مصاحبه ی سايت جوان سوسياليست با مازيار رازی
فعاليت
مخفی و علنی
رفیق م.
رازی یکی از مسائلی که امروز بسيار حائز اهمیت است مساله حزب پیشتاز انقلابی است که
شما مقالاتی در این رابطه نوشته اید و یکی از سوالاتی که در این رابطه مطرح می باشد
این است که:
سئوال: آیا حزب
در شرایط فعلی می تواند کار توده ای نماید و اساساً رابطه بین کار مخفی (که کار
اقلیتی از پيشگام يا پیشتاز است) با کار توده ای چکونه می باشد؟ و اساساً ااین دو
فعالیت را چگونه می شود با هم پیوند داد؟
در ابتدا
باید ذکر کنم که: هدف اصلی هر حزب انقلابی در واقع کار میان توده های زحمتکش و توده
های کارگر است، یعنی اگر حزبی فعالیت مستمر و مداوم در درون بخش های عمده توده ها
نداشته باشد آن حزب در واقع فاقد ارزش می باشد. در نتیجه هدف اصلی یک حزب انقلابی
فعالیت در میان توده ها است.
این یکی از
موضوع های اصلی است که می خواستم به آن اشاره کنم چون در شرایط کنونی ما شاهد این
هستیم که احزاب متعددی در خارج یا احیاناً در داخل در آتیه ساخته خواهد شد، که
اینها احزابی هستند که ارتباط مستقیم و ارگانیک با توده های زحمتکش ندارند و از این
زاویه اینها در واقع به شکل قیم مآبانه یا از بالا خواهان این هستند که رهبری توده
ها را به دست بیآورند در صورتی که حزب طبقه کارگر یا حزب پیشتاز انقلابی باید
فعالیت اصلی و هدف اصلی آن در میان توده ها باشد.
اعضا و
فعالین این حزب باید متشکل از توده های کارگر از فعالین پیشروی طبقه کارگر باشد و
از این لحاظ حزبی که ما از آن صحبت می کنیم حزب طبقه کارگر حزبی است که در میان
طبقه کارگر متولد می شود و در بطن مبارزات روزمره طبقه کارگر فعالیت خود را گسترش
می دهد و از درون طبقه کارگر فعالینی را به داخل خود جلب می
کند.
اما از سوی
دیگر مشکلی که ما در مقابل خودمان در کشورهائی نظیر ایران داریم، این است که دولت
سرمایه داری ایران یک دولت اختناق آمیز و ارعاب گر می باشد که به هیچ وجه کار متشکل
توده ای طبقه کارگر را اجازه نمی دهد
و اگر هم تشکل هائی از طبقه کارگر یا تشکل هائی از جنبش دانشجوئی بوجود آید دولت به
اشکال مختلف از طریق نهادهای مختلف دخالت در این تشکل ها را به عهده می گیرد و آنها
را از مسیر اصلی خود خارج می نماید.
بنابراین ما
در جامعه ای نظیر ایران با یک دوگانگی و تناقض روبرو هستیم از یک سو به عنوان
نیروهای انقلابی و نیروهای سوسیالیست انقلابی خواهان الحاق به توده های وسیع هستیم
و خواهان تشکیل و همراهی با پیشرو کارگری برای بوجود آوردن حزب طبقه کارگر هستیم و
از سوی دیگر در مقابل دولتی قرار داریم که تمام حرکت های طبقه کارگر را در نطفه
خاموش می کند. رهبران را دستگیر و اعدام و در واقع امر دخالت گری را متوقف و مسدود
می نماید. بنابراین مسأله ای که در برابر ما وجود دارد این است که چگونه این تضاد و
تناقض را می توانیم حل کنیم.
در محور این
بحث مسأله ساختن حزب پیشتاز انقلابی طرح می شود. حزب پیشتاز انقلابی، حزب توده ها
نیست حزب پیشتاز انقلابی به منظور جلب توده های وسیع طبقه کارگر یا اقشار پیشرو کل
جامعه بوجود نمی آید چون چنین حزبی اصولاً قادر به فعالیت سیاسی درون جامعه ای نظیر
ایران نخواهد بود این حزب اگر با پایه های
توده ای بوجود آید، بلافاصله مورد سرکوب و ارعاب قرار گرفته و متلاشی می
شود. بنابراین حزبی که مد نظر ماست (حزب پیشتاز انقلابی) حزب پیشرو طبقه کارگر
است.
حزبی است که
متشکل از متعهدترین و منضبط ترین عناصر طبقه کارگر بوجود می آید و آنها امر دخالت گری در طبقه کارگر
را باید در خفا و به شکل غیرعلنی سازمان دهند که مورد حمله و تهاجم پلیس و نیروهای
انتظامی قرار نگیرند تا بتوانند ارتباطات ارگانیک خود را با طبقه کارگر برقرار کنند
و برنامه ای که در دست دارند برنامه انقلابی که منتج از مبارزات طبقه کارگر در چند
دهه گذشته بوده به درون طبقه کارگر برده و سازماندهی
کنند.
بنابراین از
یکسو ما خواهان این هستیم که با توده ها پیوند خورده و از سوی دیگر بدلیل ماهیت
دولت، ماهیت ارعاب آمیز دولت
باید بطور مخفی و مشخصاً بطور حرکت های کاملاً جدا از توده ها سازمان دهی
کنیم.
مسأله دیگری
هم به دلیل شرایطی که در ایران در مقابل خود خواهیم یافت این است که در درون تشکل
های توده ای و تشکل های کارگری که به شکل توده ای عمل می کنند، عقاید و ایدئولوژی
هیاًت حاکم به راحتی رسوخ پیدا می کند این قابل ذکر است که دولت سرمایه داری همواره
از طرق مختلف مشغول ارعاب طبقه کارگر است. یکی از طرق ارعاب رژیم، سرکوب مستقیم است
که از طریق نیروهای انتظامی و دیگری از طریق گسترش عقاید رفرمیستی به درون جنبش
کارگری می باشد.
سئوال: در چنین شرایطی که شما هم ذکر کردید رژیم
شروع می کند به ساختن یک سری تشکلات، مثلاً در جنبش جوانان ما شاهد این هستیم که
مسأله پارلمان جوانان مطرح یا تشکلات
مختلف که بیش از صدها تشکل می باشند ساخته می شود.
سئوال دیگری
که اینجا مطرح می شود و سئوال مهمی نیز می باشد این است که: نیروهای انقلابی و
نیروهای پیشرو یا پیشگام برای شرکت در این تشکلات باید چه مواردی را در نظر بگیرند
اساساً آیا باید در این تشکلات شرکت نکنند و یا شرکت مشروط نمایند و اساساً چگونه
باید با این مسأله بغرنج در حالی که هنوز تشکلات سراسری مستقل بوجود نیآمده برخورد
کنند؟
در مورد
وضعیت کنونی باید ذکر کرد که در دوره آتی ما شاهد این نوع مانورها و این نوع تحولات
در داخل ایران از سوی دولت سرمایه داری ايران خواهیم بود. دوستان مطلع هستند که دول
اروپائی یعنی پانزده کشور اروپائی رفت و آمدهایی را به ایران آغاز کرده اند و شروطی
برای متحول کردن یا مرتبط کردن اقتصاد ایران به کشورهای اروپایی تعیین و زمینه ریزی
چپاول ایران از سوی این دولت ها در ماه های گذشته ریخته شده
است.
از این نقطه
نظراست که یک سلسله شروطی برای دولت ایران در نظر گرفته اند که به هر حال از نقطه
نظر ظاهری هم که شده شاهد تحولاتی در درون جامعه خواهیم بود و یکی از این تحولات
ایجاد تشکل های به اصطلاح مستقل کارگری و یا پارلمان دانشجوئی ویا تشکل های
دانشجوئی خواهد بود. در واقع تحت شرایط کنونی ما این وضعیت را شاهد خواهیم بود.
منتهی در ارتباط با این مسأله در مقابل تحولات اخیر عموماً سه موضع گیری مطرح می
شود.
موضع اول این است که توده های انقلابی
اصولاً هیچ نوع ارتباطی با این تشکل ها نداشته باشند و در واقع خط مشی امتناع یا
بایکوت(تحریم) این تشکل ها را اتخاذ کنند.
خط دوم این
است که اصولاً بدون پیش شرط هائی می توان در درون این تشکل های دانشجوئی و یا
کارگری که دولت تحت فشار دولت های اروپائی ایجاد می کند شرکت کرده و از این روزنه
استفاده کرد و این نظر اعتقاد دارد این ابزاری هست که می تواند جنبش دانشجوئی و یا
جنبش کارگری را به مرحله نوینی برساند. اما به اعتقاد من این دو نظر دچار انحراف و
دو روی یک سکه می باشند.
مسأله ای که
مطرح است این است: واضح است که اگر توده های دانشجو در درون تشکل های مستقل و پیش
ساخته ای که به هر حال از طرق مختلف ایجاد می شود شرکت بکنند، واضح است که باید خود
را به این تشکلاتی که ایجاد می شود مرتبط کرد. و اما در ارتباط با جوانانی که امروز
تحت فشارهای مضاعف قرار گرفته اند طبیعی است که این تشکلات جوانان و پارلمان جوانان
و غیره روزنه ای ایجاد می کند و واضح است که نیروهای انقلابی باید خودشان را به این
تکاملات و این تحولات مرتبط بکنند. از سوی دیگر شرکت در درون اینها بدون پیش شرط ها
به نظر من آن هم دچار ایراد می باشد چون مسأله این است که دولت سرمایه داری با انگیزه ها و اهداف خود این تشکلات
جوانان را بوجود می آورد و دنبال مقاصد خود می باشد.
بنابراین
اگر توده های جوانان در سطح وسیع در این تشکل ها شرکت کنند می توانند به شکل
مشروط شرکت خود را سازمان دهند یعنی
از یکسو دچار انحراف تحریم و امتناع از آن نشوند و خود را از توده های وسیع و
دانشجویانی که در آتی در این تشکلات شرکت می کنند منزوی نکنند، و از سوی دیگر هم در
واقع تسلیم سیاست های رژیم و دول اروپایی نشوند. بنابر این یکی از شروطی که می
توانند جوانان و جوانان سوسیالیست برای دخالت در این تشکل ها داشته باشند این است
که خواهان استقلال کامل این تشکل ها از دولت و تمام نهادهای مرتبط به دولت باشند.
اگر قرار باشد که دولت و یا نهادهای دانشجویی دولت به شکلی در این تشکل هائی که
ساخته می شود اعمال نفوذ کنند به اعتقاد من شرکت در این تشکل ها بی فایده خواهد
بود. این تشکل ها باید در واقع کاملاً مستقل از دولت باشند و گرنه مجدداً دچار
انحرافاتی که در گذشته هم ما شاهد آن بوده ایم خواهند شد.
شرط دوم
شرکت در این تشکل ها تضمین دموکراسی درونی است، یعنی این تشکل ها باید مطبوعات آزاد خود را
داشته باشند، باید دسترسی به رسانه های جمعی عمومی داشته باشند باید از رادیو
تلویزیون استفاده بکنند و نظرات مشخص خود را که مرتبط به مسائل صنفی دانشجوئی و
جوانان می باشد بدون سانسور در مطبوعات منعکس بکنند و در رادیو تلویزیون آزادانه به
بحث بگذارند. همچنین در واقع این تشکل ها بايد درشان به روی تمام گرایش های نظری
باز باشد.
نمی تواند
تشکلی بوجود آید که بگوید درب آن به روی سوسیالیست ها و یا کمونیست ها بسته است و
صرفاً گرایش های مختلف اسلامی را به درون خود قبول می کند. این در واقع یک تشکل
غیردموکراتیک خواهد بود بنابر این ما باید اصرار بکنیم، ما باید پافشاری بکنیم شرط
ورود خود را بر این بگذاریم که این تشکل ها
اولاً دموکراتیک باشند دوماً اینکه مستقل از دولت باشند و سوماً اینکه درب
این تشکلات به روی تمام نظرگاه های منعکس در جامعه باز باشد از جمله کسانی که معتقد
به سوسیالیزم هستند و کسانی که معتقد به
کمونیزم هستند باید بتوانند در این تشکل ها شرکت کنند. درغیر این صورت شرکت
در این تشکل ها بی فایده خواهد بود.
سئوال: من مجدداً
به همان سئوال قبلی یعنی رابطه کارهای مخفی و کارهای توده ای برمی گردم، سئوال این
است شما خصوصیات اصلی کار مخفی را چطوری می بینید و اساساً کارهای مخفی در دنباله
خود می تواند به کار توده ای ختم شود؟ مسأله ای که امروز خیلی روی آن تأکید می شود
و مسأله بسیار مهمی نیز است، در رابطه با کار مخفی می باشد، کار مخفی به خاطر
انتزاعی بودن آن سبب ایجاد سلسله مراتب و بوجود آمدن بوروکراسی خاصی درون تشکیلات
می شود. ضمن اینکه علاقمندم در رابطه با خصوصیت کارهای مخفی صحبت نمائید، خواهش می
کنم در رابطه با مکانیزم هائی که باعث جلوگیری از ایجاد بوروکراسی های خاص تشکیلاتی
و تعمیم یافتن آن به جنبش چپ و جنبش های اجتماعی می شود نیز صحبت نمائید.
همانطور که
در ابتدا گفتم هدف ما در واقع کار جمعی توده ای است. متأسفانه به دلیل شرایطی که بر
ما تحمیل شده ما مجبوریم برای ارتباط گیری با توده ها بدون اینکه ضربه پذیر باشیم،
بدون اینکه دستگیر شویم زندان شویم، اعدام شویم همانطور که در دوره گذشته در جنبش
دانشجوئی ما شاهد آن بودیم که هزاران هزار جوان به خیابان ها آمدند و از طریق لباس
شخصی ها و جاسوسان رژیم دستگیر شدند، از طریق نیروهای انتظامی مورد ضرب و شتم قرار
گرفتند و به دلیل ضربه هائی که بر آنها وارد شد برای دوره ای تحولات جنبش دانشجوئی
متوقف گردید. در نتیجه درس هائی که از جنبش دانشجوئی چهار، پنج سال گذشته و از هجده
تیر 1378 می توانیم بگیریم این است
که ما به عنوان دانشجویان در واقع یک سلسله کمیته های مخفی که امر دخالت گری در
جنبش توده ای را سازمان می دهد داشته باشیم. کمیته های مخفی ای که امر شناسایی لباس
شخصی ها در دانشگاه را به عهده می گیرد، کمیته هایی که از طریق ارتباط با یکدیگر
هماهنگی می کنند و تظاهرات مشخصی را در ارتباط با مطالبات خاص خودشان سازمان می
دهند.
واضح است که
این کمیته ها باید در درون خودشان ارتباطات دمکراتیک داشته باشند که منحط نشده و
دچار انحرافات بوروکراتیک نگردند. البته دلیلی هم وجود ندارد که اینها دچار
انحرافات بوروکراتیک شوند چون تصمیم گیری ها در واقع در درون این کمیته ها به شکل
جمعی و دموکراتیک می تواند صورت بگیرد، تبادل نظر می تواند انجام گیرد و نظر جمع می
تواند مورد اجرا قرار بگیرد.
