اول ماه مه و اپوزيسيون چپ

مصاحبه راديو پيوند انديشه -استکهلم با م. رازی

در مورد اول ماه می و مسايل کارگری ايران

 

لطفاً راجع به تاريخچه اول ماه مه توضيح دهيد

همانطور که اطلاع داريد در حدود 117 سال پیش، یعنی سال 1886، تظاهراتی از طرف کارگران آمریکایی در شهر شیکاگو صورت پذیرفت. این تظاهرات به دست پلیس آمریکا به خاک و خون کشیده شد و 4 تن از کارگران در این تظاهرات کشته شدند. متعاقباً  روز 4 ماه می یعنی 3 روز بعد از این واقع تظاهرات وسیع تری توسط کارگران در اعتراض به خشونت پلیس آمریکا در شیکاگو ترتیب داده شد؛ واز سوی مزدوران سرمایه داری بمبی در میان این تظاهر کنندگان پرتاب شد که منجر به کشته شدن عده زیادی از کارگران شد و در ضمن یک پلیس هم در این میان به قتل رسید. پس از آن دولت سرمایه داری آمریکا بسیج گسترده ای علیه کل طبقه کارگر آمریکا انجام داد و موج درستگیری های کارگران و محاکمه رهبران جنبش های حق طلبانه  کارگران در سراسر آمریکا صورت گرفت. تعداد زیادی از رهبران جنبش کارگری را دستگير، محاکمه و سپس به اعدام محکوم کردنند. در پای چوبه دار یکی از این رهبران کارگران فریاد کشید که «صدای کارگران را نمی توان خفه کرد»! این شعار پس از 117 سال همچنان هر سال  در روز اول ماه در جهان طنین می افکند. سه سال پس از این واقعه، در کنفرانس نخست  بین الملل دوم که یکی از همراهان کارل مارکس، انگلس در آن شرکت داشت، بزرگداشت تظاهرات اول ماه می را به عنوان گرامیداشت کشتار کارگران در شيگاگو، به عنوان روز جهانی کارگر اعلام کردند، و از آن پس این روز «روز کارگر» نام گرفت و در سراسر جهان توسط کارگران جشن گرفته شد.

در ایران هم چنین بود. روز اول ماه می ،11 اردیبهشت، در حدود 83 سال است که در ایران  به عنوان روز کارگر، توسط  کارگران زحمتکش ایران  جشن گرفته شده است. برای اولین بار در سال 1299 شمسی روز اول ماه می جشن گرفته شد. و در دوره هایی که شرایط مناسب تری از نظر سیاسی وجود داشته، توده های بیشتری در این روز به خیابان ها آمده اند. در سال 1325 که شرایط  مساعدتری در ایران وجود داشت، چیزی در حدود 250000 نفر کارگر در تظاهرات اول ماه می شرکت کردند. البته بعد از 28 مرداد کودتای سیا در ایران در سال 1332، رژیم شاه سعی به سرکوب کردن و ارعاب طبقه کارگر گرفت و جشن های نمایشی توسط سندیکاها واتحادیه های زرد سازمان داد. اینها هیچ ارتباطی به طبقه کارگر نداشت و کارگران خود تحت پوشش عروسی و یا مراسم دیگر، دور هم جمع شدند و در سراسر ایران جشن ماه می را گرفتند. سال پیش نيز جشن های مختلف وتظاهرات مختلفی در سراسر ایران هم از طرف محافل و تجمعات مستقل کارگری که به صورت مستقل از دولت و هم از طریق  خانه کارگر سازمان داده شد. تظاهراتی در میدان قزوین از طرف خانه کارگر سازمان دهی شد که چیزی در حدود 5 تا 10هزار نفر در آن شرکت کرده بودند. همچنین تجمعی در فرهنگ سرای اسباران (هنر) و کوهنوردی های کارگران استان تهران و همچنین در تالار یاقوت خیابان کارگر جنوبی هم مراسم اول ماه می صورت گرفت.

