پيش گفتار مازيار رازی

 

به «در باره ی مارکس و مارکسیزم» اثر لنين

 

 

ضرورت آموزش مارکسیزم

 

 مارکسيزم علم جامعه است. درکی است علمی متکی به تجربه مبارزاتی  200 سال گذشته. مارکسیزم راه گشای بشر بوده است. پيش از آن دانش های اجتماعی، حاصل تنها تجربه عملی بود و هيچ گونه بهايی برای علوم اجتماعی قایل نبودند.

مارکسيزم بهترين پدیده ای است که در سطح نظری و عملی، در طول 200 سال اخير برای مردم جهان رخ داده است. آنان که اين حقيقت را انکار می کنند، و مارکسيزم را مسئول روی کار آمدن استالين در شوروی و یا مائو در چین و سوسيال دموکراسی در اروپا می دانند يا در این موارد نا آگاه اند، و يا آگاهانه می خواهند مارکسیزم را بی اعتبار جلو دهند.

اهميت تاريخی سوسياليزم- که در مارکسيزم به آشکارترين شکلی تجلی می يابد- در اين است که تلاش می کند شرايطی بيافريند که در آن گرايش های سازنده انسان ها بيش از تمايلات مخربشان رشد کنند. مارکسيست ها دعوی بيشتری ندارند، اما آن چه می طلبند اهميت حياتی و تاریخی دارد.

امروز توانائی های مخرب دولت های سرمایه داری ابعاد غول آسايی پيدا کرده است. تنها کافی است به توليد جنگ افزارها، نابودی محيط زيست، به 16 ميليون کودکی که هر سال در جهان سوم از گرسنگی يا به خاطر بيماری های درمان پذير می ميرند، به خطرات ناشی از  قحطی های واگير، مواد غذايی مسموم، اعتياد و وحشيگری دولت آمریکا در هيروشيما و ویتنام و امروزه جنگ در عراق بينديشيم.

بشريت ديگر نمی تواند اجازه دهد که نيروهای مخرب و سازنده تمايلات غير عقلانی ( که همواره ظاهری عقلانی دارند) در کنار گرايش های خردمندانه به خودی خود رشد کنند. اگر بشريت در خلال چند دهه آينده نتواند چنان شرايط اجتماعی مناسبی پديد آورد که رشد نيروهای مخرب، خود پرستی کوته بينانه و « نبرد همه عليه همه» را متوقف سازد، پس متأسفانه بايد نابودی نوع بشر را حتمی دانست.

پيام اصلی مارکسيسم چنين است: "در جامعه ای که بر رقابت فردی و ثروت اندوزی متکی است و منافع شخصی به خدمت توليد گازهای سمی درآمده است و نمی توان توانائی های ويرانگر انسان ها را مهار نمود، ضرورت دارد که ساختار اجتماعی- اقتصادی دگرگون شود و بر پايه ارزش های همياری و همبستگی قوام گيرد. برای تحقق اين امر بايد مناسبات توليدی و ارتباطی تازه ای به وجود آيد که اين ارزش های اساسی را تعالی بخشد. اين امر يعنی مبارزه برای جامعه جهانی سوسياليستی است.

سوال می شود که آيا در مارکسيزم نوعی قیم مآبی وجود ندارد که بر آن است انسان ها را بر خلاف ميل خودشان به سعادت برساند؟ به هيچ وجه! آن چه سوسياليزم مارکسيستی را آشکارا از انواع ايده های – سوسياليستی پيشين تمايز می بخشد، انکار دعوی قيموميت در مبارزه رهائی بخش است.

در تزهای مارکس درباره فوئر باخ روشن و آشکارا آمده است «مربيان بايد اول خودشان تربيت شوند». سراسر مارکسيزم بر پايه پيکار توده های انبوه کارگران استوار است.

مارکسیزم اعتقاد دارد که « آزادی طبقه کارگر تنها می تواند به دست خود کارگران تحقق يابد» نه توسط کارشناسان، دانشمندان، فيلسوفان، دولت ها، حکومت ها، پارلمان ها و احزاب کمونیست، هر چند که اين ها می توانند به عنوان ابزارهای مبارزاتی مفيد هم باشند.

آنانی که غير مسئولانه برخورد می کنند و به این حقايق توجه ندارند، يا آنانی که اين ابزار عظيم فهم و درک حقايق جهان را ناديده گرفته و به جای آن صرفاً به مفاهيم ترديد برانگيز، نامعقول، مرموز و ماورالطبيعه که هيچ هدف مثبتی را تأمين نمی کند، روی می آورند، از برداشت علمی و واقعی به دور هستند.