در نتیجه
این کمیته ها می توانند شکوفا شوند، با یکدیگر ارتباط داشته باشند و از طرف دیگر
تظاهرات، اعتراضات و مطالبات حول مسائل دانشجوئی را در درون توده های دانشجو سازمان
داده و هماهنگ نمایند و از سوی دیگر ضربه پذیری را کاهش دهند.
سئوال: مسأله ای
که اینجا مطرح می شود این است که با استبداد و اختناقی که در جامعه ایران وجود دارد
و شما هم به آن اشاره کردید مسائل پیچیده تر و شکل دیگری به خود می گیرد. در حقیقت
تشکلاتی که در این لحظه زمانی از آن صحبت می کنیم حتی برای جمع شدن با مشکلات زیادی
روبرو هستند.
حتی برای
سراسری عمل کردن و اساساً صرفاً تأکید بر این مسأله که بوروکراسی در این تشکلات نمی
تواند نفوذ کند یا احتمال ظهور بوروکراسی در این تشکلات کم است کافی نیست و به نظر
من این مسأله ای است که باید بیشتر روی آن تأمل کرد و خم شد. بنابر این شما رابطه
این مسائل را چگونه ارزیابی می کنید؟ هم اکنون ما با جامعه ای استبداد زده روبرو
هستیم که این استبداد فضا را برای فعالیت تشکلات جوانان در داخل کشور کم نموده
است.
این جوانان
حتی برای گردهم آئی و تصمیم گیری هایشان و ایجاد جلسات شان با مشکلات عد یده ای
روبرو هستند که این مسأله می تواند عملاً قدرت را در دست عده خاصی محدود کند. این
سئوالی است که همیشه مطرح گردیده بخصوص با شکست های مختلفی که ما داشته ایم و امروز
هم بنحوی از انحاء از طریق آنارشیست ها و کسانی بجای اینکه انتقاد سازنده از مسائل
داشته باشند کل این سنت را زیر سئوال می برند.
خواهش می
کنم اگر ممکن است شما این مکانیزم را بیشتر توضیح دهید یعنی اینکه آیا در این
اعتراضات شرکت و دخالت بکنیم؟ تصمیم گیری های جمعی و شورائی خود را چگونه انجام
دهیم و در عین حال چگونه از ایجاد بوروکراسی درونی جلوگیری
کنیم؟
در مورد
کمیته های مخفی که بر ما تحمیل شده، در گذشته ایرادات زیادی به آن گرفته شده و
افرادی هستند که فکر می کنند ایجاد کمیته های مخفی به مفهوم کارهای غیرقانونی و
چریکی و غیره است و سنت هایی هم در گذشته بوده که افراد را از کارهای چندین
نفرافرادی که گرد هم نشسته برای توده های کارگر و دانشجو خط مشی تأیین کرده اند
منزجر می کند. آن چیزی که مد نظر من است اینها نیست.
ما هم به هر
حال مرزبندی های خود را با کارهای چریکی و کارهای تیم های مخفی جدا از توده ها
داشته ایم. منظور من در واقع این است که کار این کمیته ها باید در ارتباط ارگانیک
با توده های وسیع باشد. یعنی اینکه تصمیم هایی که گرفته می شود در حقیقت تنها تصمیم
این کمیته ها نیست این تصمیمات در واقع تصمیم توده های وسیع براساس مطالبات طرح شده
در جامعه است.
از نقطه نظر
تشکیلاتی واضح است که ارتباط گیری با توده ها باید مخفی صورت بگیرد یعنی از طریق
این کمیته های مخفی بدون اینکه تاکتیک ها بدون اینکه فعالیت ها بطور علنی آشکار بشود و
مورد حمله و تهاجم رژیم قرار بگیرد. بنابر اين، این کمیته ها ساخته می شوند منتها
بطور روزمره باید ارتباطات ارگانیک با توده ها داشته باشند، در میان توده ها باشند،
در واقع فعالیت ها و شعارها و مطالبات توده ها را سعی کرده جذب نمایند و سازماندهی
کنند.
اگر ما
اینگونه به این کمیته ها بنگریم بنظر من دچار ناهنجاری های بوروکراتیک نخواهیم شد.
چون مرتبط هستند چون از دل توده ها بیرون آمده اند و کار توده ای می نمایند و در
واقع مطالبات توده های وسیع را منعکس می کنند. منتهی از لحاظ تشکیلاتی اقداماتی می
کنند و ساختاری دارند که نتوانند کشف شوند و ضربه
ببینند.
از لحاظ
درونی هم واضح است که باید ساختار دموکراتیک داشته باشند یعنی اینکه نظرات مختلف
بتواند درون این تشکلات منعکس شود و عقاید مختلف در مورد تاکتیک های دخالت گری و
نظراتی که در ارتباط با مسائل دانشجوئی است بطور آزادانه منعکس شود، تبادل نظر شود
و نظر جمع به مورد اجرا قرار بگیرد.
بنابر این
من بار دیگر تأکید می کنم، منظور من از کمیته های مخفی کمیته های نیست که مخفی از
توده ها باشد، جدا از توده ها باشد. چنین کمیته هایی واضح است که بسرعت منحط شده و
کاملاً یک ارتباط بیگانه ای با توده ها پیدا خواهند کرد. منظور من از کمیته های
مخفی کمیته های است که از دل توده ها بیرون آمده منتهی به دلیل وضعیت کنونی اینها
مجبورند که خود را بطور مخفی سازمان دهند که ضربه پذیری را کاهش دهند. از این نقطه
نظر یک رابطه تنگاتنگ با توده ها دارند و از سوی دیگر از لحاظ تشکیلاتی سازماندهی و
کارهای خود را بصورت مخفی انجام می دهند.
سئوال: همانطور
که ضمن صحبت هایتان اشاره کردید در تشکلات مستقل بزرگتر گرایشات مختلفی از توده ها
دخالت می کنند و شما تأکید کردید بر این که گرایشات مختلف از توده بخصوص کمونیست
ها، سوسیالیست ها باید در این تشکلات حضور داشته باشند تا اینکه حداقل بتوان گفت که
این تشکلات دموکراسی درونی را قبول کرده اند. حالا مسأله ای که بر سر این کمیته ها وجود دارد این است که
آیا گرایشات مختلفی از توده ها می تواند در این کمیته ها حضور داشته باشد یا در
حقیقت مسأله کمیته ها جدا از مسأله تشکلات توده ای و سراسری
است؟
این مسأله
ایست که بنظر من مشکل ایجاد می کند یعنی از یک طرف ما صحبت از کمیته های مخفی می
کنیم و از طرف دیگر صحبت از یک تشکلات مستقل می کنیم که علاقه داریم شکل بگیرد و
اساساً برای تحقق آن یکسری شرایط مشروط را در مقابل طبقه حاکم قرار می دهیم و این
مسائل را عنوان می کنیم. شما رابطه بین این کمیته ها، هسته ها و فراکسیون های مخفی
را با تشکلات سراسری چگونه می بینید؟ زیرا که در تشکلات سراسری هم بلاطبع با توجه
به توضیحاتی که شما دادید طیف های مختلفی از توده وجود دارد و از طرفی دیگر شما
تأکید می کنید که تشکلات مخفی تشکلاتی هستند که عمدتاً از درون توده بیرون آمده
لطفاً در رابطه با این مسأله کمی ما را روشن نمائید.
ما در واقع
سه نوع تشکیلات در مقابل خود خواهیم داشت یکی تشکل های توده ای است که در آن توده
های وسیع از دانشجویان برای مطالبات صنفی و سیاسی خود شرکت می کنند. که اینها را ما
مشاهده کرده ایم که بطور خود جوش، خود انگیخته توده های وسیع مثلاً در مورد خصوصی
سازی های دانشگاه ها بحرکت در می آیند و در سراسر شهرهای ایران این هماهنگی بطور
خود انگیخته صورت می گیرد. این یک نوع از تشکیلات است. در آتیه امکان دارد یک
ساختار ویژه ای، به اصطلاح یک ماهیت ویژه ای از نقطه نظر رژیم به این نوع تشکلات
داده شود. مثلاً در اروپا ما شاهد
اتحادیه های دانشجوئی هستیم که اینها به دلیل داشتن مسائلی به دور هم جمع می شوند و
بودجه ای هم از دولت گرفته و مسائل صنفی، مسکن و رفاهی دانشجوئی را دنبال می کنند.
این تشکل ها اصولاً در کشورهای اروپای غربی وجود داشته و از این نقطه نظر امکان
دارد که دولت موجود هم خود در دوره آتی به ایجاد این تشکل ها دامن
بزند.
بنابراین یک
نوع اولی از تشکل های که ما خواهیم داشت این نوع تشکل ها هستند که به نام اتحادیه
های دانشجویی یا پارلمان دانشجوئی یا پارلمان جوانان و غیره در دوره آتی بوجود می
آید. منتهی این تشکلات صرفاً می توانند حول مطالبات دموکراتیک، مطالبات صنفی و یک
سلسله مطالباتی که مرتبط به جنبش دانشجوئی فعالیت بکنند و در واقع حرکتهائی خواهند
داشت که برای قشر وسیعی از دانشجویان و جوانان در دوره آتی جذابیت خواهد داشت.
بنابر این یک نوع از تشکلاتی که در آینده خواهیم داشت این خواهد
بود.
نوع دیگری
که بیشتر حالت یک اتحاد عمل دارد. و در واقع منظور من از کمیته ها اینها بود، اتحاد
عملی است از نیروهای پیشروی جوانان، پیشروی دانشجویان و اینها کسانی هستند که در صف
مقدم مبارزات بوده اند، آگاهی فراتر از آگاهی توده ها دارند، در گذشته دست به
مطالعه و مقاله نویسی و یا شعار نویسی و طرح مسائل زده اند و
تبلیغات بسیاری در مورد آزادی بیان آزادی تجمع و دموکراسی و غیره در دانشگاه ها
داشته اند. اینها یک بخش خاصی و قلیلی از جنبش دانشجوئی را تشکیل می دهند. اینها در
واقع رهبران طبیعی دانشجویان هستند که در صف مقدم مبارزه کرده اند و نظرات مختلفی
هم دارند. ممکن است نظرات آنارشیستی داشته باشند، نظرات سوسیالیستی داشته باشند،
نظرات مختلف لیبرالی ، دموکراتیک و غیره داشته باشند.
اینها که در
صف مقدم هستند می توانند به منظور پیشبرد مبارزات و امر دخالت گری در تشکلات وسیع
درون این کمیته ها به شکل یک اتحاد عمل، اتحادی حول مسائل جنبش دانشجوئی با هم متحد
شوند. یعنی اینها در واقع رهبران آتی این تشکل ها خواهند شد. منتهی کمیته های آنها
باید مخفی بوده و در گذشته هم تجربه داشته ایم که اگر علنی باشند مورد ضرب و شتم
قرار گرفته، کشف شده و از بین می روند. در نتیجه این کمیته ها که به شکل اتحاد عمل
فعالیت می کنند فعلاً باید کمیته های مخفی باشند. اگر در آتیه روزنه هائی در ایران
بوجود آمد که اینها بتوانند کار علنی نمایند واضح است که آنها علنی کار خواهند کرد.
اضافه بر
این دو نوع تشکیلات، تشکیلات دیگری هم وجود دارد به نام هسته های سوسیالیستی یا
هسته های جوانان سوسیالیست. اینها کار متفاوتی دارند. در واقع آنها هم آن کارهای
قبلی را انجام می دهند و هم اینکه اعتقادات و عقاید سوسیالیستی را به درون جنبش
دانشجوئی می برند. این هسته ها؛ نهاد هایی هستند که خودشان را مرتبط کردند به
برنامه انقلابی، به برنامه سوسیالیست های انقلابی و نقداً بعضی ها در جاهای مختلف
در دانشگاه های مختلف وجود دارند و این ها جلسات آموزشی دارند امر دخالت گری را با
هم سازمان می دهند. آنها هم به عنوان یک گرایش خاص سوسیالیستی در این کمیته ها شرکت
می کنند و هم اینکه واضح است در درون تشکل های توده ای شرکت می کنند.
در نتیجه
آنچه که ما داریم سه سطح از مبارزه، سه سطح از تشکیلات هست. یکی سطح خود انگیخته
وسیع توده ای است. یک سطح اتحاد عمل بین نیروهای متفاوت است در کمیته هایی که به
دلایل وضعیت کنونی فعلاً باید مخفی باشد سومی هم هسته های مشخص سوسیالیستی است
اینها در محلات مختلف ارتباطاتی با کارگران جوان پیدا کرده و می
کنند.
در درون این
هسته ها می توانند کارگران جوان باشند، دانشجویان جوان باشند و در محلات مداخله
کنند در جنبش دانشجویی مداخله کنند در این کمیته ها شرکت کنند و در تشکل های وسیع
توده ای هم شرکت بکنند. این هسته های سوسیالیستی در واقع مجهز به برنامه انقلابی
هستند و مجهز به تجارب مبارزات کارگری در سطح بین المللی هستند و براساس یک نشریه
مشخصی که دارند که امروز آن نشریه نامش «جوان سوسیالیست» است حول این نشریه فعالیت
هایشان را سازمان می دهند، هسته های سوسیالیستی را می
سازند.
بنابر این
این سه وجه مختلف از تشکیلات است که ما در مقابل خودمان در آتیه خواهیم
داشت.
سئوال: سئوالی که
اینجا پیش می آید این است که در گذشته هم در جنبش کارگری و کمونیستی مسأله ای مطرح
بوده بنام ورود آگاهی از خارج به داخل طبقه که با بحثی که شما در رابطه با هسته
کردید فکر می کنم که ذکر این مسأله هم حائز اهمیت باشد که آیا این افراد در حقیقت
روشنفکران، پیشگامان هسته های موجود هستند که این آگاهی طبقاتی را در درون طبقه می
برند یا عمدتاً طبقه خود در درون خود می تواند در دوره های مشخص تاریخی آگاهی کسب
کند؟
از طرف دیگر
در کنار نکته ای که ذکر کردم مسأله ای دیگری که مطرح می شود این است که مسأله ورود
آگاهی از خارج به داخل طبقه کارگر سبب بوروکراسی شده و عمدتاً این بینش از دید
تقسیم کار جامعه طبقاتی به احزاب چپ و کمونیست تعمیم یافته علاقه دارم در این رابطه
با هم صحبتی داشته باشیم که اساساً آيا آگاهی می تواند در داخل طبقه کارگر رشد
کرده، انکشاف پیدا نماید و به تکامل برسد، یا اساساً باید حتماً این بوسیله یکسری
انقلابیون، مبارزین و یا پیشگامان این طبقه وارد آن شود؟ من فکر می کنم زمانی که ما
در مقابل مان شکست انقلاب 1357 را داریم شاهد ظهور گرایشاتی هستیم که عمدتاً به نفی
کلیه سنت های گذشته می پردازند و یکی از پاشنه های آشیل که مطرح می کنند این است که
روشنفکران باعث شکست ما شده اند زیرا که اینها سعی کرده اند آگاهی را از خارج به
درون طبقه وارد بکنند و در بزنگه های تاریخی پشت طبقه را خالی کرده اند. خواهش می
کنم در این رابطه مقداری مسأله را باز کنید.