 

نويد و ندای کارگران جهان در اول ماه مه چيست؟

واضح است که نوید اصلی و مهمی که کارگران جهان به سراسر کارگران و نیروهایی که در گفتار وکردار خود را در راستای اهداف طبقه کارگر قرارداده اند: همبستگی و اتحاد کارگری و از همه مهمتر اعتراض مشترک وفریاد مشترک علیه اجحافات سرمایه داری است. همانطور که اطلاع دارید مسئله اول ماه می امسال از طرف دولت غیر قانونی اعلام شد، چون در سال پیش با وجود اینکه خانه کارگر این تظاهرات را سازمان دهی کرده بود شعار های کارگران منجر به این شد که دولت از سازمان دهی اول ماه می جلو گیری کند و محققا امروز در سراسر ایران در نقاط مختلف مثل 83 سال گذشته این روزبه صورت مستقل از دولت واز طرف کارگران جشن گرفته خواهد تا این ندا  يعنی ندای همبستگی را به گوش جهانیان برساند.

 

چرا بين نيروی های چپ تفرقه  وجود دارد؟

دلایل متعددی وجود دارد. یکی ازدلایل اصلی آن حضور یک دولت کاملا ارتجاعی در داخل ایران است که هم در درون طبقه کارگر وهم در درون نیروهای اپوزيسیون اين پراکندگی را دامن زده است. یکی دیگر از دلایلی که این است که نیرو های موجود اپوزيسيون، (يعنی سازمان های سنتی) عموما به دلیل دوری ازمبازرات روزمره طبقه کارگر؛ ارتباط ارگانیک خود را با طبقه کارگراز دست داده اند. آنها در واقع روش وشکل سازمانده یشان به گونه ایست که روش رهبری کردن طبقه کارگر را از راه دور( کشور های اروپایی)  را اتحاذ کرده اند. طبعاً این کارعملی نیست. زيرا  پیشرو کارگری مستقل ازاحزاب و گروهای سیاسی مشخصا در دو دهه گذشته خود را سازمان داده و مسئله مبارزه با رژیم سرمایه داری ایران را به اشکال مختلف با دشواری های بسیار بخشا حل کرده است ودر شرف حل ريشه ای آن هست. نیروهای خارج از کشور اگر اعتقاد به جنبش کارگری داشته و اگر اعتقاد به قدرت بالقوه طبقه کارگر برای ایجاد حکومت شورای وکارگری داشته باشند؛ محققا خود را باید به جنبش کارگری و باالخص به پیشرو کارگری مرتبط کنند. پيشروی کارگری افرادی هستند که در صف مقدم مبارزات ضد سرمایه داری در دو ده گذشته حضور داشته اند. آنها اگر اعتقاد به جنبش کارگری داشته باشند بايستی ابزار تکنیکی، مالی، و عقیدتی خود را در جهت آرمان های طبقه کارگر قرار دهند. تا زمانی که این کار را نکنند موانع ادامه خواهند داشت. متاسفانه  در دو دهه گذشته در خارج از کشور؛ در بین نیروهای اپوزيسیون مشاهد شده که آنان چنین قصدی چنين کاری را ندارند. هر نيرو تشکیلات و حزب کارگری خود را شکل داده و کاملا بی تفاوت و بی ارتباط به جنبش کارگری از کارگران می خواهد که به این گروه ها بپیوندند. اين عمل بحران کنونی را تشديد می دهد.

 

آيا کارگران کارشان فعاليت صنفی نيست؟ آيا نبايد برای فعاليت سياسی، کارگران يک حزب سیاسی داشته باشند؟

بله محققا چنین است. یعنی مسائل سیاسی در تحلیل نهایی به یک حزب سراسری کارگری؛ حزب پیشتاز انقلابی؛ نياز دارد. اما این حزب ساخته نخواهد شد مگر اینکه نیروهای موجود اپوزسیون خود را مرتبط به کارگران کنند وخود را عملا در آن حرکت ادغام کنند؛ وهم زمان با مبارزات پیشرو کارگری گام بردارند وحزب سیاسی طبقه کارگر را همراه با آنها در آتیه بسازند. به اعتقاد من امروز «حزب طبقه کارگر» نه در داخل ونه در خارج از ایران وجود ندارد. احزابی که خود را به اسم طبقه کارگر و يا خود را رهبر طبقه کارگر می دانند، عملی غیراصولی می کنند. و بهترین حالت این است که این احزاب، نیرو وانرژی خود را در راستای الحاق به پیشرو کارگری و همراه با آنها در جهت تشکیل حزب گام بردارند.