همان اندازه که مارکسيزم از جنبه علمی حائز اهميت است، جنبه ديگری هم از مارکسيزم وجود دارد که به همان اندازه مهم است و آن جنبه معنوی یا اخلاقی– سیاسی آن است. مارکس اين موضوع را به شکل بسيار راديکال از جوانی خود تا هنگام مرگ، فرموله کرده و به کار برد و هرگز از مفهوم اصلی آن، منحرف نگشت و آن، مبارزه برعليه هرگونه شرايطی بوده که تحت آن، انسان ها منفور گشته، از خود بیگانه شده، استثمار و سرکوب شده و يا کسانی که به ماهيت انسانی اشان توهين شده است. دليل بی حرمتی  به شخصیت انسان ها هر چه باشد و هر اندازه توجیهات علمی داشته باشد، در مارکسیزم موجه نبوده و با آن مبارزه می شود. مارکس به اين امر واقف بود که در زندگی هيچ چيزی لذت بخش تر از مبارزه در راه دفاع از حقوق بشر نيست؛ دفاع از استثمارشدگان، سرکوب گشته گان و استعمار شده گان. هيچ راه بهتری از گذاشتن زندگی خود در اين راه شریف و بزرگ، برای یک انسان در اين دنيا وجود ندارد. این مفهوم اخلاقی- سیاسی مارکسیزم است.

اما مارکسیزم بیش این ها پاسخگویی بحران کنونی سرمایه داری است. بله اگر سرمایه داری به بحران بشریت پاسخ مثبت دهد دیگر نیازی به مارکسیزم نخواهد بود. آن وقت مارکسیزم مانند هر نظری که زمان آن سپری شده است به کتابخانه ها تعلق می داشت. اما واقعیت چنین نیست. در قرن بیستم و بیست و یکم بحران سرمایه داری نه تنها کاهش نیافته که تشدید نیز شده است و علم شناخت و مبارزه با این نابرابری ها (یعنی مارکسیزم) کماکان ضروری و در دستور روز قرار دارد.

در دهه 1990 با فروپاشی نظام های حاکم بر شوروی و اروپای شرقی و تغيير تناسب قوا به نفع سرمایه داری جهانی، وعده و عیدهای بسیار از سوی سرمایه داری جهانی به مردم جهان داده شد، مبنی بر این که گویا  شوروی (یا به زعم آنان «کمونیزم») مسبب تمامی بحران های سیاسی و اقتصادی جنگ افروزی ها در چند دهه ماقبل از آن بوده، آنان ادعا کردند که پس از فروپاشی شوروی زمان صلح و آرامش و شکوفایی اقتصادی فرا رسیده است. متعاقب این تبلیغات گرايش هایی در اپوزيسيون ايران دیده شدند که  با وجود اختلاف نظر میان خود همه در يک نکته توافق نظر داشته که گویا: "مارکسیزم  کهنه و عطیقه شده با وضعیت کنونی خوانایی نداشته و باید در جستجویی راه حل های نوین بود !" و یا این که "در عصر گلوبالیزیسیون و نئولیبرالیزم و تحولات نوین تکنولوژیک، مارکسیزم از اعتبار افتاده است."

امروز، در آستانه قرن بيست و يکم، بیش هر زمان دیگر ضرورت مارکسیزم برای مقابله با اجحافات نظام های سرمایه داری احساس می شود.

برخلاف ادعاهای نظریه پردازان سرمایه داری، وضعیت اقتصادی سرمایه داری جهانی (حتی در کشورهای متروپل) نه تنها بهبود نیافته که روز به روز وخیم تر گشته است. تنها به چند نمونه اکتفا می کنیم.

براساس آمار «سازمان بهداشت جهانی»، عظیم ترین منبع «مرگ و میر» در جهان نه ناشی از «سرطان» است و نه ریشه در بیماری های قلبی دارد، بلکه نتیجه «فقر» مضاعف و ریشه ئی در جوامع سرمایه داری بوده است. فقری که گریبانگیر هزاران میلیون نفر در جهان شده است. فقری که نتیجه سیاست های مستقیم سرمایه داری بوده است. این فقر، برخلاف نظر مدافعان سرمایه داری، صرفاً شامل کشورهای «جهان سوم» نیست.

در ایالت متحد آمریکا، یکی از غنی ترین کشورهای جهان، در اوج شکوفایی اقتصادی 1988، 32 میلیون نفر زیر «مرز فقر» زندگی می کردند. امروز با تشدید بحران اقتصادی این رقم به مراتب بیشتر شده است. اضافه بر این ها، فشارهای روانی و روحی بر کارگران و کارمندان این جوامع چنان افزایش یافته که در قرن اخیر بی سابقه بوده است (تایمز مالی 97). در آمریکا دستمزدهای مطلق کارگران و کارمندان طی 20 سال گذشته کاهش یافته است (لوس آنجلس تایمز 97). در فاصله ی سال های 1980 و 1996 نسبت سهم درآمد 5% از ثروتمندترین خانواده های آمریکایی از 3/15% به 3/20% افزایش یافته است، در صورتی که سهم 60%از فقیرترین خانواده ها از 2/34% به 30% کاهش یافته است (اینديپندنت 7 دسامبر 97).