در ارتباط
با مسأله آگاهی از بیرون یا حضور روشنفکران در جنبش کارگری، اصولاً دو انحراف وجود
دارد. یکی انحرافی هست که سنتاً از طریف احزاب سیاسی استالینیستی عمدتاً ارائه داده
شده و این هست که یک عده روشنفکر از طریق مطالعه در اطاق های در بسته و بحث بین خود
یا انتشار یک نشریه و یا نهایتاً داشتن رادیو تلویزیون و شبکه های اینترنتی می
توانند به برنامه های عالی کمونیستی و برنامه های عالی طبقه کارگر دست پیدا بکنند و
این روشنفکران تصور می کنند که کارگران و یا دانشجویان در سطح جامعه آگاهی کافی
ندارند. کاری که اينها باید بکنند این است که به پيوندند به این روشنفکران انقلابی
که برنامه انقلابی تدوین کرده اند. بنابر این یکی از انحرافات موجود امروز جنبش
کارگری سوسیالیستی این است، که عمدتاً سازمان های سنتی دچار آن شده اند. آنها تصور
این را دارند که آگاهی باید از بیرون به درون طبقه کارگر بیاید. طبقه کارگر به
دلایل مختلفی که ذکر می کنند نخواهد توانست این آگاهی را رشد بدهد. در واقع بحث های
خود را بر اساس تجربه حزب لنینی در شوروی ارائه می دهند.
به نظر من
این یک انحراف است چنین چیزی امکان پذیر نیست. شاید امروز در حوصله این بحث نباشد
که بطور مشخص وارد انقلاب اکتبر و نظرات لنین و ماقبل از او شد منتها به نظر من حتی
حزب بلشویک در داخل شوروی هم چنین نظری را نداشته است. در واقع این تصوری واهی است
که عده ای روشنفکر می توانند به نیابت از طبقه کارگر در اطاق های در بسته بدون
ارتباط تنگاتنگ با طبقه کارگر به یک برنامه انقلابی و رادیکال برسند و آنرا به درون
طبقه منتقل کنند. این یک بحث انحرافی است. این واقعیت حداقل در دوره گذشته در ایران
نشان داد که امکان پذیر نیست.
دومین
انحراف، انحرافی است که از سوی برخی محافل کارگری در ایران طرح می شود و آنهم متکی
به این بحث است که طبقه کارگر به خودی خود به آگاهی سوسیالیستی می رسد و اینکه طبقه
کارگر چه نوع برنامه ای را باید اتخاذ کند زیاد مهم نیست، فقط اینکه کارگران دورهم
جمع باشند صرف نظر از اختلافات نظری و آگاهی آنها یا عقایدی که به آن رسیده اند،
صرف اینکه کارگر باشند و دور هم متشکل باشند به آگاهی سوسیالیستی می رسند. این هم
آن روی سکه ی بحث اول است هر دوی این بحث ها انحرافی است.
بنظر من در
درون طبقه کارگر قشری به نام قشر پیشروی کارگری بوجود می آید که آنها در واقع
رهبران عملی طبقه کارگر هستند. آنها به یک سلسله آگاهی های سوسیالیستی دست می
یابند. اینها در واقع کارگرانی هستند که به تمام متون و مطالبی که در داخل موجود
است دسترسی پیدا کرده مطالعه می کنند و برنامه تدوین می کنند. در واقع این کارگران،
«کارگر روشنفکر» نامیده می شوند. یعنی روشنفکران کارگران، اینها می توانند( ودر
گذشته نشان داده اند که توانسته اند) به آگاهی سوسیالیستی دست بیابند و آنرا در عمل
مورد اجرا قرار دهند. از سوی دیگر در درون طیف روشنفکران انقلابی افرادی هستند که
در گفتار و در کردار در کنار طبقه کارگر بوده اند و مورد تأیید پیشروی کارگری قرار
گرفته اند اینها را ما «روشنفکر کارگر» می نامیم. یعنی روشنفکرانی که در قلب طبقه
کارگر جای دارند و جهت گیری کارگری دارند و مجهز به برنامه انقلابی هستند. به
اعتقاد من تلفیقی از این دو قشر، قشر« روشنفکر کارگر» و «کارگر روشنفکر» هستند که
بنیاد آن نطفه های اولیه حزب انقلابی در ایران را حزب طبقه کارگر را خواهد
گذاشت. تلفیق این دو یعنی تلفیق
پیشروی کارگری با روشنفکران انقلابی است که می تواند دست در دست هم پایه ها و بنیاد
آن نیرویی را بگذارد که امر دخالتگری در طبقه کارگر و تدارک انقلاب آتی را بتواند
پِِی بریزد.
کارگر روشنفکر
سئوال: یکی از
سئوالات بسیار حساس و حائز اهمیت که تعدادی از رفقا برای ما ارسال کردند، در رابطه
با ترکیب حزب پیشتاز انقلابی است. رفیقی از ما سئوال نموده که ترکیب حزب پیشتاز
انقلابی چگونه می تواند باشد، آیا ترکیب این حزب صرفاً کارگری است یا صرفاً
روشنفکران می توانند این حزب را بسازند؟ یا تلفیق و ترکیبی از روشنفکر کارگر می
تواند سازنده چنین حزبی باشد؟ من ممنون می شوم از رفیق م- رازی که نقطه نظرهای خود
را در این رابطه برای ما بیان کنند.
در مورد حزب
و ترکیب آن باید در واقع به چند نکته توجه اخص کرد و آن اینکه این حزب که در ارتباط
با تدارکات انقلاب و مبارزات طبقه کارگر شکل می گیرد، حزبی است کارگری، یعنی در
محتوی یک حزب کارگری است. بنابراین طبقه کارگر و پیشروی کارگری به شکلی باید خود را
مرتبط به این حزب بکند. این حزب مطلقاً یک حزب روشنفکران نیست. این حزب، حزبی نیست
که عده ای به دلایل مختلف به دور هم جمع شوند و شروع به فعالیت های مشخصی برای از
بیرون به درون بردن عقاید خودشان بکنند. این حزب، حزبی نیست که در واقع قصد قیم
بودن طبقه کارگر را داشته باشد. این حزب عمدتاً یک حزب کارگری است. حزبی است که در
محتوی و در ذات حزب کارگری است و ترکیب آن از دو بخش مشخص ولی پیوند خورده با هم
شکل می گیرد.
بخش نخست در
واقع پیشروی کارگری است. در دوران مبارزاتی در درون طبقه کارگر قشر مشخصی شکل می
گیرد که همواره در صف مقدم مبارزات کارگری قرار دارد. مسائل کارگری را بطور ممتد
دنبال می کند و خط سیاسی دخالتگری در جنبش کارگری را ایجاد می کند. پیشروی کارگری
در ارتباط با طبقه کارگر نقش رهبران عملی یا رهبران طبیعی طبقه کارگر را ایفا می
کنند. اینها از درون طبقه کارگر بیرون آمده و به دلیل مبارزات پیگیر در درون طبقه
کارگر به یک سلسله نظرات مشخصی رسیده و برای پیدا کردن راه حل هایی برای طبقه کارگر
شکل می گیرند و از این نقطه نظر در یک موقعیت ویژه ای قرار می گیرند. این از یک سو
بخش عمده این حزب را تشکیل می دهد. یعنی کارگرانی که به عقاید کمونیستی به عقاید
سوسیالیستی تمایل پیدا کردند و در عمل به عنوان رهبران طبقه کارگر خط مداخلاتی طبقه
کارگر را همسو با طبقه کارگر بررسی کرده و طبقه کارگر را در این مسیر راهنمایی می
کنند.
سئوال: اینجا
سئوالی که بارها مطرح شده این است که طبقه کارگر یا همان پیشروی کارگری از آنجایی
که دارای امکانات کافی نیست از آنجایی که با کار شاق و چند ساعته روبرو است و از
آنجایی که مشکلات بسیار زیادی در زندگی شخصی و کاری دارد، عملاً امکانات این را
ندارد که فعالیت سیاسی را بجلو ببرد و عملاً محدودیتی که سیستم سرمایه داری برای او
ایجاد می کند نمی گذارد که او وارد فعالیت های سیاسی شود. بخصوص در حکومت های
سرمایه داری عقب افتاده و آخوندی نظیر ایران نظر شما در این رابطه
چیست؟
در این
تردیدی نیست که طبقه کارگر بطور اعم، به مفهوم اعم کلمه صرفاً در دوران اوج مبارزات
در دوران اعتلای مبارزات به تعرض و مخالفت با سیستم دست می زنند و علت آن هم بسیار
ساده است. بسیاری از کارگران شریف ایران دارای خانواده هستند. ساعت ها بر سر کار می
روند و با حساب کردن ایاب و ذهاب چیزی حدود 10 تا 12 ساعت از وقت روزانه آنها صرف
کار در درون کارخانه ها می شود. از این نظر در عمل فرصت سازماندهی، فرصت مبارزه از
آنها گرفته شده، به همین دلیل آنها در یک شرایط طغیانی و مبارزاتی به تعرض دست می
زنند. منتهی در درون این قشر در درون طبقه کارگر، قشرخاصی وجود دارد، بنام پیشروی
کارگری که اینها هم همان مشکلات کارگران دیگر را دارا می باشند ولی از خود گذشتگی
آنها و پیگیری آنها در واقع سبب می شود که با وجود تمام مشکلاتی که دارند وقت اضافی
برای خود بدلیل اعتقاد مشخص و اعتقاد راسخی که در ارتباط با مبارزات کارگری دارند
ایجاد کنند که به عنوان رهبران کارگران در صف مقدم قرار می
گیرند.
اینها برای
امرار معاش هم سر کار می روند، نیروی کار خود را در کارخانه ها می فروشند و هم اینکه امر سازماندهی را
بعهده می گیرند وبرای اینکه در این مقام قرار گیرند باید از خیلی از منافع شخصی،
منافع خصوصی صرف نظر کنند. ولی در عین حال این قشر در داخل ایران بوجود آمده است.
محافل کارگری در سراسر ایران بوجود آمده و مشاهده شده که آنها حضور سیاسی دارند
حضور تشکیلاتی دارند (البته در شرایط کنونی امکان دارد تعداد آنها کم بوده و یا
بدلیل نبود امکانات اعتراضات شان کاملاً مشهود نباشد) و در دوره گذشته حتی برخی از
آنها برای پیشبرد مبارزاتشان دست به انتشار نشریات و یا مقالات زده اند. در نتیجه
با وجود اختناق و کار بسیار دشواری که به عهده دارند؛ آنها صرفاً از طریق رفتن
به کارخانه ها امرار معاش می کنند.
با اين وصف؛ زمانی برای پیشبرد مبارزات سیاسی، برای ارتقاء خودشان و برای اینکه کل
طبقه کارگر را در یک سطح عالی تری قرار دهند، ایجاد می
کنند.
سئوال: در صحبت
های خود در رابطه با ترکیب حزب پیشتاز انقلابی از یکی از مؤلفه های این ترکیب یعنی
کارگران پیشرو صحبت کردید آیا مؤلفه ی دیگری هم در حزب پیشتاز انقلابی وجود دارد که
متمم و مکمل کارگران پیشرو باشد؟
ما در واقع
وجه تمایزی می گذاریم بین پیشروی انقلابی یا پیشروی کارگری با توده های کارگران که نام بردم. به این عده
ما لقب «کارگر روشنفکر» داده ایم. یعنی کارگرانی که به عنوان روشنفکران کل کارگران
هستند و مطالعه می کنند و بررسی می کنند، تحلیل می دهند، نشریه بیرون می دهند و در
واقع از رهبران کارگران شکل یافته ا ند.
از سوی دیگر
عده ای دیگری هم وجود دارند که اینها از سابقه روشنفکران انقلابی و گرایش های مختلف
کمونیستی می آیند و به دلیل بررسی، تحلیل و مطالعه تئوریک و نظری و کسب تجارب
تاریخی هست که اینها به طبقه کارگر و همسوئی با طبقه کارگر روی می آورند. اینها را
ما «روشنفکر کارگر» لقب داده ایم. به این عنوان که روشنفکرانی هستند که خودشان را
در خدمت طبقه کارگر قرار داده اند و همچنین از منافع طبقه کارگر حمایت می کنند و در
واقع با افت و خیزهای طبقه کارگر و در جبهه طبقه کارگر مدام در حال حرکت
هستند.
این دو بخش
از کارگر روشنفکر و روشنفکر کارگر ترکیب اولیه نطفه های این حزبی است که ما مد نظر
داریم. و حزبی که مرکب از این دو بخش باشد می تواند به عنوان حزب پیشتاز انقلابی،
حزبی که دوران تدارکات انقلاب آتی را سازمان می دهد، شناخته شود. منتهی یک بخش
دیگری در این معادله هست که آن هم حائز اهمیت است. چون عده ای هستند که خودشان را
بعنوان روشنفکران انقلابی معرفی می کنند و حامل تئوری و نظر هستند و اینها تصور می
کنند صرفاً با طرح این مسئله که روشنفکر انقلابی هستند و تئوری و مسائل نظری را
حامل می باشند، می توانند در این حزب در واقع همسو با طبقه کارگر با کارگران
روشنفکر به ساختن حزب طبقه کارگر مبادرت کنند. به اعتقاد من این نظر روشنفکران
انقلابی کافی نیست. اینها باید آزمایش خودشان را به جنبش کارگری نیز پس داده باشند.
یعنی کارگران پیشرو باید در واقع طی دوره ای از مبارزات و همسویهای روشنفکران انقلابی را مورد تأیید قرار
داده باشند. و از این نقطه نظر مهم است که روشنفکران انقلابی حضور سیاسی، حضور مشخص
تشکیلاتی در درون طبقه کارگر داشته باشند. از این نظر این پیوند می تواند یک پیوند
طبیعی و یک پیوند واقعی باشد.
سئوال: مسئله ی
دیگری که جای سئوال دارد این است که: احتمال زیادی وجود دارد کارگران پیشرو هم، با
اینکه در رأس مبارزات طبقه کارگر در داخل ایران قرار دارند و پیشرو این مبارزات
هستند، دچار انحرافات زیادی شوند و این انحرافات را در دوره های مختلف با خود حمل
کنند. آیا این دال بر این است که روشنفکران انقلابی نقطه نظرهای پیشروی کارگری را
بپذیرند و در مقابل پیشبرد انحرافی مسائل از طرف پیشروی کارگری سکوت اختیار کنند؟
اینجا به نظر شما آیا باید میدان نقد، بررسی، گفتمان و چالش برقرار
باشد؟
این صحیح
است. در این تردیدی نیست که کارگران هم می توانند دچار ناهنجاری ها و انحرافات
شوند. منتهی بحثی که من در این مقطع ارائه می دهم این است که: دوران ماقبل ایجاد
حزب پیشتاز انقلابی، یعنی دورانی که این دو عنصر، دو عنصری که از دو سابقه مختلف می
آیند، به هم پیوند می خورند، دوران دشوار و دوران طولانی می تواند باشد. چون اولاً
از یکسو کارگران پیشرو متأسفانه بدلیل کجروی های احزاب سیاسی در دوره گذشته اعتماد
خودشان را از این احزاب از دست داده اند و دیگر اعتمادی به این احزاب ندارند.