ولی نکته ديگری بايد ذکر کنم و آن هم در مورد سندیکا ها و تشکلات مستقل کارگری است، که در دوره آتی به احتمال قوی شرایط  و امکانات مادی تشکیل شان فراهم خواهد آمد. در داخل ایران واضح است که مسائل صنفی امری جدا از مسائل سیاسی است ولی به دلیل اختناق و سرکوب، بسیاری ازمسائل صنفی طبقه کارگر، مطالبات صنفی طبقه کارگر منجر به مطالبات سیاسی می شود. برای نمونه ما مشاهده کردیم که در سال پیش کارگران بارش اصفهان در حمایت از خواسته ها و مطالباتشان واعتراض به حقوق معوقهاشان دست به تظاهرات و اعتراضاتی  زدند و بلافاصله دستگیر شدند. واز روز وهفته های بعد تظاهرات سیاسی در دفاع از آزادی زندانیان سیاسی کارگری به وقوع پيوست. بنابراین چنانکه می بینیم در داخل ایران مرز غیرقابل عبوری بین مطالبلات صنفی و مطالبات سیاسی وجود ندارد. در همین هفته پیش در بهشهر تظاهرات وسیعی از کارگران حول در خواست گرفتن حقوق معوقه اشان رخ داد و این تظاهرات در عرض چند روز به یک تظاهرات سیاسی و یک تظاهرات توده ایی مبدل شد. وبرخی از نیروهای سیاسی در این تظاهرات خواهان گرفتن کنترل بر تولید و توزیع در کارخانه خود شدند. اين يک مطالبه سياسی است و نه صنفی.

 

پس منظور اينست که  طبقه کارگر به حزب کارگری نيازی ندارد؟

در این تردیدی نیست که کارگران به حزب نياز داردند و چنین نظری کاملا درست است. ما در جنبش کارگری ایران نیاز به یک حزب پیشتاز انقلابی داریم ولی قدمها و تدارکاتی برای ایجاد این حزب باید برداشته شود.این حزب نمی تواند بطور تصنعی در خارج کشور بدون ارتباط با پیشرو کارگری ساخته شود. این حزب باید همراه با پیشرو کارگری ساخته شود. این تدارک در دوره گذشته آغاز شده و ما امیدواریم که نیروهای موجود به جای قیم معابی و به جای اینکه از بالا با طبقه کارگر صحبت کنند، در سطح مبارزات روزمره طبقه کارگر شرکت کرده و از پایه در میادین نبرد در کف کارخانه ها، در تظاهرات واعتراضات کارگری و اشغال کارخانه ها و انواع واقسام اعتراضاتی که کارگران سازمان می دهند شرکت داشته باشند و همراه با آنها حزب را تشکیل بدهند. بنابر این مسئله ساختن حزب به عنوان یک استراتژی محوری طرح است (و در آن شکی نیست)  ولی شکل سازماندهی آن از بالا نمی تواند باشد.

 

 موانع ايجاد تشکيلات سياسی در اپوزيسون چيست؟

عمدتا یکی از موانعی، چه در درون طبقه کارگر و چه در میان نیروهای اپوزيسیون، که باعث این تفرقه و تشدید شده، مسئله دولت سرمایه داری و حضور دولت سرمایه داری به شکلی که مشاهده می کنيم، هست. البته قشارهای دولت صرفا متکی به اعمال زور وارعاب نیست. دولت سرمایه داری در دوره آتی یک سلسله فعالیت هایی از طریق اعمال نفوذ سياسی و ايدولوژيک، از طریق ایجاد زمینه مادی برای نفوذ نظرات غیر کارگری در درون طبقه کارگر تدارک خواهد دید. این دخالت منجر به تقويت نیروهایی در درون طبقه کارگر می شود که حامل گرایشات اصلاح طلبی ورفرمیستی اند؛ این یکی از موانع بزرگ در جهت ساختن حزب و ایجاد تشکلات مستقل کارگری در دوره آتی خواهد بود. بنابر این مبارزه نیروهای انقلابی، مبارزه کسانی که به خود کمونیست، سوسیالیست انقلابی، لقب می دهند،  این است که نه تنها مبارزه با رژیم سرمایه داری را سازمان بدهند ونه تنها مبارزه با استبداد و اقتدارگرایی  را سازما ن بدهند، بلکه مبارزه با اصلاح طلبی را نیز سازمان بدهند.

