند که تحت شرايط و تضمين های معينی از يک حکومت کارگری غيرکمونيستی حمايت کنند. اما، کمونيست ها کماکان به طور علنی خطاب به توده ها اعلام می کنند که بدون آغاز يک مبارزه ی انقلابی عليه بورژوازی نه می توان به يک حکومت کارگری دست يافت و نه می توان آن را حفظ کرد…." (تاکتیک جبهه واحد کارگری – تزهای کمینترن 5 دسامبر 1922)

"..بلشويک ها از مبارزه خستگی ناپذير عليه رفرميزم و يا به عبارت ديگر منشويزم دست برنداشتند. با اين وجود، در اين وجود، در اين پانزده سال بلشويک ها در بسياری موارد با منشويک ها به توافقاتی رسيدند. انشعاب رسمی با منشويک ها  در بهار سال 1905 به وقوع پيوست. اما در اواخر همان سال، تحت تأثير گسترش عظيم جنبش کارگری، بلشويک ها به طور موقت با منشويک ها يک جبهه مشترک ايجاد کردند. دومين انشعاب رسمی با منشويک ها عاقبت در ژانويه 1912 رخ داد. اما بين سال های 1905 تا 1912، جدائی مانع وحدت ها و شبه وحدت های سال های 1907- 1906، و يا 1910 نشد. اين گونه توافقات نه صرفاً به خاطر نوسانات در مبارزات جناحی، بلکه به دليل فشار مستقيم بخش های وسيع کارگران ضرورت می يافت. توده های کارگر فعاليت سياسی را آغاز می کردند و خواهان اين بودند که خود فرصت داشته باشند تا براساس تجربه ی خود دوری بنيادی منشويزم از مسير انقلابی را آزمايش کنند… بلشويک های روسيه اما در پاسخ به تمايل کارگران برای وحدت از شرکت در هرگونه جبهه ی واحد خودداری نکردند. برعکس، برای خنثی ساختن بازی ديپلماتيک رهبران منشويک، بلشويک ها شعار "وحدت از پائين"، يعنی وحدت خود توده های کارگری در مبارزات عملی و برای خواست های انقلابی کارگران عليه سرمايه داران را پيش کشيدند. حوادث بعدی اثبات کرد که اين تنها واکنش صحيح بود. نتيجه ی اين تاکتيک که بر اساس موقعيت های زمانی و محلی اصلاح می شد، اين بود که بسياری از بهترين کارگران منشويک به تدريج به کمونيزم جلب شدند."  (تزهایی مربوط به جبهه واحد کارگری 1922)

"...در دو مورد مبارزه ی بلشويزم عليه انحرافات «چپ» حزب خود؛ دامنه ی بسيار وسيعی پيدا کرد: يکی در سال 1908 بر سر موضوع شرکت در ارتجاعی ترين «پارلمان» و در مجامع علنی کارگری که ارتجاعی ترين قوانين را برای آن ها وضع کرده بودند و ديگری در سال 1918 (صلح برست) بر سر موضوع جايز بودن فلان يا بهمان «مصالحه». در سال 1908 بلشويک های «چپ» به علت اين که لجوجانه نمی خواستند به لزوم شرکت در ارتجاعی ترين «پارلمان» پی برند، از حزب ما اخراج شدند.  ...اکنون وقتی به عقب می نگريم و به اين دوران تاريخی کاملاً پايان پذيرفته که ارتباط آن با ادوار بعدی کاملاً آشکار شده است نظر می افکنيم، با روشنی خاصی ديده می شود که اگر بلشويک ها ضمن مبارزه ی بسيار شديد از ضرورت حتمی در آميختن  شکل های علنی با شکل های غيرعلنی مبارزه و شرکت حتمی در ارتجاعی ترين پارلمان و در يک سلسله از مؤسسات ديگری، که قوانين ارتجاعی برای آن ها وضع شده بود (صندوق های بيمه و غيره). دفاع نمی کردند. نمی توانستند هسته ی محکم حزب انقلابی پرولتاريا را در        سال های 1908- 1914 حفظ نمايند (و به طريق اولی نمی توانستند آن را مستحکم سازند، رشد دهند و تقويت نمايند)" (بیماری کودکی چپ روی در کمونیزم 1920- لنین ).

 

این ها صرفاً چند نمونه از گنجینه ی تاکتیک های کمونیستی در مقابل گرایش های خرده بورژوایی بوده است. رفیق مهدی به این نقل قول بالا توجه کند که لنین با صراحت می گوید: هسته ی محکم حزب انقلابی پرولتاريا را در سال های 1908-  1914ساخته نمی شد اگر بلشویک ها در ارتجاعی ترین پارلمان تزاری شرکت نمی کردند! چرا این موضع را داشت؟ چون در آن زمان تنها راه ساختن حزب و دسترسی به توده ها از این راه بود. رفیق روزبه حتی به شکلی شرکت در جنبش بولیواری بی ارتباط به مسایل کارهای "اصلی کمونیستی" می داند. جنبشی که اقدامی جز انجام تکالیف دموکرتیک و سوسیالیستی نکرده است.

 

در خاتمه به طنز اول مقاله بر می گردم. اگر رفقای دانشجو برخی از دانشگاه ها در ایران برای دسترسی فراتر به توده های زحمتکش ونزوئلا (و جهان) در راستای افشای ارتباط چاوز با رژیم احمدی نژاد دست به ایجاد کمپین "دست های از ونروئلا کوتاه" زدند (ضمیمه 8). و تنها کسانی بودند اعتراضات علیه چاوز را در ایران میان کارگران و جوانان تبلیغ کردند؛ اطلاعیه اعتراض به چاوز و حمایت از کارگران ایران را به زبان اسپانیولی در میان کارگران ونزوئلا توزیع کردند؛ این جوانان در این مقطع خاص یک موضع انقلابی و درست اتخاذ کردند.