ثانیاً در گذشته انحرافی درون پیشروی کارگری ایجاد شده که وجه تمایزی بین روشنفکران
و کارگران قائل هستند و از این نقطه نظر روشنفکران را به درون خودشان نمی
پذیرند.
ولی اگر این
پروسه پیوند پیشروی کارگری با روشنفکران انقلابی که در خدمت طبقه کارگر هستند و
مورد تأئید پیشروی کارگری قرار می گیرند، شکل بگیرد و نطفه های اولیه حزب پیشتاز انقلابی ایجاد
شود، بنابراین در یک چنین حزبی برابری بوجود خواهد آمد و وجه تمایزی بین کارگر و
روشنفکر وجود نخواهد داشت. اینها همه اعضای حزبی هستند که در یک ساختار دموکراتیک
به بررسی مسائل امر دخالت گری می نشینند و امر دخالت گری را سازمان می
دهند.
از این نقطه
نظر دیگر ما صحبت از کارگر روشنفکر در درون حزب نمی کنیم. چون این حزب پیوندی است
که در ابتدا از این دو قشر که از سوابق مختلفی آمده اند ایجاد شده است. در نتیجه
دورانی که هنوز حزب پیشتاز انقلابی ساخته نشده، دوران دشواری بوده که با صبر، حوصله
و متانت باید شرایطی ایجاد شود که
این دو بخش از جنبش کارگری با هم پیوند بخورند و پس از اینکه پیوند بوجود
آمد، دیگر مطرح نیست که چه کسی در مقابل چه کسی سکوت می کند و چه بخشی از بخش دیگر
پیروی می کند. اینها در واقع دو بدنه ای هستند که پیوند خورده اند و به عنوان حزب
پیشتاز انقلابی مبارزه را سازمان می دهند.
سئوال: در اینجا به سئوال دیگری بر می خوریم که
بسیاری این سئوال را طرح می کنند و نتایجی هم از آن می
گیرند.
شما در صحبت
هایتان از رابطه ارگانیک بین پیشروی کارگری و روشنفکر انقلابی صحبت کردید که این
روشنفکر انقلابی در حقیقت باید توسط پیشروی کارگری برسمیت شناخته شده باشد. به
اعتقاد من با وجود اینکه این نظر صحیح است، ما شاهد هستیم یک سری گروه ها، سازمان
ها، احزاب، با نام کارگر با نام کمونیست و غیره تشکلات خودشان را ساخته اند و از
کارگران، پیشروان کارگری و از روشنفکران انقلابی تقاضا می کنند به تشکل های آنها
بپیوندند. بهترین پیشنهاد و راه حلی شما برای این احزاب و تشکیلات که به گفته ما
آنها را می توانیم قیم ماب نام دهیم چیست؟ این جریانات و سازمان ها چه کاری باید
انجام دهند که رابطه پیشروی کارگری با روشنفکر انقلابی برقرار
شود؟
این کاملاً
صحیح است در واقع یکی از مشکلات و یکی از مسائلی که در جهت ساختن حزب پیشتاز
انقلابی داریم وجود و حضور احزاب قیم مآب است احزابی که عمدتاً در خارج از کشور
ساخته شدند و نام کمونیستی و کارگری را با خودشان حمل می کنند بدون اینکه کوچکترین
ارتباطی با پیشروی کارگری در داخل ایران داشته باشند. اینها در واقع عده ای هستند
که دور هم جمع شدند و برنامه هايی تدوین کرده اند و خواهان این هستند که
سایر گرایش ها در سطح جامعه به آنها بپیوندند. این روش از کار روش قیم مآبانه است و
روش نادرست و غیراصولی می باشد. بنابراین پیشنهاد ما در واقع به این احزاب که حتماً
عناصر و اعضای فعال و شریفی نیز در داخل خودشان دارند این است که این تشکیلات تصنعی
را این تشکلات بی ارتباط با جنبش کارگری را منحل اعلام
بکنند.
منحل عنوان
کردن نه به این مفهوم که خودشان را منحل اعلام بکنند و خودشان را در صف دیگری خارج
از جنبش کارگری قرار دهند. خیر، این تشکیلات ها اگر منحل شوند بنابراین این اعضا و
افراد فعال این سازمان ها می توانند پیوند نزدیکتر با پیشروی کارگری داشته باشند و
از طریق این رابطه تنگاتنگ امر سازماندهی حزب واقعی که حزب طبقه کارگری که در آینده
می خواهیم بوجود آوریم را با پیشروی کارگری انجام دهند.
در نتیجه
مسأله حضور این تشکلات سدی هست در راه ایجاد حزب پیشتاز انقلابی و یا حداقل روند
حزب پیشتاز انقلابی را کند خواهد کرد. به نظر من فعالین کمونیست فعالین سوسیالیست
انقلابی در درون این تشکلات باید مبارزه کنند برای پیوند خوردن با پیشروی کارگری
برای ایجاد حزبی که پایه اجتماعی دارد نه اینکه صرفاً عده ای روشنفکر خارج از طبقه
به تدوین برنامه بپردازند و دستورالعمل صادر کنند. بنابراین ما همواره پیشنهاد
انحلال این سازمان ها را و پیوند آنها به پیشروی کارگری داده ایم و این يک کار
مسئولانه ای خواهد بود.
سئوال: در ادامه
اگر بخواهم به صحبت های شما برگردم باید این نتیجه گیری را نمایم که برای ایجاد
رابطه ارگانیک با پیشروی کارگری و روشنفکران انقلابی راه طولانی و کار بسیار
صبورانه و دشواری را در پیش داریم. از یک طرف حکومت استبدادی جمهوری اسلامی که
عملاً جلوگیری می کند از هر گونه فعالیت های تشکیلاتی و سیاسی و کارگری و کمونیستی
و از سوی دیگر سرمایه داری جهانی که فشار خود را بر روی نیروهای پیشرو و پیشگام در
کشورهای مختلف افزایش می دهد چه بصورت مستقیم ویا غیر
مستقیم.
در اینجا
این سئوال مطرح می شود اگر ما در مرحله پیشا حزب سازی باشیم که هنوز حزب بوجود
نیامده و در این مرحله بناگاه انقلابی صورت بگیرد چه مسائلی پیش خواهد آمد. مانند
سال 1357 که انقلاب رخ داد و حزب
پیشتاز انقلابی هم وجود نداشت. آیا این باین معنا است که سریعاً باید حزب را ایجاد
کرد بدون در نظر گرفتن یکسری مؤلفه ها افرادی را دور هم جمع نموده و خود را برای
انقلاب آماده کرد یا به این معنا است که یکسری وظایف دیگر را در دستور کار خودمان
قرار دهیم. لطفاً این مسئله را مقداری بازتر نمائید.
بسیار خوب.
مسأله حزب سازی همانطور که گفتم مسئله ریشه دواندن در درون جامعه است. به نظر من
اگر قرار باشد احزاب تصنعی بسازیم و بطور تصنعی و فوری این کار را انجام دهیم، این
کار بسیار ساده و سهلی می باشد.
بسیاری از
روشنفکران این کار را انجام می دهند. خود آنها و اعضایشان و یک عده از افراد
خانواده شان دور هم جمع شده و حزب تشکیل می دهند و خودشان را نماینده طبقه کارگر
قلمداد می کنند و این احزاب در روند انقلاب در واقع هیچ نوع نقش مثبتی ایفا نخواهند
کرد که هیچ، بلکه حتی در بعضی مواقع با کجروی هائی که انجام می دهند روند انقلاب را
کند خواهند کرد.
بنابراین
مسأله اصلی این است که این حزب، ریشه در پیشروی کارگری داشته باشد. یعنی مانند درخت
ریشه عمیقی در درون جامعه داشته باشد که اگر احیاناً با طوفان هایی و با تلاطم هایی
بعضی از شاخه ها حتی بخشی از این درخت شکسته شد، ریشه از بین نرود و این ریشه
مجدداً سبب شود که درخت در مرحله بعد به رشدونمو خود ادامه دهد.
بنابراین ما
چنین دیدی از حزب پیشتاز انقلابی داریم و این پروسه واضح است که به سرعت جلو نخواهد
رفت. یکی دیگر اینکه ما با شرایط بسیار اختناق آمیزی در ایران روبرو هستیم. به محض
حضور سیاسی و یا به محض کار نیمه علنی بطور ضربتی و بطور عمیقی توسط پلیس رژیم و
توسط دستگاه سرکوبگر رژیم، رهبران و اعضای هر جنبش کارگری دستگیر و اعدام می شوند.
بنابراین از این نقطه نظر کار ساختن حزب پیشتاز انقلابی یک کار دراز مدت در جامعه
ما خواهد بود و در دوران اعتلای انقلابی است که این حزب به یک حزب توده ای مبدل می
شود.
سئوال: یعنی
منظور شما این است که کار در این شرایط یک کار غیرعلنی
است؟
بله، در
دورانی که اختناق است در دورانی که حکومت سرمایه داری لجام گسیخته در جامعه عمل می
کند این حزب یک تشکیلات مخفی خواهد بود. مخفی از این نقطه نظر که بتواند خود را
سازمان دهد و بتواند در کنار توده ها قرار بگیرد. درغیر این صورت این حزب منزوی از
توده ها خواهد شد و ضربه خواهد خورد و از بین خواهد رفت. در نتیجه این پروسه یک
پروسه طولانی خواهد بود و ما باید در واقع صبورانه این نطفه ها این پایه ها و ریشه
این درخت تنومند آتی را بسازیم. بنابراین اینگونه باید این پروسه را ببینیم و ما
امر سازماندهی را با چشم انداز تعمیق این حزب در درون پیشروی کارگری و طبقه کارگر
خواهیم دید. از طرف دیگر مسأله ای که مطرح می شود این است که اگر در شرایطی که خارج
از کنترل ما است در داخل ایران وضعیتی بوجود آمد که قیام یا طغیان یا انقلابی ایجاد
شد و این حزب ساخته نشده بود باید چکار کرد؟
بنظر من
واضح است که ما امر تدارکات حزب سازی را کماکان باید ادامه دهیم. ما تا آنجایی که
امکان پذیر است این حزب با ریشه عمیق را در جامعه می سازیم و کوشش می کنیم به انجام
این کار، اگر در شرایطی انقلاب هایی رخ داد، دولت هایی جدا از دولت های کارگری به
حکومت رسیدند، که ما به هر حال مجدداً در یک مرحله نوین باید این کار را ادامه دهیم
تا زمانی که پیروزی طبقه کارگر محرز شود. واضح است از آنجایی که ساختن حزب در شرایط
کنونی دشوار است و یا احتمالاً طولانی خواهد شد، ما نمی توانیم این ادعا را قبول
کرده که دست روی دست بگذاریم و کاری انجام ندهیم یا کارهای سریع ثروتمند شدن را
اتخاذ بکنیم. مثل کارهایی که امروز بسیاری از نیروهای اپوزسیون چپ در خارج از کشور
انجام می دهند. احزاب پرطمطراق و بزرگی که خود را جایگزین توده ها می
کنند.
در نتیجه ما
صبورانه باید کار خود را انجام دهیم. امید ما این است در شرایطی که اعتلای انقلابی
در داخل ایران، حزب پیشتاز انقلابی هم تدارکات خود را انجام داده باشد، مسئله تلفیق
خود با توده ها را عملی بکند و امر انقلاب و ایجاد حکومت کارگری را دامن بزند. اگر
این شرایط ایجاد نشد بنابراین ما به کار خودمان کماکان برای دوره بعد هم ادامه می
دهیم. تجربه تاریخی انقلاب روسیه بسیار حائز اهمیت است چون شرایط مشابهی در روسیه
بود و حتی شرایط بسیار وخیم تر از شرایطی که در ایران بود. حزبی که در روسیه ساخته
شد، حزب بلشویک، در واقع با دشواری
های بسیاری توانست این ریشه و پایه را در جامعه بوجود بیآورد و بخش عمده ای از
پیشروی کارگری را متقاعد بکند که امر دخالت گری در انقلاب از طریق مبارزه درون طبقه
کارگر با ایجاد یک حزب پیشتاز انقلابی پیوند خورده است.
چگونگی تشکيل
نهادهای کارگری
سئوال: رفیق م.
رازی اولین سئوالی که مطرح شده و من آنرا بازگو می کنم، این است که حزب پیشتاز
انقلابی یا افرادی که معتقد به تشکیل حزب پیشتاز انقلابی هستند چه رابطه ای با
تشکلات مستقل کارگر که اشکال مختلفی می تواند داشته باشد مثل(کمیته های مخفی،
شوراها یا سندیکا)
دارند؟
در وهله
نخست مسأله اساسی که بار دیگر در رابطه حزب پیشتاز انقلابی (حزبی که متأسفانه امروز
هنوز ساخته نشده منتهی زمینه ها و تدارکات اولیه در جهت ساختن آن برداشته شده و
امیدواریم هر چه زودتر این حزب در داخل ایران توسط پیشروی کارگری و نیروهای انقلابی
و کمونیستی ساخته شود) باید تأکید شود، این است که، رابطه این حزب پیشتاز با تشکل
های مستقل کارگری، بايد یک رابطه تنگاتنگ و ارگانیک و نزدیک باشد. درغیر این صورت
اصولاً ماهیت چنین حزبی زیر سئوال خواهد رفت. بنابراین مسأله مهم این است که در حین
ساختن حزب پیشتاز انقلابی و همچنین در دوران تدارکات ساختن آن؛ نیروها و افرادی که
از بنیادگذاران این حزب، باید رابطه تنگاتنگ با تشکل ها و تجمع های توده ای کارگری
داشته باشند. در واقع بايد نظرات، برنامه ها و خط مشی سیاسی خود را بطور روزمره در
درون جنبش کارگری به آزمایش بگذارند و صحت و سقم آن را مورد بررسی قرار دهند، تا از
این طریق این حزب بتواند به نظرات روشن تر و نظرات والاتری برای امر دخالت گری
برسد.
تشکل های
مستقل کارگری همانطور که از نامشان پیداست، تشکل و نهادی است که از تجمع کارگران با
عقاید و نظرات متفاوت بوجود می آید. تشکل مستقل کارگری به اعتقاد من هیچ وقت بطور
خود به خودی منجر به تشکیل حزب طبقه کارگر
نمی شود. علت آن هم این است که تشکل مستقل کارگری یا تجمعات کارگری، بخصوص
در دوره آتی تجمعاتی خواهند بود که کار علنی می کنند. در جوامع بورژوایی، در جوامعی
که تحت حاکمیت رژیم های اختناق آمیز قرار دارند این تجمعات اگر هم بوجود آیند، تحت
نفوذ و کنترل ایدئولوژیک و تشکیلاتی هیئت حاکم قرار خواهند گرفت. به این مفهوم که
نظرات رفرمیستی، نظرات متمایل به دولت سرمایه داری از طریق نهادهای دولتی مانند
خانه کارگر، شوراهای اسلامی و غیره به درون این تشکلات رخنه خواهد کرد. از طرف دیگر
هم در واقع عناصر جاسوس و عناصری که در خفا گزارش های فعالیت این تجمعات را به رژیم
و شبکه های اطلاعاتی رژیم می دهند به درون این تشکل راه پیدا خواهند
کرد.