متاسفانه برخی از نيروها موجود، گسست کامل از بورژوازی و جریانات متعلق به  دولت سرمایه داری نکرده اند.  و به نظر من این یکی از موانع اصلی است. یعنی عدم گسست کامل در سطح نظری و در سطح عملی از هر گونه کثافات جوامع بورژوایی وگرایشات نظری بورژوایی که دردرون جنبش کارگری بر ما تحمیل شده است. این امر یکی از مشکلات اساسی خواهد بود. برای ساختن یک حزب انقلابی درداخل ایران، می بايد مبارزه با مماشات جوئی، مبارزه با کسانی که خواهان آشتی دادن «خانه کارگر» و جنبش کارگری هستندو مبارزه با کسانی که درتئوریها ونظریات خودشان  صحبت از ائتلا ف برنامه ای با بخشی از بورژوازی داخل ایران تحت لوای «انقلاب دمکراتيک» می کنند؛ با مبارزه با رژيم پيوند خورد. همچنين مبارزه با کسانی که در صف مبارزات طبقه کارگر و پیشرو طبقه کارگر قرارنگرفته اند و خود را قیم طبقه کارگر می دانند. اینها موانعی است که بر سر راه مبارزات کارگران پيشرو. بنابر این به نظر من ما یک مبارزه طولانی و تدارکات طولانی در پیش داریم. وتصور نباید کرد که صرفا مبارزه ما با دولت سرمایه داریست.

 

نقش «آی ال او»  در وضعيت کنونی ايران چيست؟

همانطور که اطلاع دارید خانم فاطمه کروبی معاون اجتماعی و فرهنگی وزیر کار، حدود یک هفته پیش اعلام کرد که دفتر سازمان بین المللی کار برای نخستين بار در ایران باز خواهد شد. اين اتفاقی است پر اهميت. سازمان بین المللی کار در واقع نقشی بجز تقويت گرایش های اصلاح طلبی و سرمایه داری نو پای ایران نخواهد داشت واز طریق تایید تغییراتی در قانون کار، می خواهد زمینه لازم  را برای ارتباط گیری با دول سرمایه داری غربی ایجاد کند. واضح است که در دوره قبل وقتی دولت با خشونت و سرکوب طبقه کارگر را سازمان می داد، دول بین المللی قادر به همکاری با چنین رژیمی نبودند. بنابر این یک سلسله تعدیلات و یک سلسله زمینه ریزی ها لازم است که  این 15 کشور اروپایی بتوانند سرمایه های خود را به داخل ایران سرازیر کنند. تغییراتی در قانون کار را بايد در اين محتوا ارزيابی کرد.

همانطور که اطلاع دارید وزیر امور خارجه سوئد؛ کشوری که شما در آنجا زندگی می کنید؛ خانم « انا ليند» سال پيش به ایران سفر کرد و در دفاع از اصلاح طلبان در نشريات سوئدی سخن گفت. او اعلام کرد که اینها اصلاح طلبند ودر جهت کمک به آنها اقدامانی بايد بشود. همه اين اقدامات البته با انگیزه سرمایه گذاری در داخل ایران است. بنابر این سازمان بین المللی کار، در جهت ایجاد این زمینه ریزی ها نقش محوری ایفا خواهد کرد. زمینه ریزی عادی شدن روند سرمایه داری در داخل ایران، تغییرات در قانون کار ( تغییرات اخیرا در ارتباط با خارج کردن کارگاه های زیر 10 نفر از شمول قانون کار)؛  همه مرتبط با این وضعیت نوين است. در دوره آتی وقتی سرمایه های خارجی به ایران سرازیر شوند – که نقدا این کار شروع شده است ومیلیون ها دلار در چند ماه گذشته درایران سرمایه گذاری شده- پیمان های اقتصادی با رژیم ایران بسته می شود. در پيوند با اين روند، سران دولت سوئد رژیم ایران را جای امنی اعلام کرده اند. اين موضع گيری دقیقا به منظور اينست که بتوانند سرمایه ها را به داخل ایران ببرند. در ماه های گذشته 54 کشور در خواست سرمایه گذاری به حجم 4.5 میلیارد دلار را درایران داشته اند که در10 سال گذشته بی سابقه بوده است.