 

از سوی دیگر اگر رفقای "کمونیست" به هر علتی از این اقدام طفره رفتند؛ متأسفانه (به قول لنین) دچار "بیماری کودکی و چپ روی در کمونیزم" شده اند.

 

به این امید که این رفقا دست از مواضع فرقه گرایانه بردارند وخود را به تاکتیک های کمونیستی مسلح کنند و در ضدیت با فرصت طلبان و  گرایشات مماشات جو؛ به دام مواضع فرقه گرایانه که آن روی سکه فرصت طلبی است در نغلطتند.

 1 شهریور 1385

 

 

ضمیمه 1

نامه ی سرگشاده به هوگو چاوز رئيس جمهور ونزوئلا

از طرف اتحادیه سوسیالیست های انقلابی ایران

 

 

 هوگو رافائل چاوز فريأس، رئيس جمهوری بوليواری ونزوئلا

آقای رئيس جمهور عزيز،

در نوامبر 2004 هنگام چهارمين ديدار رسمی شما از ايران، برخی از فعالان جنبش کارگری ایران به شما نامه ای فرستادند (که کپی آن در پيوست می آيد) و در آن نگرانی های خود را در رابطه ی با سوءاستفاده ی رژيم ايران از نام و محبوبیت شما در ميان توده های مردم آمريکای لاتين و فعالين مترقی و ضد گلوباليزاسيون در سطح جهان ابراز داشته و بيان نموديم که رژيم ايران به اين وسيله می خواهد چهره ی مثبتی مانند وجهه ی شما برای خود بسازد.

عالی جناب، ما در آن نامه تفاوت های بنيادی بين حکومت بوليواری را که از پشتيبانی توده ای برخوردار بوده و می کوشد تا خيلی از مشکلات و مسائل اقتصادی درازمدت ونزوئلا را از بين ببرد با رژيمی که به وسيله ی نابود کردن جنبش توده ای ميليون ها انسان به قدرت رسيد (جنبشی که ميليون ها انسان را برعليه فقر و برعليه ديکتاتوری شاه، عنصر دست نشانده ی "سيا"، به حرکت درآورده بود). برجسته کردیم.

 

دو حکومت با برنامه های متضاد

در ظرف 20 ماهی که از نوشتن آن نامه می گذرد، وضعيت اقتصادی، اجتماعی و سياسی ونزوئلا و ايران در دو جهت مخالف هم پيشرفت کرده است. اگر چه هر دو کشور شاهد شکوفائی قابل ملاحظه در درآمد نفت (و گاز) خود بوده است، اما تضادی که بين راه های استفاده از اين پول اضافی به وسيله ی اين دو حکومت وجود داشته، بيش از هر زمان ديگر جلب توجه می کند: سياست های اقتصادی، برنامه های اجتماعی و تقدمات سياسی دو کشور درست متقابل هم قرار داشته است.

از يک طرف در ونزوئلا، ما شاهد ملی شدن هر چه بيشتر شرکت ها، امکانات رايگان دارو و درمان، آموزش و پرورش و مانند آن، و سياست اهدای حقوق و آزادی بيشتر در قانون اساسی، خصوصاً به کارگران و اقشار فقير جامعه بوده ايم. برای کارگران اين گونه پيشرفت ها به معنای دادن کنترل بيشتر به آن ها بر روی طرز زندگی و کارشان بوده است. مهم تر از همه ی اين ها، سلب مالکيت از کارخانجات و تشويق رياست جمهوری به کنترل و دخالت کارگری، ماهيت جنبش کارگری ونزوئلا را تغيير داده است. همين چندی پيش بود که "کنفدراسيون کارگری ونزوئلا"ی فاسق و تبهکار، طرفدار کارفرما و بوروکراتيک انحصار نمايندگی کارگران ونزوئلا را در دست داشت. امروز اين کنفدراسيون حاشيه ای شده است.

جنبش بوليواری و سياست های حکومت آن تغييرات عظيمی را در تعادل نيروهای طبقاتی ونزوئلا به نفع طبقه ی کارگر انجام داده است. حکومت ونزوئلا نه تنها کارگران را به ساختن "اتحاديه ی ملی کارگران" به عنوان بديلی در مقابل "کنفدراسيون کارگری ونزوئلا" تشويق کرده است، بلکه کارگران در اداره و مديريت کارخانجات و ساير شرکت ها حضور و دخالت داشته اند. تمام جهان می داند که شما عالی جناب، ليست اسامی 1149 کارخانه ی تعطيل شده را بيرون داده و به صاحبان آن ها اخطار داديد: آن ها را تحت کنترل کارگری باز کنيد و يا حکومت از شما سلب مالکيت خواهد کرد!

از طرف ديگر در ايران، علاوه بر کمبود حقوق دموکراتيک در خيلی از موارد ابتدائی که بر روی وضعيت اکثريت مردم تأثير منفی داشته است، کارگران نيز از داشتن حق تشکيل هرگونه اتحاديه ی کارگری محروم هستند. اما در گذشته هميشه اين طور نبوده است: سرنگونی رژيم شاه، برای کارگران آزادی هايی چند را دربر داشت که در برخی موارد حتی شامل کنترل بر روی توليد و توزيع هم بود. سپس اما هیئت حاکم اسلامی موفق شد  تا با مانورهایی به رهبری جنبش "انقلابی" و "راديکال" دستبرد زند. روحانیت به محض کسب اين رهبری، با کشتن هزاران کارگر، جنبش را نابود و چندين دهه به عقب کشاندند. در اي&#