در نتیجه،
واضح است این تشکل ها منجر به تشکیل یک حزب پیشتاز انقلابی که امر دخالت گری را
درون طبقه کارگر در راستای سرنگونی نظام سرمایه داری و تشکیل حکومت کارگری برخواهد
داشت، نمی شود. این مسأله ای اساسی است که باید بر آن تأکید کرد. در نتیجه بطور اخص
ضرورت و لزوم تشکیل حزب پیشتاز انقلابی، زمانی که این تشکل ها بوجود می آیند، بسیار
برجسته تر و مهم تر خواهد شد. بنابراین ما خواهان این هستیم که نیروهای انقلابی
طبقه کارگر، کمونیست های پیشرويی که درون طبقه کارگر وجود دارند، جوانان کمونیستی
که در بخش های مختلف جامعه امروز در حال فعالیت هستند، دور برنامه انقلابی که ناشی
از برنامه برای رهایی طبقه کارگر است، متشکل شوند و از طریق این تشکیلات و از طریق
ایجاد نطفه های اولیه این تشکیلات، همزمان در درون تشکلات توده يی کارگری هم دخالت
بکنند.
سئوال: آیا شرکت
در این تشکلات که بنام «تشکلات مستقل کارگری» از آن نام بردید مشروط است؟ یعنی آیا
پیشروان جنبش کارگری، کمونیست ها و سوسیالیست های انقلابی باید در درون این تشکلات
و بعضاً در درون سندیکاهایی که در آینده در ایران بوجود خواهد آمد، شرکت کنند؟ و
اگر شرکت کنند، شرکت شان اساساً باید بر روی چه پایه هایی استوار
باشد؟
همانطور که
ذکر کردم کمونیست ها تا زمانی که بطور واقعی به عقاید کمونیستی اعتقاد داشته باشند،
باید همواره، همراه طبقه کارگر و در درون آن فعالیت بکنند. چون کمونیستی وجود ندارد
که خارج از طبقه کارگر و در اطاق های در بسته به امر تدوین برنامه بپردازد. آنها
کمونیست های واقعی و مرتبط به طبقه کارگر نیستند. از یکسو نیروهای انقلابی، کمونیست
های انقلابی، پیشروی کارگری کمونیست، تمام کسانی که در صف مقدم مبارزات ضدسرمایه
داری در دو دهه گذشته قرار گرفته اند و به یک سلسله برنامه هایی که فراتر از مسائل
صنفی و مسائل دموکراتیک جنبش کارگری است، رسیده اند. این برنامه را که چکیده
مبارزات یکصدوپنجاه ساله طبقه کارگر در سطح بین المللی است تدوین می کنند و همراه
با این برنامه و ایجاد تشکیلات منسجم، دخالت در درون طبقه کارگر را سازمان می
دهند.
در نتیجه
واضح است که این دخالت گری باید در درون طبقه کارگر باشد. از این رو در شرایط ایران
دو نوع اتفاق امکان دارد رخ دهد. یکی اینکه خود رژیم همراه با سازمان بین المللی
کار و در واقع با تأیید نیروها و محافل بین المللی سرمایه داری دست به ساختن یک
سندیکای کارگری در ایران زده و آن را یک سندیکای مستقل قلمداد کند. اگر چنین اتفاقی
بیافتد واضح است که با ارزیابی اینکه در مجموع تا چه حدی طبقه کارگر در این تشکل ها
شرکت می کنند، ما دخالت خود را تنظیم می کنیم. اگر طبقه کارگر، توده های طبقه کارگر
در داخل ایران توهم نسبت به این تشکلات نداشته باشند و در این تشکلات شرکت نکنند،
واضح است که کمونیست ها هم در این تشکل ها شرکت نمی کنند و همراه با توده های طبقه
کارگر به ایجاد تشکلی در مقابل این تشکل یعنی ( تشکل مستقل کارگری) دامن می
زنند.
اما به
دلایل مختلف و وجود اختناق در سال های گذشته، و نبود رهبری در درون جنبش کارگری و
تشکل های کارگری، این امکان وجود دارد که توده های وسیع در درون سندیکاها و اتحادیه
های کارگریی که توسط رژیم با همکاری ای، ال،او ایجاد می شود، شرکت کنند. که
در این صورت کمونیست ها نمی توانند خود را از توده ها منزوی کنند و باید با برنامه
روشن ضدسرمایه داری، مداخلاتی در جهت جدا نگهداشتن طبقه کارگر از این تشکلات ایجاد
بکنند. منتهی این جدا نگهداشتن به این مفهوم نیست که بطور فیزیکی، بطور جسمانی آنها
را جدا نگهداریم، در واقع از لحاظ سیاسی، شکل دخالت گری اینگونه باید باشد که طبقه
کارگر را به این آگاهی رسانده شود تا درون تشکل هایی که به رژیم و سازمان های بین
المللی امپریالیستی مرتبط هستند، شرکت نکنند. این تنها از طریق امر دخالت گری در
درون آنها و ایجاد پیش شرط هایی که از آگاهی فعلی طبقه کارگر شروع می شود میسر می
گردد و آنها را بجایی می رساند که خودشان، (خود طبقه کارگر)، به ضرورت تحریم این
تشکلات وابسته برسند.
بنابراین به
اعتقاد من نیروهای انقلابی، نیروهای کمونیستی در هر شرایطی باید ارزیابی بکنند که
در چه موقعیتی قرار گرفته اند و توده های کارگر در کجا قرار دارند. اعتقاد ما بر
این است که حتی اگر توده های کارگر دچار لغزش ها و اشتباهاتی شوند، ما باید در درون
توده های کارگر شرکت داشته باشیم و آنها را از اشتباهات و کجروی ها برحذر کنیم، و
از این نقطه نظر شرکت ما در تشکل هایی که ایجاد می شود منوط بر این است که توده های
طبقه کارگر در آن شرکت می کنند یا نه.
سئوال: اکنون اگر
در این سندیکاها شرکت کردیم و عملاً شرایطی در سندیکاها بوجود آمد که محدودیت های
خیلی زیادی را بر روی نیروهای چپ، کمونیست، مترقی، سندیکالیست، سوسیالیست های
انقلابی و پیشروان کارگری ایجاد کرد. در چنین شرایطی مواضع این نیروها در قبال
حملات و پیشروی های رژیم چه باید باشد؟
واضح است که
ما به عنوان نیروهای کمونیست بدون پیش شرط ها در درون چنین تشکلاتی شرکت نخواهیم
کرد. پیش شرط هایی را باید طرح کنیم، حول آن مبارزه کنیم و کل طبقه کارگر را متقاعد
سازیم که این پیش شرط ها را از آن خود کنند. یکی از این پیش شرط ها این است که
تشکلاتی که بوجود می آیند باید کاملاً و اساساً از ریشه مستقل از دولت و تمام
نهادهای وابسته به دولت باشند. از جمله مستقل از خانه کارگر از حزب کار اسلامی،
شوراهای کار اسلامی و غیره. در نتیجه این یکی از پیش شرط های اساسی شرکت یا عدم
شرکت در این تجمعات است. یعنی اگر قرار باشد نهادهای دولتی مثل خانه کارگر کماکان
در درون این تشکلات اعمال نفوذ کنند، واضح است که پیشنهاد تحریم چنین تشکلی را بايد
ارائه داده شود و برای تحریم آن مبارزه شود.
البته در
اینجا برخورد ديگری مطرح می شود: اینکه از ابتدا بدون اینکه این مسائل و این پیش
شرط ها را در درون طبقه کارگر مطرح کرده، تحریم را اعمال می کند. که بنظر من این
دخالت ناصحیحی است. چون اگر طبقه کارگر به این آگاهی نرسیده که این تشکل ها را
تحریم بکند، باید از طریق دخالت گری در درون طبقه کارگر، آنجایی که آنها قرار
دارند، این مبارزه را سامان داد. این یکی از این پیش شرط ها
است.
پیش شرط دوم
این است که این تشکل ها باید کاملاً دموکراتیک باشند. به این مفهوم که طبقه کارگر و
کارگرانی که در درون این تشکل ها هستند باید مطبوعات آزاد خودشان را داشته باشند.
باید حق بیان و حق تجمع و حق ابراز عقاید خودشان را از طریق رسانه های عمومی بدون
سانسور و بدون محدودیت داشته باشند. اگر این مورد پذیرش دولت قرار نگیرد، واضح است
که چنین تشکلی باید تحریم گردد. بنابراین مبارزه برای تحریم تشکل های وابسته به
دولت از طریق امر دخالت گری صورت می گیرد. یعنی امر دخالت گری و آغاز، از آگاهی
فعلی طبقه کارگر و کمک به کارگران برای برداشتن گامی به جلو. که این به اعتقاد من
یک برخورد اصولی و غیرفرقه ای خواهد بود. و از این نقطه نظر اگر طبقه کارگر مایل به
دخالت در این تشکل ها باشد واضح است که ما با پیش شرط هایی وارد این تشکل ها می
شویم و بطور مرتب مبارزه کل طبقه کارگر را علیه مدیران کارخانه و هم چنین دولت
سرمایه داری تشدید می کنیم.
سئوال: نکته ی
دیگری که در ارتباط با پیوند مبارزات طبقه کارگر با سایر اقشار و توده های مردم
مطرح می شود، وجود گرایشات مختلف در
پیشروی کارگری است، که در این ارتباط مشکل ایجاد می کنند. مانند گرایشات انحلال
طلب، گرایشات آنارشیستی، سندیکالیستی که امروز در پیشرو کارگری دیده می
شود.
نظر شما
بطور مشخص در این خصوص چیست؟ شما آیا این موانع را که در ارتباط گیری پیش روی
کارگری با سایر اقشار وجود دارد از مشکلات اساسی آن ارزیابی می کنید؟ و آیا اساساً
راهی برای گذر از این گرایشات انحرافی که بعضاً در قسمتی از پیشروی کارگری وجود
دارد، می شناسید؟
همانطور که
گفتید این گرایشات انحرافی در بخشی از پیشروی کارگری وجود دارد. مانند گرایشات
سندیکالیستی گرایشاتی که «کارگر- گرا» هستند یعنی کاملاً خود را از اقشار تحت ستم
جامعه جدا می کنند و اهمیت چندانی به مبارزات سایر اقشار نمی دهند و همه چیز را
«کارگری» و متکی به کارگران می پندارند. ولی به اعتقاد من در درون پیشروی کارگری
بخش دیگری وجود دارند که نظر متفاوتی دارند و متفاوت با این عده عمل می کنند و آنها
خواهان پیوند اکثر اقشار تحت ستم با طبقه کارگر هستند. بنابراین از یک طرف مسأله
طبقه کارگر نه تنها مبارزه برای پیوند با اقشار تحت ستم؛ بلکه مبارزه با انحرافات
درون خود جنبش کارگری نیز هست. این انحرافات که از درون طبقه کارگر ظاهر می شوند،
در واقع طبقه کارگر را در انزوا و در حاشیه قرار خواهد داد. در صورتی که بخشی از
طبقه کارگر بخشی از پیشرو طبقه کارگر که اعتقادات کمونیستی هم دارند از طریق فعالیت
ها از طریق اطلاعیه هایی که در اوج مبارزات دانشجویی صادر کردند، نشان دادند که
خواهان همگرایی با جنبش های دانشجویی، جنبش های معلمان و سایر اقشار تحت ستم هستند.
بنابراین مبارزه علیه فرقه گرایی در درون جنبش کارگری یکی از مبارزاتی است که بر
دوش کارگران پیشرو قرار دارد.
سئوال: یکی از
مسائلی که می خواستم در همین راستا از شما سئوال بکنم در رابطه با انحراف دیگری است که در
پیشروی کارگری وجود دارد. این انحراف عمدتاً مسأله حزب پیشتاز انقلابی را رد می
کند. و اساساً علاوه بر اینکه بحث های بسیار رادیکالی را در سطح جنبش کارگری بعضاً
در قسمت هایی دیدیم که طرح می کند ولی بر سر مفهوم حزب پیشتاز انقلابی بدلیل لغزش
هایی که پیشتر اتفاق افتاده، این مسأله را رد می کند. یکی دیگر اینکه بستر پیدایش
چنین تفکری چگونه بوجود آمده و اساساً نیروهای انقلابی و پیشروی کارگری که اعتقاد
به تشکیل حزب پیشتاز انقلابی دارند
چگونه باید با این نیرویی که انحلال طلب است و باوری به حزب پیشتاز انقلابی ندارد
برخورد بکنند؟
واضح است که در گذشته
لغزش هایی در درون جنبش کارگری اتفاق افتاده است. همانطور که اطلاع دارید در دوران
انقلاب بسیاری از نیروهای سیاسی در واقع طبقه کارگر را به کجراه بردند و یا از طریق
بحث ها و برنامه های انحرافی آنها را به دولت بورژوایی متکی کردند. در ابتدای
انقلاب که دولت خمینی بر سر کار بود، همانگونه که دوستان به یاد دارند شاهد این
بودیم که برخی از نیروهای چپ، گرایش خمینی را به عنوان یک گرایش مترقی و
ضدامپریالیستی به جنبش کارگری معرفی کردند. پس از آن با گرایش های دیگری متحد شدند
و شعار «روحانیت مبارز» را سر دادند و حتی برخی از اینها متمایل به گرایش بنی صدر
شدند.
بنابراین
وجود این لغزش ها، این کجروی ها درون طبقه کارگر منجر به این شد که طبقه کارگر دیگر اعتمادی به نیروهای
سیاسی که آنها را به کجراه بردند، نکند و در تحلیل نهایی به این اعتقاد برسد که خودش متکی به نیروی
خودش حزب و تشکیلات خود را خواهد ساخت. و به دلایل عینی این افتراق بین روشنفکران،
احزاب سیاسی و طبقه کارگر بوجود آمده است. از سوی دیگر به نظر من پیشروی کارگری به
دلیل نبود تجارب کافی بخصوص تجارب بین المللی، از طریق مبارزات عملی خود که تجربه آن را کسب کرده به یکسری
اعتقاداتی رسیده (نه از طریق مبارزات نظری) و یا انتقال مسائل
نظری.