کشورهای پیشرفته سرمایه داری (اروپای غربی و آمریکای شمالی) امروزبیش از 30 میلیون بیکار و 15 میلیون اشتغال به کارهای موقت و نیمه وقت دارند (سازمان برای توسعه و همکاری اقتصادی).

در جهان «مهد آزادی» غربی، همانند کشورهای «جهان سوم»، بیماری های قرون وسطی ای مانند «وبا» و «طاعون» ظاهر گشته اند. این ها همه در دوره ای اتفاق می افتند که بازدهی اقتصادی کل جهان در حدود پنج برابر نیم قرن پیش بوده است، در صورتی که فقر، قحطی و گرسنگی تفاوت چندانی با نیم قرن پیش نکرده است (گزارش توسعه انسانی، سازمان ملل متحد).

تقریباً در90 کشور جهان، درصد درآمد سرانه به کمتر از آن چه 10 سال پیش بود، رسیده است. در 19 کشور (که شامل «روآندا»، «لیبری»، «سودان» و «هائیتی» می شود)، درآمد سرانه، به کمتر از آن چه در سال 1960 بود، رسیده است.

اما همه مردم جهان فقیر نشده که اقلیتی وضعیت بهتری پیدا کرده اند. در حال حاضر ۵% از ثروتمندترین افراد جهان ۱۱۴ مرتبه بیشتر از ۵% از فقیرترین انسان ها درآمد دارند. ۵۰۰ نفر از ثروتمندترین مردم جهان ۱.۵۴ تریلیون دلار (بیشتر از کل درآمد ناخالص ملی قاره آفریقا و یا مجموع درآمد سالیانه نیمی از انسان های فقیردر کره زمین) را دارا می باشند. (روزنامه گاردین- جرج مانبيوت نوامبر 2003).

چگونه می توان ادعا کرد مارکسیزم بی اعتبار گشته است؟ امروز در آستانه قرن بیست و یکم پیش بینی کارل مارکس مبنی بر وجود دو راه در مقابل بشریت: «سوسیالیزم» یا «بربریت»، هر چه بیشتر واقعیت پیدا می کند. چنان چه بار دیگر وضعیتی ایجاد شود که فاشیزم، همانند دهه 1930 رشد کرده و بر مصدر کار قرار گیرد، فاجعه های بشریت، بخصوص با در دست داشتن انواع سلاح های اتمی و شیمیایی، به مراتب بیشتر از اولیل قرن بیستم خواهد بود.

کلیه این فجایع ریشه در شکست نظام سرمایه داری دارد، که نتوانسته حداقل زمینه برای زندگی عادی اکثریت مردم جهان فراهم آورد. تضادهای طبقاتی بین اکثریت مردم و یک اقلیت مرفه همواره بیشتر شده اند.

خوشبختانه بدیل واقعی ی در مقابل این «بربریت» نظام سرمایه داری وجود دارد و آن هم «سوسیالیزم» است.

مردم زحمتکش کلیه جوامع جهان می توانند با اتکاء بر نیروی خود سرنوشت خود را تعیین کرده و برای نسل آتی ثروت تولید کنند. لزومی ندارد که کنترل زندگی مردم به دست شمار قلیلی سرمایه دار و متکی بر بازار کور و هرج و مرج زا سپرده شود. تکنولوژی امروزی در دست نمایندگان واقعی مردم می تواند به بهترین نحوی برای خدمت برای زحمتکشان جامعه بکار گرفته شود. ماشین آلات اتوماتیک می توانند کارهای مشقت بار را از انسان ها گرفته و وقت آزاد برای رفاه و ارتقاء فرهنگ برای مردم ایجاد کند. با استفاده صحیح از کامپيوتر می توان اطلاعات لازم برای منابع ضروری نیازهای مردم را بکار گرفت.

اما این بدیل از بطن نظام موجود سرمایه داری پدید نمی آید. رقابت کور و انباشت بی رویه سرمایه توسط معدودی از افراد جامعه و بکارگیری هر چه بیشتر وقت زحمتکشان (استثمار مضاعف) این اجازه را نمی دهد که جوامع کنونی سرمایه داری به فرهنگ بالاتری دست یابند. تنها راه نجات بشریت از شّر نظام سرمایه داری، مبارزه با آن و نه اصلاح و یا تسلیم شدن به آن است. جلوه تئوریک و نظری این مبارزه نیز تنها در «مارکسیزم» نهفته است.

بی تردید جامعه سوسیالیستی آتی بی نقص نخواهد بود، اما تنها جامعه ی در تاریخ است که اکثریت مردم جامعه به طور آگاهانه بر سرنوشت خود حاکم خواهند شد.

 

مازیار رازی

11 اردیبهشت 1385

 

آدرس انترنتی کتابخانه: http://www.javaan.net/nashr.htm

آدرس پستی: BM IWSN, London WC1N 3XX, UK

ايمل: yasharazarri@yahoo.com

مسئول نشر کارگری سوسياليستی: ياشار آذری

تاريخ بازنويسی: 1385