پیشگفتار
مازیار رازی
وقايع
مهم تاريخ
معمولاً خود
را تکرار می
کنند. در
آستانه دهه 30
قرن بیستم،
دستاوردهای
انقلابی جنبش
کارگری با
شکست های
تعيين کننده
ای مواجه شدند و گرايش های
راست گرای
فاشيستی رو به
رشد نهادند.
بحران عميق
اقتصادی نظام های
سرمايه داری
از يک سو، و
عدم وجود
رهبری انقلابی
کارگری در سطح
جهانی، از سوی
ديگر، پيش روی
های جنبش
کارگری عليه
نظام سرمايه
داری را مسدود
کردند. سياست های سازش
طبقاتی
استالينيزم
آخرين سنگرها
و دستاوردهای
جنبش کارگری
را به نابودی
کشاند. در اين
دوره، جو رخوت
و دلسردی بر
روشنفکران
انقلابی غلبه
کرد. عده ای از
شکست هراسان
شده و مبارزات
طبقاتی را رها
کرده و برخی
ديگر علل شکست
را در خود
نظريات
انقلابی
جستجو کردند و به کشف
عقايد "نوين"
مشغول شدند.
اما، در مقابل
اين روند، عده
ای نيز کماکان
به حفظ و
تداوم دستاوردهای
انقلابی کمر
بستند و
نظريات و سنن
انقلابی را
رها نکردند و
در راستای
تکامل آنان
گام های
مؤثر
برداشتند.
تاريخ جنبش
کارگری، تاريخ
مبارزات
ادامه
دهندگان
پیگير نظريات
سوسياليزم
انقلابی بوده
و هست.
در
دهه 90 نيز با
فروپاشی نظام های حاکم بر
شوروی و اروپای
شرقی و تغيير
تناسب قوا به
نفع
امپرياليزم،
بار ديگر
گرايش های
گريز از مرکز
در ميان
"روشنفکران"
وحشت زده از
شکست، مشاهده
می شود.
اپوزيسيون چپ
ايران نيز از
اين وضعيت
مستثنی نيست.
شکست انقلاب اخير
ايران نيز
موقعيت آنان
را دو چندان
وخيم تر کرده
است. تعداد محافل،
دسته های
رنگارنگ
"نوآوری" و
"نوطلب" "پست
مدرنیزم" در همه
جا سايه
افکنده است.
افراد و محافلی
از گرايش
های نظری
متفاوت و حتی
متضاد همه در
يک نکته توافق
نظر دارند: "نظريات
انقلابی سابق
کهنه شده اند
و منطبق با
وضعيت کنونی
نيستند و بايد
مباحث نوين
ارائه داد!"
انتشار
نشريات
"تئوريک"
متعدد نمودار
وضعيت کنونی
"نوآوران"
است. عده ای
دست به "نقد" و
"کنکاش" زده
اند و برخی
نيز صرفاً با
افزودن پسوند
"نو" و "مدرن" نشريات
خود را تزيين
کرده اند. اعتقادات
"مدرنیزم"،
"پُست
مدرنیزم" و
"پسا مدرنیزم"
در واقع مطلب
"نو"ای به
ارمغان
نياورده که
همان نظريات
کهن گرايش های
ورشکسته جنبش
کمونيستی یا
بورژوایی را
صرفاً تبليغ
می کنند
(کائوتسکيزم،
مکتب فرانکفورت،
برنشتاینیزم،
منشویزم و
غيره).
تمايلات ضد
نظريات
سوسياليستی
انقلابی در
بيشتر نشريات
به وضوح به
چشم می خورد.
اصلاح طلبان
دولت سرمایه
داری ایران به
همراه توده ای
ها و اکثریتی
ها و سلطنت
طلبان سابق به
تازگی «سوسیال
دموکرات» شده!
همه از مبلغان
کنونی این
نظریات کهن
هستند. تمام
آن ها ضدیت
خود را با
نظریات سوسیالیزم
انقلابی در
راستای رهایی
طبقه کارگر به
این نحو به
نمایش گذاشته
اند.