ضمناً
امروزه مسأله حزب پیشتاز انقلابی هنوز از طرف بسیاری جا نیفتاده و اینها اعتقادی به
چنین حزبی ندارند. و این هم مسأله ای نیست که ما بتوانیم بطور تصنعی و یا از طریق
صرفاً چند بحث نظری در اینجا و یا نوشتن چند مقاله این مشکل را برطرف کنیم. به
اعتقاد من نیروهای انقلابی در وهله نخست باید از طریق مداخله مستمر و مداوم در درون
طبقه کارگر و فعالیت در حرکات آنها و قرار گرفتن در کنار آنها لزوم ایجاد حزب
پیشتاز انقلابی را طرح بکنند. البته این روندی لازم خواهد داشت. ما باید با صبر و
حوصله بسیار در جهت ساختن حزب پیشتاز انقلابی همراه با پیشروی کارگری و طبقه کارگر
گام برداریم. اتفاقاتی که در دوره انقلاب گذشته افتاد، به سهولت و به سرعت بر طرف
شدنی نیست. ولی من اعتقاد دارم که اگر کمونیست ها و نیروهای انقلابی که مسلح به
برنامه انقلابی هستند در کنار طبقه کارگر و پیشروی کارگری باشند و پیشروی کارگری
آنها را لمس بکند و در مسائل روزمره شان شریک بداند، محققاً امر ساختن حزب پیشتاز
انقلابی سرعت خواهد گرفت.
مسأله ای که
ما امروز با آن روبرو هستیم این است که هنوز بسیاری از نیروهای سیاسی موجود، احزاب
سنتی، به این نظر نرسیده اند و هنوز
قیم مآبانه از بالا دستور صادر می کنند، اطلاعیه صادر می کنند و طبقه کارگر را به
پیوستن به خودشان فرا می خوانند. این سیاست اشتباهی بوده و کمکی به ساختن حزب
پیشتاز انقلابی در داخل ایران نخواهد کرد. ما بعنوان نیروهای سوسیالیست انقلابی
کوشش کرده ایم و کوشش خواهیم کرد که در کنار طبقه کارگر دست به ایجاد حزب پیشتاز
انقلابی و طرح این مسأله بزنیم.
سئوال: بحث ایجاد
احزاب توده یی طبقه کارگر یکی دیگر از مسائلی است که در جنبش طبقه کارگر، در داخل
مطرح می شود. عده ای این را مانعی بر سر مبارزات طبقه کارگر ارزیابی می کنند و عده ای دیگر
بر این باورند که طبقه کارگر به مثابه یک طبقه احتیاج به یک حزب توده یی دارد که
درب های آن باز بوده و طیف های مختلف طبقه کارگر بتوانند در آن جمع شوند. می خواستم
نظرتان را در مورد احزاب توده یی طبقه کارگر بدانم و در ضمن اگر مثال و تجربه ای در
سطح جنبش بین المللی وجود دارد با اشاره به آن مسأله را بازتر و مشهودتر
نمائید.
همانطور که
اطلاع دارید بورژوازی کشورهای مختلف از جمله بورژوازی ایران، با روش ها و تاکتیک
های متفاوتی امر استثمار طبقه کارگر را دامن می زند. گاهی با سرکوب و با بریدن سر
طبقه کارگر با شمشیر عمل می کند همانطور که در دوره گذشته ما در داخل ایران شاهد آن
بودیم که چگونه اینها به دستگیری ها و قتل عام طبقه کارگر دامن زدند. همین دو سال
پیش بود که کارگران شادان پور را جلوی مجلس به گلوله بستند و گشتند و بسیاری از
کارگران و رهبران کارگران را سر به نیست کرده و یا در زندان ها به سر می برند.
بنابراین روش دیگری که وجود دارد و روش معتدل تری است و در آن برای بورژوازی باز
است، به این ترتیب است که ما در کشورهای آمریکای لاتین، مثلاً در برزیل شاهد این
هستیم که شخصی که اتفاقاً یکی از رهبران کارگری این کشور است. بنام «لولو» حتی در
مقام ریاست جمهوری قرار گرفته و حزب بزرگ کارگری ایجاد کرده است و در واقع جمیع
کارگران را در حزب خود جمع کرده است.
این روش هم
در دوره آتی می تواند تحت شرایطی در ایران بوجود آید. هم اکنون ما می بینیم که
ای، ال،او و سازمان های بین المللی قصد ایجاد سندیکای کارگری، اتحادیه های
کارگری را دارند. بورژوازی به تاکتیک های مختلفی برای مسدود کردن مبارزات طبقه
کارگر و جلوگیری از پیشرفت مبارزات ضدسرمایه داری طبقه کارگر دست می زند. از جمله
اجازه ساختن اتحادیه کارگری یا حزب کارگری طبقه کارگر، ما در برزیل شاهد آن بودیم
حزبی که در آنجا بوجود آمده هیچ چیزی جز آلت دست سازمان های بین المللی نگردیده و
بانک های بین المللی از طریق سیاست هایشان و از طریق این حزب در جامعه برزیل اعمال
نفوذ می کنند. طبیعی است که اگر در داخل ایران هم اگر چنین گردد و احزاب بزرگ بی
درو پیکر کارگری که در درون آن تمام عناصر فاسد دولت سرمایه داری جای گرفتند بوجود
آید واضح است که طبقه کارگر ذينفع نیست.
اگر چنین
گردد واضح است که باید از طرف نیروهای انقلابی مداخلاتی صورت گیرد. ولی امروز مسأله
اصلی طبقه کارگر مسأله کسب اعتماد به نفس است. مسأله اصلی طبقه کارگر این است که در
دوره آتی خود را برای مدیریت کارگری آماده کند. برای حکومت کارگری آماده گرداند.
برای اینکه قدرت را در دست خود گیرد آماده کند و از این زاویه احزاب بزرگ کارگری که
بی در و پیکر هستند و درشان بروی تمام عقاید رفرمیستی و تمام عناصر فاسد رژیم باز
است از بوجود آمدن این اعتماد به نفس در طبقه کارگر جلوگیری می کنند. به اعتقاد من
تنها راه ایجاد اعتماد به نفس در درون طبقه کارگر ایجاد یک حزب پیشتاز انقلابی است.
حزب پیشتاز انقلابی متشکل از نیروهای متعهد کمونیست با برنامه انقلابی در درون این
حزب است. که بطور مخفی خود را سازمان می دهد و در مبارزات توده ای شرکت می کند و
رهنمود می دهد و طبقه کارگر را از کجراه ها و از ناهنجاری ها برحذر می نماید و از
این طریق آن، تشکیلات متعهدترین کارگران و جدی ترین کارگران بوجود می آید. چنين
حزبی خود را برای گرفتن قدرت در دست طبقه کارگر سازمان می دهد. کل طبقه را سازمان
می دهد.
اما، احزاب
بزرگ، احزابی که در شرایط کنونی در جوامعی نظیر جوامع ما بی درو پیکر ساخته می
شوند. اینها عملاً امر سازماندهی مبارزات طبقه کارگر را مسدود خواهند کرد. چون
زمانی که تمام تاکتیک ها و برنامه ریزی های طبقه کارگر علنی باشد، واضح است که دولت
های سرمايه داری جلوی آن را مسدود می کنند. رهبران پیشتاز انقلابی و رهبران طبقه
کارگر را دستگیر، سربه نیست و يا اعدام می کنند. از این نقطه نظر همواره ما باید
تأکید را بر این بگذاریم که حزب پیشتاز انقلابی در این دوره ایجاد شود. اما این هم
قابل ذکر است که ما در نهایت خواهان یک حزب بزرگ کارگری در داخل ایران هستیم.
حزب کمونیست ایران. البته حزب کمونیستی امروز وجود ندارد و این باید در
دوران اعتلای انقلابی بوجود آید. دورانی که مسأله تسخیر قدرت توسط طبقه
کارگر مطرح می شود. آن موقع است که این حزب بزرگ کارگری خواهد توانست بر ناهنجاری
های جامعه غلبه کند بر عقاید بورژوایی و رفرمیستی غلبه نماید. یعنی در دوران اعتلای
انقلابی چنین حزبی بوجود می آید. اما ما قبل از آن اینگونه احزاب «بزرگ» راه را
برای مبارزات طبقه کارگر و کسب اعتماد به نفس مسدود می
کنند.
قدرت گیری طبقه
کارگر
سئوال: یکی
از سئوالات مطرح در رابطه با حزب پیشتاز انقلابی مسأله قدرت گیری طبقه کارگر است.
زمانی که طبقه کارگر قدرت را بدست می گیرد، نقش حزب که پیش از انقلاب کارگری نقش
بسیار اساسی دارا بوده، چه خواهد بود؟ آیا این حزب است که حکومت می کند یا شوراهای
کارگری که اکثریت کارگران را در خود متشکل کرده؟
پاسخ
به این سئوال بسیار مشخص و روشن است. بدیهی است که از نقطه نظر ما حزب اصولاً حکومت
نمی کند. حزب دورانی را در جهت تدارک سیاسی و تشکیلاتی برای به قدرت رساندن طبقه
کارگر طی خواهد کرد و پس از این دوران زمانی که طبقه کارگر و شوراهای کارگری از
طریق سرنگونی نظام سرمایه داری قدرت را بدست گرفتند، حکومت بعدی یعنی حکومت کارگری
را متکی به شوراهای کارگری ایجاد خواهند کرد. به عبارتی دیگر، در شرایطی که رژیم
سرمایه داری سرنگون می شود، یک
جمهوری شورا یی به جای استیلای سرمایه داری بوجود می آید و حزب تکالیف و وظایفی را
که در دوران ما قبل سرنگونی در مقابل خود داشت به اتمام می
رساند.
واضح
است که افراد و اعضای فعال حزب کماکان همراه با جنبش کارگری، همراه با شوراهای
کارگری به امر سازندگی خواهند پرداخت. اما تشکیلاتی که خودش را جایگزین طبقه کارگر
یا جایگزین شوراهای کارگری که به مثابه تجلی عالی ترین اراده توده های مردم هستند،
می کند، آن حزب و آن تشکیلات، راه را برای ایجاد و زمینه ریزی دموکراسی و انجام
وظایف و تکالیفی که در مقابل طبقه کارگر است مسدود می کند. من اینجا اين
نکته را تأکید می کنم چون در دوران گذشته از نقطه نظر تجارب تاریخی، احزابی بوده
اند که پس از بدست گیری قدرت سیاسی
توسط طبقه کارگر، خودشان را جایگزین طبقه کردند، خودشان را جایگزین شوراهای
کارگری کردند و بجای طبقه کارگر تصمیم گرفتند.
این
احزاب مانند احزابی که در روسیه شاهد آن بودیم، مشخصاً مانند حزب کمونيست شوروی که
در دوران استالین خودش را جایگزین توده ها کرد، یا حزب کمونیست چین حزبی که در صدر
آن مائوتسه دون قرار داشت و احزاب مشابهی که وابسته به سیاست های خارجی شوروی و چین
در دوره گذشته بودند، پس از کسب قدرت و در واقع پس از سرنگونی سرمایه داری شرایط را
برای به قدرت رسیدن طبقه کارگر هموار نکردند و به شکل بوروکراتیک بجای طبقه کارگر
از بالا بر مسند قدرت نشستند و از این نقطه نظر این انقلاب ها را به کجراه بردند و
باعث بی آبرویی جنبش کارگری و کمونیستی در سطح جهانی شدند. و امروز ما می بینیم که
بسیاری از ایدئولوگ های سرمایه داری در سطح جهانی همواره حمله اصلی خود را وقتی
علیه کمونیسم یا علیه سوسیالیست های انقلابی می کنند، نمونه های چین و شوروی را به
خاطر می آورند.
از این
نقطه نظر، اتفاق ناهنجاری که افتاده و سیاست های اشتباهی که احزاب به اصطلاح
کمونیست این کشورها بوجود آوردند، سوء استفاده می کنند که علیه ایجاد شوراهای
کارگری اعلام موضع کنند و در واقع پروسه و روند ایجاد شوراها را تخریب می نمایند.
در نتیجه به اعتقاد من تحت هیچ شرایطی حزب کمونیستی که در داخل ایران بوجود خواهد
آمد، حزبی که تدارکات انقلاب را خواهد دید نباید خود را جایگزین شوراهای کارگری کند
و در واقع به محض اینکه شوراهای کارگری به قدرت رسیدند حزب باید خود را از لحاظ
تشکيلاتی منحل اعلام کند.
سئوال: در
دوره پیش از انقلاب اکتبر لنین در تزهای معروف خود بنام تزهای آوریل و بحث های
متعدد شعار تمام قدرت بدست شوراها
را می داد. ولی پس از کسب قدرت بوسیله کارگران و در رأس آن حزب بلشویک می
بینیم که شوراها در سطح جامعه کمرنگ تر می گردد. این مسأله در وصیت نامه لنین خودش
را بشکل بارزی نشان داد. لنین که پیشتر مطرح می کرد تمام قدرت بدست شوراها در وصیت
نامه خودش به بالا بردن کادرهای کارگری در حزب کمونیست شوروی اشاره می کند. آیا این
به این معنی است که رهبر انقلاب کبیر اکتبر نقش شوراها را بدست فراموشی سپرده و نقش
حزب را در آن مقطع اساسی می دانست یا اینکه عمدتاً نیروهای چپ، نیروهای کمونیست پس
از اینکه قدرت را بدست گرفتند مسأله شورا را فراموش کردند و اتوریته حزبی را
جایگزین آن نمودند؟ مسأله حائز اهمیت این است: زمانی که ما صحبت از یک حزب متشکل و
یک دست که دارای انضباط تشکیلاتی و کادرهای حرفه ای است می کنیم، این حزب اگر هم
قدرت سیاسی را بدست گیرد و از پشتیبانی طبقه کارگر هم برخوردار باشد باز هم دارای
نارسایی ها می باشد و از آنجایی که آگاه ترین قشر طبقه کارگر را درون خودش متشکل
کرده، بنابراین با کلیت طبقه فاصله دارد. سئوال من بطور مشخص این است که چگونه می
شود حزبی را متشکل از کارگران ساخت و علاوه بر اینکه پیشروترین کارگرها را درون خود
دارد رابطه ارگانیک خود را با کل طبقه حفظ کند؟ همانطور هم که شما به آن اشاره
کردید در هنگامی که طبقه کارگر قدرت سیاسی را در دست می گیرد و دولت خود را تشکیل
می دهد باید این پتانسیل را در درون خود داشته باشد که خود را منحل
کند.
آنچه
که مربوط به انقلاب روسیه و شرایطی است که در آنجا بوجود آمد، احتیاج به بحث طولانی
تری دارد. من پیشنهاد می کنم اگر دوستان مایل باشند در جلسات بعد مفصل تر به آنها
بپردازیم. منتهی خلاصه وضعیتی که منجر به بوروکراسی و منحط شدن حزب بلشویک و انقلاب
پیروزمند اکتبر شد این بود که عموماً شرایط عینی در وحله نخست در داخل روسیه چنان
بود که منجر به ناهنجاری هایی در سطح جامعه شد. اصولاً حزب بلشویک ماقبل از انقلاب
روسیه بر این اعتقاد استوار بود که اگر انقلاب های جهانی بخصوص در کشورهای اروپایی
به کمک انقلاب روسیه نیایند و انقلاب هایی در این کشورها بدست طبقه کارگر صورت
نگیرد و جامعه روسیه در انزوا باقی بماند، این انقلاب به ناهنجاری های بوروکراتیک
منجر خواهد شد و ما دیدیم که در دوران اولیه انقلاب در کشورهای مختلفی از جمله
آلمان، مجارستان و بسیاری از کشورهای اروپایی طغیان ها و اعتراضات توده ای در حمایت
از انقلاب اکتبر رخ داد.