بنابراین، مسئله سازمان بین المللی کار از این زاویه باید بررسی شود که این سازمان نقش مهمی در تعدیل قوانین کارايقا خواهد کرد. اين به ایجاد زمینه هایی که سرمایه های خارجی به ايران برده شود  و طبقه کارگر  تحت استثمار مضاعف قرار بگيرد، کمک می رساند. بنابراين، سازمان بین المللی کار و اهدافش باید روشن شود. با تاریخچه این سازمان هم که دوستان حتما آشنایی دارند، این سازمان پس از جنگ جهانی اول از طرف امپریالیزم برای مقابله  و برای جلوگیری از بروز انقلاباتی مثل انقلاب اکتبر در روسیه تشکیل شد. از آن پس کارش در اصل همین بوده که اکنون در ایران در حال انجام دادن آن است و آن تعدیل قوانین تا سرمايه گذاران بتوانند به راحتی وارد ميدان شوند، و بتوانند به شکل دیگری منابع نیروی کار ومنابع اصلی کشور های جهان سوم را چپاول کنند. متأسفانه در درون جنبش کارگری ایران به طرز ناخودآگاه کارگرانی پیدا می شوند مثل کارگران لوله سازی اهواز که نامه سر گشاده ای به سازما ن جهانی کار نوشته اند (وعده ای هم در خارج چنین کرده اند) و این توهم را ایجاد کرده اند که گويا سازمان بین المللی کار به عنوان یک قاضی بین طبقه کارگر ورژیم ایران قراردارد. مطلقا چنین نیست. یعنی سازمان بین المللی کار کاملا مرتبط با گرایشات اصلاح طلبی ورژیم ایران است. امروز در ایران ما با شکل نوینی از هيئت حاکم روبرو هستيم؛ جناح ها اختلافات را کنار گذاشته اند و در مورد قوانین کار با هم مشترک هستند ودر مورد ارتباط گیری با غرب نظرات مشترکی دارند. اگر مصاحبه اخيرآقای رفسنجانی (راهبرد) را با دقت مطالعه کرده باشید؛ خواهید دید که ايشان تا دو سه هفته قبل شعارهای ضد آمریکایی می داد وامروز در رقابت با اقای خاتمی قرارگرفته و می خواهد به آمريکا نشان دهد که اصلاح طلب تر از خاتمی است! چنین است وضعیت ایران و در نتيجه به هیچ وجه نسبت به سازمان بین المللی کار نباید توهم داشت.

تنها راه این است که طبقه کارگر مستقل از تمام گرایشات موجود دردرون جامعه:  گرایشات اصلاح طلب و همچنین خانه کارگر ودیگر نهادها و افرادی که قصد ایجاد پلی بین خانه کارگرو جنبش کارگری را دارند؛ عمل کند و تشکلات مستقل خود را ایجاد کند . نطفه تشکلات مستقل کارگری ریخته شده و گرایشات موجودی درداخل ایران هستند که در چند سال گذشته مبارزه کرده اند برای اینکه این نطفه اولیه شکل گیرد. مثل «کانون مستقل کارگری» که نشریه «تشکل» را منتشر می کند و جریانات و محافل دیگری که در داخل ایران در سال های گذشته حضور داشته ومبارزه کرده اند برای حفظ استقلال. در دوره آتی تضاد کار و سرمایه به طور مشخص تر در داخل جلوه بیرونی  پیدا  خواهد کرد. واز این زاویه هست که  ما باید کاملا مواظب باشیم تا بورژوازی ایران، سرمایه داری نو پای ایران همراه با سازمان هايی  نظير سازمان  بين المللی کار که مرتبط با سازمان ها و دول امپریالیستی هستند و بودجه اصلی شان را از ایشان می گیرند؛  به جنبش کارگری لطمه نزنند.