در اين
ترديدی نيست
که جريان های
چپ می بايستی
پيگيرانه در
صدد تجسس و
تحقيق و تکامل
نظريات جديد
باشند. اما
کنار گذاردن
عمل متشکل
سياسی و عدم
دخالت در جنبش
کارگری و ضديت
با نظريات
انقلابی و
تمايل به
نظريات انحرافی
جنبش
کمونيستی،
روش صحيح
پيشبرد و تکامل
نظريات انقلابی
نيست.
"نوآوران"
ايرانی اغلب
در رد نظريات
مارکسيزم
انقلابی، به
نظريات
کائوتسکی،
برنشتاين استناد
می کنند. در
واقع، هيچ يک
از اين نظريات
نه در زمان
خود، "نو" و
راهگشايی
مسايل جنبش کارگری
بودند و نه
امروز. درست
برعکس هر يک
از آن نظريات
به درجه ای
نظام های
موجود سرمايه
داری منحط را
توجيه کرده و
نهايتاً مسير
انقلاب های
کارگری را
منحرف کردند.
امروز، در
آستانه قرن
بيست و يکم،
طرح اين قبيل
نظريات به
مثابه نظريات
"نو"،
برخوردی غير
اصولی است.
برای مقابله
با اين قبيل
"نوآوری"ها،
پيشروی کارگری
و جوان
سوسیالیست
ايران ضروری
است که در
مقابل این
گرایشات، با
عقايد مارکسیزم
انقلابی
بيشتر آشنا شوند.
تاريخ
نظريات و
عملکرد گرايش
های رفرميست و
تجديدنظر
طلب، تاريخ
مماشات با
بورژوازی و خيانت
به جنبش
کارگری بوده
است. به سخن
ديگر، خدمت به
بورژوازی تحت
عنوان «مارکسيسم»!
بديهی است که
نسل نوين
انقلابيون در
سراسر جهان،
بخصوص پس از
فروپاشی
شوروی، واهمه
ای از ارائه
نظريات نوين در
تکامل سنت های
انقلابی
تجارب نظری و
عملی جنبش
کارگری طی دو
قرن گذشته،
نداشته و نمی
تواند داشته
باشد. اما،
تجديد نظريات
ورشکسته
رفرميستی و
تجديدنظرطلبی
اوايل قرن
بيستم، تحت
عنوان عقايد
"نو"- آن هم زير
لوای
مارکسيزم- در
بهترين حالت
فريب کاری و
در بدترين
حالت خيانت
آشکار به نسل
جوان است.
تکامل
و تدوين عقايد
نوين بايستی
بر اساس سنت های نظری و
عملی انقلابی
جنبش کارگری
صورت گيرد.
يعنی،
دستاوردهايی
که در عمل صحت
آن ها
اثبات شده است
(صرف نظر
از اشتباهات
تاکتيکی و
جزئی). به قول
لئون تروتسکی:
"هيچ
دليلی برای رد
متد علمی، تا
زمانی که هيچ کس،
مطلقاً هيچ
کس، چيز برتری
برای
جايگزينی ی آن
ارائه
نداده"، وجود
ندارد. شناسائی
سنن انقلابی
نيز برای
افراد غيرمغرض
چندان دشوار
نيست. دستاوردها
و سنن انقلابی
يا سوسياليزم
انقلابی
متکی است بر:
نظريات مارکس
و انگلس
(مبارزه عليه
انحرافات
آنارشيستی)،
جناح چپ بين
الملل دوم
(مبارزه عليه
انحرافات
تجديدنظر
طلبی و رفرميستی
بخصوص در آلمان
و روسيه)،
بلشويزم و
چهار کنگره
اول کمينترن
(مبارزه عليه
انحرافات
رفرميستی)،
اپوزيسيون چپ
حزب کمونيست
شوروی و جنبش
تروتسکيستی پس
از 1930 (مبارزه
عليه
انحرافات
استالينيستی)،
بنيادگذاران
اصلی اين سنن
انقلابی نيز
مارکس،
انگلس، لنين،
لوکزامبورگ،
تروتسکی (و هم چنين ده ها انقلابی
ديگر مانند
گرامشی،
مهرينگ، زتکين،
ويکتور سرج،
آلفرد روزمر و
غيره) و صدها هزار
تن از پيشروان
کارگری جهان
بوده اند.