متأسفانه به دلایل
مختلف این انقلاب ها یا سرکوب شدند یا بدست رهبران سوسیال دموکراسی در این کشورها
به کجراه برده شدند و از این نقطه نظر انقلاب روسیه در انزوا باقی ماند و زمانی که
این دوران آغاز شد، زمانی بود که بسیاری از کادرهای برجسته این حزب در جنگ داخلی
توسط گرایش هایی که وابستگی های نظامی و وابستگی های سیاسی به امپریالیسم جهانی
داشتند از بین رفتند و زمینه برای انحطاط این حزب بوجود آمد. این دوران تأسف انگیزی
برای کل جنبش کمونیستی بود و به هیچ وجه نباید چنین اتفاقی می افتاد. ولی به هر حال
در روسیه این اتفاق افتاد و ما بخصوص بر این اعتقادیم که از دوران به حکومت رسیدن
استالین این ناهنجاری ها عمیق تر شد تا زمانی که ما چند سال پیش مشاهده کردیم این
جامعه عقب گرد کرده و به یک جامعه بورژوایی کاملاً عقب افتاده مبدل شد. ولی در عین
حال این انقلاب تجاربی دربر داشت و آن تجارب این است که احزابی که بنام احزاب
کمونیست بوجود می آیند به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی نباید جدا از توده ها باشند. چه
در دوران ماقبل از انقلاب چه در حین انقلاب و چه در دورانی که قدرت به دست طبقه
کارگر می افتد این احزاب و این افراد که از خود گذشتگی نشان می دهند و در صدر
مبارزات ضدسرمایه داری قرار می گیرند، باید کاملاً پیوند نزدیک با کل طبقه کارگر در
دوران قبل داشته باشند و مواضع و سیاست های خود را در درون طبقه کارگر به آزمایش
بگذارند و در واقع این ارتباطات باید منجر به این گردد که طبقه کارگر این حزب را از
آن خود بداند و در سیاست های این حزب دخالت نماید و جهت سیاسی تعیین
کند.
در
نتیجه بی ارتباطی احزاب با توده های کارگر، منجر به بوروکراسی می شود. منجر به
ناهنجاری ها خواهد شد منجر به این می شود که احزاب کمونیست به انحطاط کشیده شوند و
در نتیجه انقلاب به انحطاط کشیده شود. بنابراین تنها راه تضمین سلامت این حزب این
است که در درون طبقه کارگر بطور ممتد و مستمر حاضر باشد و سیاست هایش را از درون
طبقه کارگر استنتاج کند و طبقه کارگر بخصوص زمانی که شوراها ساخته می شوند نقش عمده
و اساسی و نقش غالب بر تمام جریانات و احزاب موجود داشته باشد. و این حزب اگر حزب
طبقه کارگر است، باید این زمینه را ایجاد کند که شوراهای کارگری در رأس تصمیم گیری
های طبقه کارگر قرار بگیرند و این حزبی که تدارکات ما قبل از آن دوره را آماده
نموده باید بطور کاملاً واضح و شفاف خود را منحل کند. انحلال این حزب به این
مفهوم است که قدرت تمام و کمال در دست طبقه کارگر خواهد افتاد و این جلوگیری خواهد
کرد از بوجود آمدن ناهنجاری ها. اما اگر حزبی دست از قدرت نکشید و به اعمال قدرت بر
طبقه کارگر دامن زد، واضح است که آن حزب از طرف طبقه کارگر باید کنار گذاشته شود.
مسأله و تجربه ای که از انقلاب اکتبر 1917 در دست داریم این است که این حزب، حزبی
که طبقه کارگر و تدارکات برای سرنگونی رژیم سرمایه داری را مهیا می کند نباید تحت
هیچ شرایطی پس از دوران سرنگونی در رأس کار قرار گیرد و شوراهای کارگری باید این
امر را به عهده گیرند.
سئوال: اگر
مردم نتوانند شوراهای خود را سازماندهی کنند، و از طرف دیگر خلع قدرتی در داخل
جامعه احساس شود ولی ما دارای یک حزب قوی و یک حزب سراسری باشیم و حزب پیشتاز هم
امکانات گرفتن قدرت را داشته باشد. تصور بکنیم در این حالت که مطرح کردم، شوراهای
کارگری و شوراهای محلات بوجود نیایند. ولی همانطور که گفتم حزب قادر به بدست گیری
قدرت باشد آیا حزب باید بدلیل بوجود نیآمدن شوراها از کسب قدرت سیاسی شانه خالی
نماید یا باید اعمال نفوذ نماید؟ و اگر اعمال نفوذ کرد و قدرت سیاسی را به دست گرفت
آیا می شود بطور دست ساز یکسری تشکلات را با نام شورا بوجود آورد و از مردم خواست
که در درون این شوراها متشکل شوند؟ چرا که آن چیزی که ما از شوراها در نظر داریم و
از ایجاد آن دفاع می کنیم در حقیقت نهادهای خود سازمان یافته توده ای هستند که از
طرف توده ها بوجود می آید نظر شما در مورد این احتمالات
چیست؟
به نظر
من اینجا شما مجدداً وجه تمایزی قائل می شوید بین حزب طبقه کارگر، شوراهای طبقه
کارگر و اصولاً طبقه کارگر بطور عموم، در حقیقت سئوا ل مبنی بر این است: در شرایطی
امکان دارد شوراهای کارگری وجود نداشته باشند اما امکاناتی موجود باشد که منجربه
سرنگونی رژیم سرمایه داری گردد و حزبی که حزب پیشتاز انقلابی است بدون نفوذ کامل در
طبقه کارگر، بدون اینکه بتواند توده های طبقه کارگر را بسیج کند، در موقعیت تسخیر
قدرت قرار گیرد. حالا آیا باید این تسخیر قدرت را بجای طبقه کارگر سازمان دهد یا
خیر؟ به اعتقاد من اگر چنین حزبی بوجود آید که کاملاً در انزوا بسر برده و این نفوذ
را و دخالتگری را در دوره قبل انجام نداده، واضح است که مسأله تسخیر قدرت پاسخی به
مسائل جامعه نخواهد بود. فرض کنید در شرایطی که تعداد چندین هزار نفر در دوره گذشته
در این حزب فعالیت داشته اند، بجای طبقه کارگر قدرت را در دست بگیرند، واضح است که
بدون حضور سیاسی طبقه کارگر این روند به کجراه خواهد رفت و خیلی زود منحط خواهد شد
و طبقه کارگر در مسیر دیگری گام بر خواهد داشت. از این نقطه نظر مسأله تسخیر قدرت
را نباید جدا از طبقه کارگر قلمداد کرد و آن را در ارتباط با آمادگی طبقه کارگر
باید دید.
سئوال:
منظور من این بود که اگر این حزب ترکیب کارگری داشته باشد یعنی پیشرو کارگری را
درون خود متشکل کرده باشد ولی در بحران های مختلف اقتصادی و سیاسی که سرانجام آن می
تواند منجر به انقلاب گردد، ما شاهد بوجود آمدن شورا نباشیم. یعنی اینکه پیشروی
کارگری بشکل خاص کلمه خودش را درون حزب خودش سازمان داده باشد، حتی به صورت سراسری
ولی در ترکیب کل طبقه به شکل عام شاهد بوجود آمدن این تشکل یابی
نباشیم.
بسیار
خوب، این سئوال روشن تر است. من در اینجا می خواهم مشخصاً بر تشکل های کارگری تأکید
کنم، چون تشکل های کارگری انواع مختلفی دارد. ما الزاماً برای تدارک انقلاب در
انتظار یک شکل خاص از تشکل کارگری نباید باشیم. تشکل های مستقل کارگری در اواخر قرن
نوزدهم و بیستم به شکل اتحادیه های کارگری در اروپا ظاهر شدند. (البته در آتیه هم
امکان دارد به دلایل مختلف با حمایت سازمان بین المللی کار و رژیم، تشکل هایی بنام
اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری در ایران بوجود آید.) شکل دیگری از تشکل های کارگری،
تشکلات مستقل کارگری هستند. اینها نهادهایی هستند که طبقه کارگر در رأس آن قرار
گرفته و به هر حال مستقل از دولت سرمایه داری در دورانی شروع به فعالیت خواهد
کرد. ولی عالی ترین شکل و اوج اراده و قدرت طبقه کارگر در نهادی بنام
شوراهای کارگری به نمایش گذاشته می شود.
اینجا
ذکر این نکته ضروری است که: شوراهای کارگری در شرایط افت مبارزات طبقه کارگر بوجود
نمی آیند، این شوراها در شرایط اعتلای انقلابی، که مرحله ماقبل از سرنگونی، پیشا
سرنگونی رژیم سرمایه داری در دستور کار طبقه کارگر خواهد بود و بشکل خود جوش بوجود
خواهند آمد و ما از این شوراها تجارب مختلفی دیده ایم. در ایران هم در دوران انقلاب
پیشین ما مشاهده بودیم که شوراهای کارگری، شوراهای محلات، شوراها در پادگان ها و در
میان کارمندان و غیره بوجود آمد و این شکلی از نهادی خود جوش است که از طبقه کارگر
بروز می کند. البته ممکن است که در شرایط آتی ایران تشکل های مستقل کارگری بوجود
آیند که همان وظایف و کارهای شورا را انجام دهد. بنابراین ما صحبت از تشکل کارگریی
می کنیم که در یک مرحله خاصی خودش و کل جامعه را برای تسخیر قدرت آماده کرده و این
حزبی که صحبت از آن می کنیم در درون این تشکل های مستقل کارگری یا اتحادیه های
مستقل کارگری یا شوراهای کارگری باید حضور داشته
باشد.
به نظر
من در شرایطی که اکثریت طبقه کارگر بخصوص کارگرانی که در صنایع سنگین در داخل ایران
مشغول به فعالیت هستند، آماده تسخیر قدرت نباشند، اشتباه محض خواهد بود که حزب
پیشتاز انقلابی متکی به پیشرو کارگری حتی قدرت را بدست بگیرد. در حقیقت باید امر
ارتباط گیری با توده های کارگر به ویژه در شهرهای بزرگ ایران که صنایع مختلف وجود
دارند در آنجا طبقه کارگر آماده تسخیر قدرت باشد. وگر نه هر چند هم حزب پیشتاز، حزب
پیشرو کارگری باشد. به اعتقاد من یک عمل کودتا گرایانه خواهد بود، اگر بدون اتکا به
اکثریت طبقه کارگر، حداقل بخش تعیین کننده طبقه کارگر این امر صورت
بگیرد.
سئوال:
دیگری که مطرح شده بر سر نقش خرده بورژوازی است. تصور کنیم که طبقه کارگر قدرت
سیاسی را در دست دارد و هنوز جامعه دارای لایه های مختلف بینابینی، مثل خرده
بورژوازی در درون خود باشد. در چنین حالتی چگونه باید با این خرده بورژوازی برخورد
کرد؟ آیا آنها را می توان در شوراها یا در حزب متشکل کرد؟ آیا باید به مبارزه با
آنان پرداخت؟ نظری در این مورد عقیده دارد که می توان همه این لایه ها را در مجلس
مؤسسان متشکل کرد، تا نظرات خود را از آن طریق بیان کنند. سئوال مشخص این است که
خرده بورژوازی یا این لایه های بینابینی در کجا قرار
دارند؟
من یک
بار دیگر این مسأله را تأکید می کنم که در انقلاب آتی ایران، نقش مرکزی رهبری
انقلاب را طبقه کارگر و کارگران صنایع بزرگ در داخل ایران ایفا خواهند کرد. اما این
به این مفهوم نیست که طبقه کارگر به تنهایی این انقلاب را سازمان می دهد. طبقه کارگر متحدینی در جامعه
خواهد داشت که آنها شامل بخش مبارزی از جوانان، زنان، ملیت های تحت ستم و دهقانان
فقیر خواهند بود. یعنی اگر این مجموعه را که نام بردم در نظر بگیریم، طبقه کارگر
اکثریت جامعه را داشته و در صدر رهبری این مجموعه می تواند انقلاب را سازمان دهد.
در نتیجه مسأله این است که در مورد سایر اقشار، اقشار مابینی و اقشار مهم خرده
بورژوازی طبقه کارگر چه سیاستی باید داشته باشد.
سئوال: دیگری که اینجا فوراً مطرح می شود این است
که این اقشاری که شما از آن نام بردید مانند زنان مبارز، دانشجویان، ملیت های تحت
ستم و دهقانان فقیر، از لحاظ طبقاتی دارای یک ماهیت مشخص طبقاتی نیستند. چگونه
اینها می توانند متحد طبقه کارگر باشند؟
با
اینکه این بحث صحیح است اما رهبری طبقه کارگر صرفاً خواهان مطالباتی که از آن خودش
است نیست. در دوران انقلاب طبقه کارگر بسیار فراتر از مطالبات خود خواهد
رفت. رهبری طبقه کارگر یک سری مطالباتی را طرح خواهد کرد. مثلاً اشتراکی کردن زمین
ها، آزادی بیان برای تمام جوانان، برابری زن و مرد، برابری بین تمام اقشارو مبارزه
برای تحقق حق تعیین سرنوشت تا سر حد جدایی برای تمام ملیت های تحت ستم جامعه.
بنابراین این شعارها را نه تنها طبقه کارگر از آن خود می کند، بلکه حول این شعارها مبارزه هم
خواهد کرد. اقشاری هم که برشمردم اقشاری هستند که اولاً مشاهده می کنند طبقه کارگر
قدرت کافی برای تحقق این مطالبات کسب کرده و ثانیاً فراتر از آن، برای تحقق مطالبات
آنها هم مبارزه می کند و قابلیت این را هم که قدرت را به چنگ آورد و نظام سرمایه
داری را سرنگون کند و به این خواسته ها تحقق دهد، دارد. در نتیجه این اقشار خودشان
را زیر پرچم و زیر برنامه انقلابی طبقه کارگر قرار خواهند داد و از متحدین طبقه
کارگر خواهند بود. حتی اگر از اقشار متفاوتی از کارگران آمده باشند. بنابر این وقتی
صحبت از متحدین طبقه کارگر می کنیم به این مفهوم نیست که اینها الزاماً از یک طبقه
آمده باشند. البته در بحث بعدی اشاره خواهم کرد که در مورد اقشار خرده بورژوا هم
همین اتفاق خواهد افتاد. و مشاهده خواهیم کرد که اقشار مشخصی از آنان حول این
برنامه طبقه کارگر گرد خواهند آمد. در مورد بخش هایی از خرده بورژوازی کاملاً واضح
است که بخش هایی از آنان وجود خواهند داشت که طبقه کارگر علاقمند است با آنها وحدت
کرده و از مبتکرین ایجاد وحدت و جلب آنها خواهد بود. اما این را باید در نظر بگیریم
اولاً بخش های خرده بورژوازی، در واقع بخش های مابینی، میان بورژوازی و طبقه کارگر،
اولاً یکپارچه نیستند و در مراحل مختلف در آنها تجزیه صورت می پذیرد. خرده بورژوازی
اصولاً یک قشر کاملاً متزلزل و مردد در جامعه است. یعنی از یکسو امکان دارد منافع
اش در جهت پرولتاریا و طبقه کارگر باشد و به سمت و سوی آنها گام بردارد. از سوی
دیگر در مراحل خاصی این اقشار بدلیل دیدن قدرت و سابقه بورژوازی خواهان این می شوند
که تابع قدرت بورژوازی شده و زیر پرچم بورژوازی قرار
گیرند.