                            

در خارج چه نوع فعاليت هايی در حمايت از کارگران بايستی انجام گيرد؟

به اعتقاد من کمیته های بیشماری در خارج از کشور هستند و فعالیت هايی می کنند و این فعالیت ها به هر حال قابل تقدیر است. ولی در تحلیل نهایی به نظر من  درخارج از کشور يک اتحاد عملی از تمام نیروهای مدافع طبقه کارگر باید بوجود آيد؛ اين هنوز شکل نگرفته است. اين نهادی بايد باشد که ارتباط ارگانیک ونزدیک با مبارزه طبقه کارگر داشته باشد، والی اهداف پیشبرد مبارزات تحقق پیدا نمی کند. من خودم یکی از فعالین« شبکه همبستگی کارگری» هستم که درخارج از کشور شکل گرفته و ارتباط نزدیکی با بخش هایی از پیشرو کارگری داشته ودارد وامیدوار است که از طریق گسترش فعاليت های این شبکه و ارتباط گیری مستقیم تر با کارگران، برای رساندن صدای طبقه کارگر اير ان در سطح اروپا وآمریکای شمالی و همچنین برعکس رساندن صدا ومبارزات و تجارب طبقه کارگر جهانی به کارگران ایران  گام هایی بردارد. شبکه همبستگی کارگری در حدود 2 سال است که فعالیت اش را آغاز کرده وافراد مختلف و با گرایشات متفاوت را در کنار هم گرد آورده برای انجام این هدف مشترک فعاليت می کند.

 

چرا در تظاهرات اول ماه مه امسال، تجمع مشترک، توسط نيروهای سياسی ايرانی انجام نگرفت؟

این امر طبیعیست چون ما در خارج از کشور یک نیروی متشکل و همه گیر نداریم ویک اتحاد عمل همه گیر نتوانسته ایم ایجاد کنیم. این باعث تاسف است . یعنی نیروهای اپوزسیون، کسانی که مدافع طبقه کارگر هستند واضح است که باید دور یک فعالیت مشترک به صورت هم زمان بخصوص در چنین روزی یک اطلاعیه مشترک بیرون بدهند، ولی به هر حال چنین نشد. اين امرشايد به دلیل پراکندگی  تشدید پیدا کرده است. قصد نیروهای انقلابی باید این باشد که این کمبود را در آینده جبران کنند که ما به عنوان فعالین شبکه همبستگی قصد چنین کاری را داریم. درب  شبکه همبستگی برروی تمام نیروهایی که مدافع منافع طبقه کارگر هستند باز است. ما در خواست همکاری در این سطح را به نیروهای دیگر داده ایم تا صدای طبقه کارگر را به طور مشترک و با قوت بیشتری بتوانیم به گوش جهانیان برسانیم. متاسفانه این هم مانند بسیاری از نکات دیگر یک سلسله تدارکات لازم دارد ومقداری از خود   گذشتگی ها لازم دارد، وهمچنین یک سری الویت دادن ها در امور و کارهای سیاسی نیاز دارد. اگر کسانی باشند که تصور کنند که حزب طبقه کارگر ايران را در خارج از کشور ساخته اند واز طبقه کارگر می خواهند که به آن بپیوندند، واضح است که در چنین کارهای  شرکت نمی کنند واینها را خرده کاری وکارهای گروه های حاشیه ای  می شمرند. به نظر من این بر طرف نخواهد شد مگر با رشد مبارزات کارگری در داخل ایران  وبا ایجاد تشکلات مستقل کارگری در داخل ایران. بسیاری ازاین نیروها اپوزسیون باید با خود تعیین و تکلیف کنند. یا در راستای اهداف تشکلات مستقل کارگری و جریاناتی که در مبارزات روزمره طبقه کارگر شرکت دارند قراربگیرند؛ ویا احزاب مستقل خود را بسازند وقیم معابی کنند. به نظر من به زودی ما شاهد يک اتحاد عمل سراسری در حمايت از کارگران خواهیم بود. متاسفانه امروز این هنوز صورت نگرفته  است، ولی باید امیدوار بود که در آتیه یک چنین تشکیل سراسری در بین تمام اپوزسیون مدافع طبقه کارگر صورت گیرد.

 