اين
سنتی است که
همواره
مبادرت به
تلفيق تئوری
با عمل کرده
است. هم چنين
با دگم های
روشنفکرانه
شبه
"مارکسيست"های
فضل فروش، مبارزه
و برش قاطع
کرده است.
همواره
کوشيده که
مارکسيزم را
با دنيای در
حال تغيير وفق
دهد. مهم
ترين سهم نظری
اين گرايش
فکری به جنبش
کارگری تئوری
های حزب
پيشتاز
انقلابی
(لنين)،
اعتصاب عمومی
(لوکزامبورگ)،
انقلاب مداوم
(تروتسکی)، امپرياليزم
و اقتصاد
جهانی (لوکزامبورگ،
بوخارين،
لنين و
تروتسکی)،
تحليل نقش ضد
انقلابی
استالينيزم
(تروتسکی)،
فاشيزم (تروتسکی)،
فلسفه ی
مارکسيستی
(لنين، گرامشی
و لوکاچ)،
بوده است.
اما،
به غير از 1923- 1917
(دوره ی
انقلاب اکتبر
روسيه)، طرفداران
نظريات و
تئوری سنن
انقلابی
همواره اقليت
بسيار کوچکی
از جامعه را
تشکيل می
دادند. علت آن
نيز روشن است،
ايدئولوژی
حاکم در جامعه
ی سرمايه داری
ايدئولوژی
هيئت حاکم
است. توده های
عظيم کارگری،
تنها در دوران
اعتلای
انقلابی به عقايد
انقلابی جلب
می شوند و
آگاهی
انقلابی در چنين
دوره ای ما
بين کليه ی
قشرهای تحت ستم
تأثير می
گذارد. توده
های انقلابی و
سرمايه داری
در وضعيت عادی
در کنار
يکديگر زندگی
مسالمت آميز
نمی توانند
داشته باشند.
بنابر اين،
کناره گذاری
عقايد
انقلابی و يا
تأخير در
انجام فعاليت
متشکل، به
بهانه نداشتن
پايه ی توده
ای و يا
"نداشتن گوش
شنوا" در
جامعه، عملی
است کاملاً
غير اصولی و
فرصت طلبانه.
اين سنن در
عين حال نه يک
سلسله نظريات
همگون و يکپارچه
هستند و نه
خالی از
اشتباه. بحث
ها و جدل های
عميق در درون
طيف
سوسياليست های
انقلابی برای
پيشبرد
مبارزات
طبقاتی، خود
نمايانگر
وجود اختلاف و
مبادله نظر در
درون اين طيف
است (بحث های
لوکزامبورگ و
لنين در مورد
حزب پيشتاز
انقلابی و
مسئله ی ملی؛
لنين و تروتسکی
بر سر انقلاب
روسيه؛ و يا
بحث های درونی
حزب بلشويک
قبل از انقلاب
اکتبر و غيره).
کليه بحث ها
بطور
دمکراتيک،
اما مصممانه و
حتی با لحن
شديد، صورت
گرفته اند و
می گيرند و
نظرياتی که در
عمل صحتش به
اثبات رسيده
به عنوان
دستاورد به
گنجينه ی سنن
سوسياليزم
انقلابی
افزوده شده و
می شوند. بر
اين اساس سنن
انقلابی
تکامل و ادامه
يافته و می
يابد (و نه
بازگشت به
نظريات منحط
رفرميستی قرن
گذشته).
اشتباهات و
کجروی های
تاکتيکی نيز،
طبعاً، در اين
طيف وجود
داشته است که
با اتکاء به
تجربه طبقه ی
کارگر يا
اصلاح شده اند
و يا در مقابل
آن ها مبارزه
انجام گرفته و
نهايتاً به
کنار گذاشته شده
اند.
ترجمه:
انتشارات
سياهکل،
سازمان چريک های فدائی
خلق، فروردين
1358
بازنويس:
ياشار آذری
آدرس
انترنتی
کتابخانه: http://www.javaan.net/nashr.htm
آدرس
پستی: BM IWSN, London WC1N 3XX, UK
ايمل:
yasharazarri@yahoo.com
مسئول
نشر کارگری
سوسياليستی:
ياشار آذری
تاريخ
بازنويسی: 1384