بنابر
این آنها اولاً یک پارچه نیستند و در درون شان تجزیه بوجود می آید. در ثانی بدلیل
مردد بودن و تا حدودی فرصت طلب بودن در نوسان می باشند و آنها در سطح مشاهده می
کنند که چه قدرتی و نیروی می تواند قدرت را در دست بگیرد. اگر احساس کنند که
بورژوازی می تواند در قدرت باقی بماند و مطالبات آنها را برآورده کند بسمت بورژوازی
خواهند رفت. اگر طبقه کارگر و شوراهای کارگری در موقعیتی قرار بگیرند و به این
قشرهای مابینی نشان بدهند که این نیرو و توان را دارند که قدرت را به چنگ بگیرند،
بسیاری از اقشار خرده بورژوا به اعتقاد من جلب طبقه کارگر خواهند شد. من در همین جا
باید تأکید کنم که حزب طبقه کارگر و شوراهای کارگری برای تسخیر قدرت و سرنگونی دولت
سرمایه داری در انتظار این قشر باقی نخواهد ماند. این مسأله ای کلیدی
است. یعنی طبقه کارگر به محض اینکه نیروی کافی در صنایع مشخصی در داخل ایران به
چنگ آورد و متحدین خودش را از میان دهقانان فقیر و ملیت های تحت ستم و اقشار تحت
ستم جامعه بدست آورد، چه اقشار خرده بورژوازی با طبقه کارگر همراه باشند و چه
نباشند آن موقع زمانی است که به هر حال تسخیر قدرت صورت می گیرد و پس از تسخیر قدرت
اقشار خرده بورژوازی با دیدن قدرت پرولتاریا بطرف او خواهند آمد. در نتیجه در وحله
اول مسأله اصلی مسأله آمادگی خود طبقه کارگر و بسیج متحدین طبقه کارگر می باشد و
این مسأله ای کلیدی است.
اما در
عین حال در این میان واضح است که پرولتاریا و حزب طبقه کارگر کوشش خواهد کرد که این
اقشار مابینی را هم بخود جلب کند. اما اگر اینها به دلایل مختلف جلب طبقه کارگر
نشدند و اسیر بورژوازی گشتند، و بدلیل فرصت طلبی خود در مقابل پرولتاریا قرار
گرفتند، امر تسخیر قدرت بدون آنها صورت می پذیرد. و پس از تسخیر قدرت این اقشار می
توانند به انقلاب و رهبری طبقه کارگر جلب شوند.
سئوال: دیگر مسأله آزادی های دمکراتیک می باشد.
زمانی که طبقه کارگر قدرت سیاسی را در دست خود می گیرد مسأله مطالبات دموکراتیک یا
آزادی های دمکراتیک مثل آزادی بیان، آزادی قلم، آزادی تشکل و آزادی احزاب و غیره
مطرح می شود. آیا این آزادی ها در اختیار گرایشات لایه های مختلف اجتماعی قرار می
گیرد یا نه؟ یکی از احتمالاتی که وجود دارد ایجاد توطئه بوسیله لایه های درون جامعه
و اقشاری که نام بردید علیه حکومت کارگری است. آیا با این پیش فرض می شود درب یکسری
از تشکلات یا احزاب را کلاً در یک جامعه ای که قدرت طبقه کارگر بر آن مستولی است
بست. مسأله دیگری که از طرف بعضی از سوسیالیست ها عنوان می شود این است که، احزاب
راست رادیکال مثل فاشیست ها هم می توانند در حکومت کارگری به فعالیت بپردازند؟
البته با در نظر گرفتن این نکته که بدست گیری قدرت بوسیله طبقه کارگر به معنی جلب
اکثریت در جامعه نیست و طبقه کارگر هنوز در سطح بین المللی می تواند در اقلیت باشد.
چرا که طبقه کارگر اقلیتی از جامعه است که قدرت سیاسی را بوسیله مبارزه طبقاتی بدست
می گیرد و سعی می کند در سطح جهانی با ایجاد حزب انقلابی طبقه کارگر به اکثریت
رسد.
مسأله
اساسی که باید اینجا تأکید شود این است که انقلاب کارگری و تشکیل حکومت کارگری و
ایجاد دموکراسی کارگری شرایطی را در جامعه ایجاد می کند که دموکراسی واقعی،
دموکراسی اکثریت جامعه حاکم شود. مسلماً دموکراسی اکثریت جامعه به مراتب عالی تر از
دموکراسی جامعه بورژوایی است. همانطور که می دانید دموکراسی موجود در جامعه
بورژوایی دموکراسی بخش قلیلی از جامعه است، که کاملاً صوری می باشد. دولت سرمایه
داری متکی به منافع بخش قلیلی از جامعه سرمایه داری از طرف کل طبقه شروع به فعالیت
می کند و این دموکراسی، آن دموکراسی نیست که ما در داخل جامعه خود خواهان آن هستیم.
ما خواهان دموکراسی هستیم که بسیار عالی تر از این است. دموکراسی که تمام جامعه را
در شرایطی قرار می دهد که از آزادی بیان و مطبوعات و تجمع برخوردار باشد. بنابر این
اتفاقی که در داخل ایران می افتد این است که حکومت کارگری متکی به دموکراسی کارگری
برای تمام احزاب حتی احزاب مخالف، حتی احزابی که از لحاظ سیاسی برنامه ای در گذشته
در مقابل طبقه کارگر قرار گرفتند و در آینده هم احتمالاً قرار خواهند گرفت، آزادی
بیان را تضمین خواهد کرد. چون طبقه کارگر در رأس قدرت متکی به شوراهای کارگری، متکی
به حکومت کارگری، که در واقع نظر اکثریت جامعه را منعکس می کند، نباید ترس و واهمه
ای از برخورد عقاید داشته باشد و نخواهد داشت. بنابراین مسأله آزادی مطبوعات، آزادی
بیان، آزادی تجمعات و آزادی تمام نظرات مختلف باید از سوی حکومت کارگری، حکومت نوین
کارگری تضمین و رعایت شود.
اما در
اینجا یک نکته حائز اهمیت است و آن این است که اگر گرایش هایی در جامعه دست به
مبارزه مسلحانه برای از میان برداشتن حکومت کارگری بزنند، واضح است که طبقه کارگر
در مقابل این اقدامات از خود دفاع خواهد کرد. طبقه کارگر بدلیل مبارزاتی که کرده و
اکثریتی که در جامعه بدست آورده و در حکومت قرار گرفته، خواهان حفظ منافع کل جامعه
و متکی به آرای اکثریت جامعه است. بنابراین اجازه نخواهد داد که اقشاری یا حزبی یا
تشکیلاتی بطور مسلحانه علیه این حکومت اکثریت، دست به کودتا بزنند یا اینکه این
حکومت را متزلزل کنند. در نتیجه از یکسو رعایت دموکراسی برای تمام مخالفین و رعایت
تمام ابزار برای تمام مذاهب و تمام اقشاری که در جامعه هستند از هر گرایش نظری از
هر ایدئولوژی که می خواهند برخوردار باشند باید بوجود آید. از سوی دیگر حکومت
کارگری بطور راسخ در مقابل کسانی که توطئه علیه این حکومت کرده و دست به اسلحه می
برند از خود دفاع خواهد کرد. از این نقطه نظر این وجه تمایزی است بین دموکراسی
اقلیت که در جوامع اروپایی ما شاهد آن هستیم و دموکراسی اکثریت که امیدواریم در
ایران به آن برسیم.
شعارها
و مطالبات اجتماعی
سئوال: اولین
مسأله ای که می
خواستم به عنوان
سئوال اول مطرح کنم، در رابطه با اشکال مختلف شعارها و مطالبات اجتماعی است که در
مقابل طبقه کارگر و سایر اقشار متحد طبقه کارگر وجود دارد
چيست؟
همانطور که
در جلسات پیش صحبت کردیم، ماهیت حزب پیشتاز انقلابی اصولاً برای تدارک انقلاب
کارگری است. یعنی حزب و پیشگام انقلابی با انگیزه آماده کردن کل طبقه کارگر برای
اتکا به مسائل خودشان، برای گرفتن قدرت بدست خودشان و هم چنین برای مدیریت کارگری،
در دوران پس از انقلاب پا به عرصه فعالیت سیاسی می
گذارد.
بنابراین در
دوران پیشاانقلابی واضح است که مسأله اصلی حزب ایجاد این تدارکات است. تدارکاتی که
از طریق مطالبات مرتبط به جنبش کارگری تحقق پیدا می کند و این مطالبات خواسته های
گوناگونی هستند که در سطح جامعه طرح می شوند. یکی از مطالباتی که ما در دوران گذشته
شاهد آن بودیم و از مطالبات اساسی جامعه است، مسأله مطالبات جاری قشرهای مختلف
جامعه می باشد که مطالبات دموکراتیک نامیده می شود.
این مطالبات
در واقع در سطوح مختلف در جامعه ما طرح شده و مبارزاتی هم حول و حوش آن انجام شده؛
و واضح است که در دوره آتی وقتی که حزب پیشتاز انقلابی پا به عرصه فعالیت می گذارد
باید این مطالبات را از آن خود کرده و حول این مطالبات مبارزه خود و مبارزه طبقه
کارگر را سازمان دهد.
مطالبات
دموکراتیک در واقع یک سلسله مطالباتی هستند که الزاماً با سلطه بورژوازی در تضاد
نیستند. به عنوان مثال مسأله آزادی های اجتماعی، حق بیان، حق تشکل، حق اعتصاب،
آزادی تأسیس سندیکاهای کارگری، آموزش و پرورش همگانی رایگان، لغو قوانین حقوقی و
جزایی ارتجایی موجود و برابری کامل زنان و مردان در تمام سطوح، آزادی و احترام به
حقوق و حیثیت بشری و غیره.
همانگونه که
در دوره گذشته در داخل ایران مشاهده کردیم، از آنجایی که یک رژیم کاملاً ارتجایی بر
مصدر قدرت وجود داشت، این سلسله شعارها عموماً در جامعه ما طرح نشدند و اینها از
خواسته ها و مطالبات اولیه اجتماع ما در داخل ایران بوده مثل همین مطالباتی که بر
شمردم و از این نقطه نظر در دوره گذشته این شعارها در رأس فعالیت ها و در رأس
مطالبات قرار گرفتند. منتهی در دوره آتی با تحولاتی که در داخل ایران ایجاد می شود
امکان این هست که بعضی از این مطالبات توسط دولت بورژوایی مدرن سرمایه داری که متکی
به سیاست های امپریالیستی است تحقق پیدا کند و یا حداقل زمینه و تدارکات اولیه آن
طرح شود.
به عنوان
مثال امروز ما می بینیم که دولت سرمایه داری ایران متکی به سازمان بین المللی کار
در حال ایجاد سندیکاهای کارگری برای کارگران ایران است و یا امکان این وجود دارد که
مسأله تجمع و تشکل و یا یک سلسله آزادی های دموکراتیک را طرح کنند (مسأله ای که در
اینجا قابل ذکر می باشد این است که این مطالبات دموکراتیک هنوز هیچ کدام در داخل
ایران تحقق پیدا نکرده اند). ولی طرح این مطالبات و مبارزه برای آنها الزاماً دولت
سرمایه داری را مورد سئوال قرار نمی دهد. یعنی از تحقق این شعارها و این مطالبات
الزاماً به برکناری و سرنگونی نظام سرمایه داری منجر نمی شود ولی کماکان اینها
شعارها و مطالبات اساسی طبقه کارگر در دوره آتی خواهد بود.
از آنجایی
که رژیم فعلی مذهب را به عنوان یکی از حربه های تحمیق توده ها بکار می برد و از
قانون عرفی و مدنی و قوانین جزایی اسلامی
برای پیشبرد مقاصد خود استفاده می کند، یکی از شعارهای دموکراتیک می تواند
آزادی پوشش و لغوحجاب اجباری باشد که یکی از مسائل زنان در داخل ایران می
باشد.
سئوال: اگر
همانگونه که شما توضیح دادید رژیم پای این خواسته ها رفته و مثلاً آزادی پوشش را
اجازه دهد در حقیقت یکی از پایه های اساسی عقیدتی و ایدئولوژیکی حکومت مذهبی خود را
شکسته است. شما فکر می کنید که بورژوازی ایران چنین توانایی را دارد که پای پاسخ
دادن به چنین شعارهای دموکراتیکی رود ؟
رژیم ایران
این کار را نخواهد کرد و یا حداقل تمایل به این کار را نشان نداده و با این خواسته
مبارزه خواهند کرد. یعنی بخش هایی از درون هیئت حاکمه در مقابل این شعارهای
دموکراتیک قد علم خواهند کرد و در واقع راه تحقق این شعارهای دموکراتیک را مسدود
خواهند کرد. منتهی مسأله ای که وجود دارد این است که سیستم سرمایه داری ایران در
حال ادغام شدن در سیستم بین المللی امپریالیستی است.
همانطور که دوستان مطلع هستند از یک سال و نیم پیش تا کنون سفرهای متعددی از سوی
وزرای امور خارجه اروپایی به ایران شده است. همین چندی پیش آقای جک استرو وزیر امور
خارجه بریتانیا به ایران سفر کرد و همین طور سفرهای متعددی از جانب دول مختلف به
ایران شده و کشورهای اروپایی یک سلسله فشارها برای انجام مطالبات و احیای یک ارتباط
تنگاتنگ با ایران به رژیم ایران آورده اند و حداقل در شکل ظاهری هم که شده امکان
دارد یک سلسله زمینه ریزی هایی که منطبق با وضعیت و مترادف با قوانین بین المللی
است بر دولت ایران تحمیل کنند.
البته این
به این مفهوم نیست که دولت ایران خواهان این چنین حقوقی است. این به این معنی است
که بر اساس روابط بین المللی این مطالبات حداقل به شکل ظاهری هم که شده در سطح
جامعه طرح شود. اتفاقی که خواهد افتاد این است که طبقه کارگر، روشنفکران و تمام
اقشارتحت ستم از این روزنه ها باید کمال استفاده را کرده و این مطالبات را به نهایت
خودشان یعنی بر تحقق کامل و واقعی آن رسانند. از این نقطه نظر مبارزه حول مطالبات
دموکراتیک در جامعه ما یکی از مسائل محوری است که نیروهای سوسیالیست انقلاب، حزب
پیشتاز انقلابی باید در رأس فعالیت خود قرار دهد.
زیرا که دولت سرمایه داری ایران وقتی این مسائل را طرح می کند به این مفهوم نیست که اول