به اعتقاد شما چه زمانی اين رژيم خواهد افتاد؟

زمان ووقتی نمی توان تعیین کرد. بهر حال مبارزات به اشکال مختلف بوقوع می پیوندد و زمانی نمی توان تعیین کرد. کاری که ما می توانیم انجام بدهیم این است که کوشش خود را در جهت درست، يعنی در جهت منافع زحمتکشان ایران و کارگران ایران سازمان دهیم. و امیدوارباشیم که این کار به ثمر برسد. به هر حال عوامل مختلفی در جامعه ایی نظیر ما عمل می کند که این عوامل غیر مترقبه هم هستند. مثلا در دوران قبل از سرنگونی رژیم شاه کسی تصور نمی کرد که این رژیم در عرض یک ماه سرنگون شود ویا دیکتاتورهای بزرگی که در کشورهای مختلف بوده اند، کسی تصور نمی کرده که آنها بتوانند از طریق نیروهای زحمکتش که شرایط خیلی بدی هم داشته اند سرنگون شوند، مثل انقلاب اکتبر ويا انقلابات دیگری که در کشورهای دیگر جهان رخ داده است. بنا بر این وقت و زمان مخصوصی در رابط با ایران نمی توان تعیین کرد ولی می توان گفت که شرایط ایران انفجاریست به دلیل موقعیت ویژه سیاسی واقتصادی موجود و هر آن اتفاقاتی می تواند بيافتد. همانطور که مشاهده گردید در منطقه هم وضعیت بسیار انفجاریست بخصوص با این قلدرمنشی دولت بوش واعتراضات تودهایی که سراسر جهان رخ می دهد. امروز ما مشاهده می کنیم که در سراسر جهان بیش از 15 تا 20 میلیون نفر معترض به  سیاست های آقای بوش که در منطقه در عراق ایران وکره شمالی پیش گرفته برخاستند. بنابراین، با وجودی که نمی توانیم وقت تعیین کنیم ولی ما شاهد شرایط انفجاری خواهيم بود. تنها مسئله این است که ما از قبل تدارکات این شرایط انفجاری را بايد ببینیم؛ از قبل باید خود را آماده کنیم؛ از قبل باید خود را به نیروهایی متصل کنیم که در صف مقدم جبهه های مبارزاتی در داخل ایران هستند؛ از قبل فعالیت های مثمر ثمر انجام بدهیم؛ و از قبل اتحاد طبقه کارگر ایران با طبقه کارگر جهانی را سازمان بدهیم. حمایت های متقابل را ایجاد کنیم. تمام مسئله بر سر تدارکات ما قبل از وقوع یک شرایط انفجاریست. بنابر این به نظر من اگر تدارکات مان راخوب انجام بدهیم اگر طبقه کارگر در جهت حفظ استقلالش؛ بخصوص در شرایط فعلی؛ بتواند خود را از گرایشات اصلاح طلبانه ومماشات جویی در درون طبقه کارگر پاکیزه نگاه دارد وبتواند تشکلات مستقل کارگری را ایجاد کند (تشکلاتی مستقل از دولت و تمام احزاب) ،اگر اینها صورت بگیرد در یک شرایط خاص؛ حزب طبقه کارگر هم بوجود خواهد آمد واین به طور طبیعی بوجود می آید، و نمی توان به صورت تصنعی، از قبل و در خارج از کشور و جدا از طبقه کارگر ایجاد  گردد. اینها امکان دارند در زمانی خیلی کوتاه ویا هم زمان رخ دهند. مسئله ایجاد حزب، مسئله ایجاد تشکلات مستقل کارگری، مسئله سرنگونی رژیم ومسئله تشکیل حکومت شورائی در داخل ایران. ولی اگر هم چنین نشود ما باید تدارکات مان را ببینیم، ما باید فعالیتی راکه در قبال ما وبر دوش ما افتاده انجام بدهیم. ما باید کارهایمان را انجام بدهیم و اگر نشد باید ببینیم چه نوع موقعیتی در دوره آتی طبقه کارگر در مقابلش قرار گرفته و آن موقعیت را بسنجیم و سیاست های نوینی اتخاذ کنیم. بنابر این من نمی توان بر خلاف خیلی ها که اظهار  می کنند که دو یا سه سال دیگر از عمر رژیم نمانده ویا یک سال دیگر این رژیم افتاده، ویا چهار سال دیگر فلان رژیم سرکار می آید صحبت کنم. به نظر من اين نوع از برخوردها غیرمسئولانه است.

با تشکر

 

من هم متقابلا از شما تشکر می کنم و از شنوندگان تان که صبورانه به صحبت های من گوش فرا دادند تشکر می کنم و امیدوارم که این صحبت ها قدمی باشد در راه یک مبارزه مشترک علیه رژیم سرمایه داری در داخل ایران  ودر جهت تقویت نیروهای کارگری در داخل ایران. متشکرم واول ماه می را مجددا به همه کارگران ایر